درباره فتنه 88 و حماسه 9دی؛
یک فتنه، یک حماسه و چند نکته
شنبه 14 دی 1392, 09:21

 

سرویس سیاسی-مسعود شعربافچی زاده: فتنه 88 برهه ای حساس در تاریخ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران است. لذا بررسی اتفاقات و ریشه های رخدادهای سال 88 از جمله مواردی است که پرداختن به آن ضروری است.

آنچه در ادامه می آید نگاهی است که سعی دارد بخشی از زوایا، عوامل و اتفاقات مختلف فتنه 88 را مورد بررسی قرار دهد.

 

ایجاد فضای کاذب 2 قطبی در زمان انتخابات

شکی نیست که یکی از عوامل اصلی رخدادهای سال 88 فضای پیش از انتخابات بود. دو قطبیِ ایجاد شده بین موسوی و احمدی نژاد و یا به عبارتی احمدی نژاد و هاشمی زمینه ساز بحران های پس از انتخابات بود. اینکه در هرانتخاباتی 2 قطب و 2 رقیب اصلی وجود داشته باشند، به خودی خود مسئله مشکل سازی نیست، مسئله زمانی حاد میشود که این فضا به شکلی کاذب و غیر واقعی پیش برود. متاسفانه در سال 88 هم کاندیداها و هم حامیانشان یک فضای صفر و یکی را ایجاد کردند. یک طرف کشور را بر لبه پرتگاه می برد و رای به احمدی نژاد مساوی به سیاهی، فلاکت و بدبختی میدانست و یک طرف رقبای احمدی نژاد را کسانی معرفی میکرد که در صورت به قدرت رسیدن انقلاب و نظام را به مسلخ می برد. این فضای دو قطبی که مناظره های انتخاباتی نیز به آن دامن زده بود، باعث شده بود که هر طرف این انتخابات را به مثابه یک جابجایی قدرت از جناحی به جناح دیگر و یا ماندگار شدن آن در یک جناح نگاه نکند، بلکه به آن نگاه مرگ و زندگی داشته باشد. همین نگاه است که زمینه ساز اتفاقات بعدی می شود، اینکه جریان مغلوب انتخابات احساس کند که تمام هستی اش را در این انتخابات باخته است، از لحاظ روانی وی را برای اعتراض و نپذیرفتن شکست آماده می کند. تلقی من این است که اگر نتیجه انتخابات 88 فرق می کرد و میرحسین موسوی(اللهم الجعل عاقبت امورنا خیراً) در آن پیروز شده بود، حامیان احمدی نژاد نیز واکنش هایی بدون تدبیر از خود نشان می دادند، صد البته جنس این واکنش ها با آنچه ما از حامیان کاندیدای شکست خورده دیدیم، متفاوت بود، آن ها حاضر به ضربه زدن به نظام و انقلاب نبودند. اما منظور این است که برای هواداران احمدی نژاد نیز شکست در آن شرایط ضربه سنگینی بود و آن ها نیز به راحتی از کنار آن نمی گذشتند.

 

بی منطقی و بر هم زدن قواعد بدون توجه به عواقب آن

میرحسین موسوی خود را از پیش، پیروز انتخابات می دانست. این اطمینان به پیروزی که توسط اطرافیان وی نیز به او القاء میشد، باعث شد که موسوی نتواند شکست در برابر احمدی نژاد را قبول کند. شکست در برابر کسی که وی را ناچیز و انسانی دروغگو و.... خطاب می کردند برای میرحسین و اطرافیان وی آنچنان خوش‌آیند نبود. این ناخوش‌آیندی تا آنجا پیش رفت که حاضر شدند به یکباره قواعد موجود را به هم زده و با آنکه دانسته و با اطلاع از قواعد وارد میدان شده بودند، به یکباره تمام آن چهارچوب ها را ناکارآمد اعلام کنند و به فکر تعریف جدیدی از قوانین و راهکارها باشند. اینکه بدون دلایل متقن و با طی نکردن راهکارهای قانونی دم از ابطال انتخابات و یا پیشنهادهای فرا قانونی زده شود، آفتی بود که در صورت پذیرش خواسته های موسوی می توانست به دیگر انتخابات های کشور و در مراحل بعدی نیز سرایت کند. اصلاح ساختار انتخابات امری است که ممکن است ضروری باشد، اما قطعاً زمان این اصلاح قبل از ورود به این عرصه است، نه هنگامی که وارد آن شده و تا آخر پیش رفته اید. معیوب بودن این نظام انتخاباتی را نمی توان هنگامی که بازنده میدان شدیم به یاد بیاوریم. همانند این اتفاق در انتخابات مجلس ششم افتاد و بزرگانی که در آن انتخابات رای نیاورده بودند، خواستار ابطال انتخابات به دلیل تقلب گسترده بودند. انتخاباتی که توسط دولت خاتمی برگزار شده بود، اما در آن زمان نیز رهبری حاضر به پذیرش این خواسته نشده و عمل به قانون و طی کردن مراحل قانونی را بر همه چیز ارجح دانستند. دعوت از مردم برای حضور در خیایان ها و اعتراض به نتایج انتخابات، آن هم یک روز پس از اعلام نتایج و بدون طی کردن مسیر منطقی و قانونی اعتراض،امری غیر منطقی و غیر عقلانی است. دعوت برای ادامه حضور در خیابان ها آن هم در حالی که راهی برای تشخیص سره از ناسره، منافق از مردم، خرابکار از مصلح، ضد انقلاب از دوست دار انقلاب مشخص نیست و احتمال رخ داد هر اتفاقی حتی در تجمعی چند صد نفره وجود دارد، توجیه پذیر نیست. معترضان انتخابات بارها خبر درخواست مجوز برای راهپیمایی را در بیانیه ها ئ مصاحبه هایشان گفتند. اینکه این گروه حق برگزاری تجمع قانونی را داشتند، مطلبی است که در قانون اساسی بر آن تاکید شده است. اما نکته ای که در این میان وجودا دارد این است که، برای برگزاری تجمع یک ارگان رسمی باید به صورت رسمی به وزارت کشور درخواست برگزاری تجمع را بدهد. آنچنان که وزارت کشور دولت دهم اعلام کرده است، هیچ یک از گروه های اصلاح طلب درخواست رسمی برای برگزاری چنین تجمعی را تکمیل نکرده اند. به هرحال درخواست رسمی دادن مستلزم این است که شما مسئولیت برگزاری تجمع و حواشی و اتفاقات درون آن را بپذیری، و پذیرش چنین مسئولیتی آن هم در آن فضای ملتهب به هیچ عنوان عقلانی نبوده است.

 

تبدیل کردن فرصت 13 میلیونی به یک تهدید

یکی از بزرگترین آسیب های فتنه 88 افراطی کردن امور و منطق زدایی از آن بود. میرحسین موسوی می توانست با استفاده از یک ظرفیت 13 میلیونی به عنوان رقیب اصلی دولت در صحنه بماند و در شرایطی معقول و منطقی به نقد راهکارها و روش های دولت بپردازد. مسئله ای که در صورت تحقق می توانست جلو بسیاری از اقدامات دولت در 4 سال دوم خود را بگیرد. اما متاسفانه این چنین نشد و پشتوانه ای که می توانست فرصتی برای اصلاح امور باشد، با روندی که طی کرد به تهدیدی بدل شد که نه تنها نتوانست به اصلاح مسیر کمک کند، بلکه عاملی شد که حداقل در یکی دو سال اول دولت دهم امکان نقد صریح از آن گرفته شود و بسیاری از صحبت ها بخاطر اوضاع کشور زده نشود و این امر به دولت این فرصت را داد تا بتواند برخی از امور را بدون مقاومت جدی توسط مخالفان به پیش ببرد. هدایت صحیح این پشتوانه مردمی می توانست بسیاری از موانع پیش روی کشور را بر طرف نماید.

 

عدم موضع گیری شفاف در برابر زیاده خواهی ها

مشکلی که اجتماعات حامیان موسوی از ابتدا داشت، نبود خط قرمز مشخص در آن بود. اجتماعاتی که در آن از منافقین تا ضد انقلاب سلطنت طلب تا مردم عادی حضور داشتند، قطعاً نمی توانست بی حاشیه و مسالمت آمیز باشد. اشتباهی که موسوی و کروبی از ابتدا مرتکب شدند، عدم مرزبندی شفاف بود. دلیل این امر هم احتمالاً نیاز به حضور همان عده در اجتماعات بوده است. هنگامی که شما کار را به قدرت نمایی و اردوکشی خیابانی می کشانید، سخت است که خط قرمز خود را شفاف کنید، چون همیشه فکر میکنید که به هرحال یک تجمع مثلاً هزار و پانصد نفری از مردم انقلابی و مخالف انقلاب، بهتر می تواند حرف شما را پیش ببرد تا یک تجمع مثلاً هزار نفری که صرفاً مردم انقلابی درآنند. در ثانی در برهه هایی احتیاج به رادیکال شدن فضا هست و قطعاً این دشمنان قسم خورده انقلاب هستند که وظیفه این امر را بر عهده دارند. گرچه موسوی چندین بار در بیانیه های خود گفت که راه ما راه انقلاب و دین است و مضامینی شبیه به آن؛ اما هنگامی که شما این حرف را میزنی اما در مقابلِ افرادی که به نام حمایت از تو در روز قدس در حالی که علناً روزه خواری میکنند و شعار شب گذشته شبکه های ضد انقلاب- نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران- را تکرار میکنند، موضع نگیری، آن ها را از خود جدا نکنی و صریحاً نگویی که چنین افرادی جایی در حرکت ما ندارند و ما آن ها را از خود نمیدانیم، آن مرزهایی که صرفاً بر روی کاغذ بر آن تاکید کرده ای بی فایده خواهد بود. البته این مطلب در کل جریانات اصلاحات اپیدمی است. اصلاحات از ابتدا با یک بی اعتمادی نسبت یه مردم متولد شد. مگر نه اینکه تمام اصلاح طلبان عنوان میکنند که ما در سال 76 هیچ امیدی به پیروزی و کسب رای نداشتیم. این بی‌اعتمادی تا به امروز با اصلاح طلبان مانده است و شاید برای همین باشد که هیچ گاه نخواسته اند با برخی گروه ها واشخاص که هیچ نسبتی با انقلاب و جمهوری اسلامی ندارند، مرزهای شفافی داشته باشند. اصلاحات همیشه می خواسته است که از حمایت این گروه بهره مند باشد، چرا که نسبت به کسب حمایت تام از اکثریت مردم شک دارد.

 

 

کوی دانشگاه و کهریزک جزئی از فتنه

فتنه 88 تنها به اعتراضات، قانون شکنی ها، حرمت شکنی ها و اقداماتی از قبیل شرکت در مراسم ترحیم فرد زنده، کشته سازی و قتل های مشکوکی مانند قتل ندا آقاسلطان، ختم نمی شود. اتفاقات رخ داده در کهریزک و کوی دانشگاه و بعضاً کف خیابان ها نیز بخشی از فتنه است. به این نکته باید دقت کرد. کهریزک را نباید جدای از فتنه دید. فتنه ای رخ داده که ابعاد بسیار بزرگی دارد و یکی از این ابعاد اتفاقات رخ داده در کهریزک و کوی دانشگاه است.  هرچند در مقام درجه بندی این ابعاد،ایجاد ناامنی در کشور و بستر سازی برای فعالیت دشمنان قسم خورده انقلاب برای ضربه زدن به ریشه ها و هستی آن، در درجات بالاتری قرار می گیرند. البته باید توجه داشت که کهریزک یا کوی دانشگاه اتفاقاتی است که نیاز به توجه ویژه و پیگیری جدی دارد، امری که تا کنون حداقل برای کوی دانشگاه محقق نشده است. درباره کهریزک که نیروی انتظامی در یک مرحله به پرونده رسیدگی کرد و حتی دو حکم اعدام هم در بین احکامی که برای متخلفین دستگاه انتظامی در آن واقعه صادر شده بود، وجود داشت. دستگاه قضا هم که چند ماهپیش پرونده مرتضوی را بررسی و او را مادام العمر از قضاوت کنار گذاشت. بحث درباره درست یا نادرست بودن احکام، اینکه مرتضوی شریک جرم بوده است یا خیر، بماند برای حقوق دانان. اما در همین حد می توانم بگویم که حکم انفصال مادام العمر از قضاوت برای کسی که تا همین چند سال پیش نفر شماره 2 و شاید هم در برخی اوقات شماره 1 دستگاه قضا بوده است، قطعاً حکم سبکی نیست.

 

نا عدالتی در برخورد با محکومان، متهمان و یا هر عنوان دیگر

نکته ای که در برخوردهای قوه قضائیه و نیروی انتظامی حائز اهمیت است، بی عدالتی در برخورد است. پیش فرض این بند این است که اصلاً قبول، تمام برخوردها صحیح بوده اند. یعنی یک عده اختشاش گر بوده اند و باید دستگیر و ... می شدند. اما متاسفانه در همین امر هم بی عدالتی وجود دارد. چرا باید برخورد با افرادی که طبق فرض فوق الذکربه نوعی جزء مسببان اصلی این اختشاشات بوده اند، با برخورد با کسانی که به طور حتم در رده های پایین تری از این جریان قرار می گیرند، متفاوت باشد. چرا یک عده ای باید در کهریزک جان خود را از دست دهند و عده ای پس از نهایتاً یک هفته بازداشت آزاد شوند. استانداردهای این برخوردها کجاست؟ مرجع تصمیم گیری کجاست؟ این ها نکاتی است که متاسفانه نظام هزینه گزافی برای آن داده و اعتماد بخشی از مردمش را از دست داده است. بنابراین نباید ساده از کنار آن گذشت و ساز و کار مشخصی را حتی برای برخورد، برای زندانی کردن و... مشخص کرد.

 

حصر؛ قانونی یا فرا قانونی

حال که بحث از عدالت قضائی مطرح شد، بهتر است گوشه ای هم به داستان حصر موسوی و کروبی بزنیم. اینکه حصر کار درستی است یا غلط یک بحث است و اینکه آیا قانونی بوده است یا خیر، بحثی دیگر. در مورد درست یا غلط بودن، نظر شخصی راقم این سطور بر این است که حصر آن هم برای این مدت طولانی امری است اشتباه. موسوی و کروبی اگر مجرم اند و یا متهم و یا هر چیز دیگر، باید محاکمه شوند تا در دادگاهی علنی تمام زوایای فتنه مشخص شود. اما اینکه حصر قانونی است و یا خیر، باید گفت که قانونی است. حصر مصوبه شورای عالی امنیت ملی را دارد، شورایی که از لحاط قانونی امکان صدور چنین احکامی را دارد. همانگونه که در زمان ریاست جمهوری خاتمی و ریاستش بر شورای عالی امنیت ملی، آن شورا حصر آیت الله منتظری را به دلیل حفظ امنیت جانی ایشان! مصوب کرد.

 

رسانه ملی

اولین اشتباه رسانه ملی این بود که اعتراض موسوی را دیر پوشش داد. از همان ابتدا که خبر اعتراض موسوی از بی بی سی و ... زودتر از رسانه ملی به گوش مخاطبین رسید، رسانه ملی اعتماد بخشی از مردم را از دست داد. اعتمادی که اگر از دست نمی رفت، می توانست در کنترل و هدایت مخالفین نقش مثبتی ایفا کند. از طرفی اصرار رسانه ملی بر اینکه اگر قرار است کسی از طرف مقابل در قالب مناظره ای در سیما حضور پیدا کند، مسئولین جریان مقابل باشند و نه تحلیل گران، و اصرار مسئولین طرف مقابل- مثلاً موسوی- بر در اختیار داشتن آنتن زنده و در قالب برنامه ای انفرادی و نه مناظره ای- که غیر منطقی به نظر می رسد-، باعث شد که انجام اولین مناظره انتخاباتی و حضور افرادی از طیف مخالف در سیما تا دی ماه 88 به طول انجامد و تا آن زمان رسانه ملی بخشی از سرمایه اجتماعی خود را از دست داده بود. به هرحال نمی توان گفت که تمام برخوردهای انجام شده در فتنه 88 بدون اشتباه بوده است. اما انعکاس این اشتباه در رسانه ملی تنها به بررسی موضوعاتی مشخص مانند کهریزک یا کوی دانشگاه ختم شد، در حالی که مدیریت این امر میتوانست به شکل بهتری صورت پذیرد. البته این نکته را هم باید در نظر گرفت که در چنین موقعیت هایی تصمیم گیری ها بسیار سخت می شود و تا حدودی هم استقلال رسانه تحت الشعاع قرار می گیرد. این موضوع که رئیس رسانه ملی در مصاحبه ای اعلام می کند که ما در ابتدا خاتمی را از سران فتنه میدانستیم و با این مضمون خبر تهیه می کردیم، اما اکنون این گونه نیست و صرفاً موسوی و کروبی را سران فتنه میدانیم، خود بیان گر چنین شرایطی است.

 

یوم الله 9 دی، پیوند مردم با ولایت

عدم مرزبندی موسوی باعث می شد که حامیان ضد انقلاب وی جسورتر شده و اعمال و شعارهای خود را به شکلی افراطی ادامه دهند. هرچه به عاشورای 88 نزدیک تر میشدیم، شعارها  و اعمال تجمعات ساختارشکنانه تر می شد و از جمعیت آن ها- به دلایل مختلفی- کمتر. عاشورای 88 نقطه اوج این ساختارشکنی ها بود. اتفاقاتی که در عاشورای 88 رخ داد، نتیجه اباهه گری سران جنبش سبز در مرزبندی بود. گرچه موسوی ساختارشکنی ها را به دلیل رفتار ماموران و لباس شخصی ها میداند، اما بر کسی پوشیده نیست حرمت شکنی های عاشورای 88 اتفاقی نبود که مانند آن- البته خفیف تر- در تجمعات قبلی نیز وقتی که هیچ ماموری پیرامون تجمع کنندگان نبود، رخ داده نداده باشد.تنها مسئله ای که اتفاقات عاشورای 88 را از موارد قبلی جدا کرد، بی حرمتی نسبت به امام حسین(ع) بود وگرنه شعارهای تند و رفتارهای افراطی پیش از این هم در بین معترضان بود.

9 دی و در اصفهان 8 دی، پاسخی بود به حرمت شکنی های چند ماهه که اوجش در روز عاشورا بود و بهانه ای دست مردم داد تا این بار به شکلی دیگر به میدان بیایند. انکار 9 دی و حضور عظیم مردم به همان اندازه اشتباه است که انکار 25 خرداد و حضور عظیم مردم. بسیاری از مردمی که در 9 دی به خیابان ها آمدند، همان ها بودند که 25 خرداد آمده بودند. از همان جنس و با همان نیت؛ ایجاد آرامش در کشور، نشان دادن پایبندی خود به انقلاب، مقابله با بی قانونی و بی عدالتی و مقابله با حرمت شکنی و ساختار شکنی. گرچه هنوز هستند مردمی که باور به تقلب دارند، حتی بعد از امانت داری نظام از رقم ناچیز 200000 رای، در حالی که برای تقلب در انتخابات 88، نیاز به جابجایی رای حداقل 4000000 یا 5000000 بود.

علی ای حال، بهترین تعبیری که درباره 9 دی میتوان کرد، جمله ایست از رضا امیرخانی عزیز و دوست داشتنی، هنگامی که در میانه اتفاقات آن سال دوستانش به او رجوع می کردند و امیرخانی این جمله را به آن ها می گفته است: "آنچه راه مفر است برای نظام، ارتباط غیر دولتی مردم با ولایت فقیه است."( این جمله را امیرخانی در فصل اول سفرنامه خواندنی اش "جانستان کابلستان" آورده است. انشاءلله که خدا روح پدرش را قرین رحمت فرماید.)

و 9 دی همان ارتباط غیر دولتی مردم بود با ولایت فقیه.

 

نظرات

- رجب
خدا روزیتون رو جای دیگه بده
1392-10-14 پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف

پربیننده‌ترین

مطلب دیگری نیست



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.