رویش نیوز- سرویس گفت و گو: فرهنگ به عنوان زیربنا و بستر همه ی فعالیتهای جامعه، عموما در این سی و چند و سال گذشته از انقلاب اسلامی به واسطه دلایل متعددی مظلوم واقع شده است. در زمانه ای که دشمن سمت و سوی تهاجم خود را به این عرصه معطوف کرده است به نظر می رسد ادامه غفلت از این حوزه مهم، اثرات جبران ناپذیری را بر پیکره ی اجتماع و ادامه حرکت انقلاب اسلامی خواهد گذاشت. در این میان یک مدیریت جامع در همه ی حوزه های فرهنگی بیشتر از هر چیز دیگرضرورت دارد. به نظر رسید پیگیری و بحث در مورد مدیریت جامع فرهنگی در سطح شهر اصفهان و توجه به لزوم طراحی یک نقشه جامع فرهنگی برای این شهر با توجه به معضلات فرهنگی شهر که ذهن همه دلسوزان را به خود مشغول کرده است کاری لازم و امری ضروری است به همین مناسبت در میزگردی با حضور سه تن از فعالین فرهنگی شهر به این موضوع پرداخته شد. آقایان:

احمد مقیمی: از فعالین فرهنگی شهر، و مشاور رسانه ای سابق استاندار اصفهان

وحید ملتجی: از فعالین فرهنگی شهر و از موسسین مجموعه فرهنگی عاشورائیان

محمدرضا ملکیها: از فعالین فرهنگی شهر و مسئول خیریه فرهنگی بقیه الله

این میزگرد در دو قسمت تنظیم شده است که قسمت اول آن در ذیل می آید:

 

رویش نیوز: به نظر می رسد الآن هر فردی که به عنوان یک آدم معمولی در شهر قدم بگذارد نه یک فردی که می داند در این استان چند نهاد هست که در یک قسمتی از کار فرهنگی وارد شده و متولی است و دارد مدیریت می کند.نه! یک آدم معمولی که وارد شهر می شود می بیند فضای شهر آن فضایی که باید باشد نیست. متأسفانه شیبی هم که به سمت آن دارد حرکت می کند هم آن مسیری که باید باشد نیست. یعنی نمی توانیم بگوییم الآن اگر بد است 5 سال دیگر خوب می شود. از طرف دیگر ما یک جامعه های الگویی مثل تهران را داریم که پیش چشم ما هستند و من شخصاً احساس می کنم که اصفهان هم اگر با همین وضعیت به جلو برود و اقدام خاصی برای آن صورت نگیرد مثلا 5 سال دیگر مثل تهران می شود.

تهرانی که الآن خیلی ها معتقدند در فضای فرهنگی یک شهر از دست رفته است. حالا با آن مختصات خودش،البته ما معتقديم هنوز خیلی با تهران فاصله داریم ولی از نظر تمام معیارها و ملاک هایی که در حوزه فرهنگ بخواهیم بررسی کنیم، با این شکلی که ما داریم می رویم اگر 5 سال ديگر نرسيم 15سال آينده قطعا مثل تهران می شویم.

حال سوال روشن ما اين است که فرض می کنیم یک کاغذ سفیدی جلوی شما گذاشته اند و می گویند شما بگویید باید چه کار کنیم. در عرصه مدیریت فرهنگی باید چه اتفاقی بیفتد؟ آیا شما اصلاً قائل به مدیریت جامع فرهنگی هستید یا نیستید؟ اینکه با لفظ "شما" به کار می برم منظورم کل دوستانی است که سر این میز نشسته اند. اگر قرار باشد این مدیریت فرهنگی رخ بدهد باید چه ساختاری داشته باشد و این مدیریت توسط چه نهادهایی اعمال شود؟ آیا الآن نهادی هست که بتواند این مدیریت را پیش ببرد یا باید یک نهاد دیگری به وجود آید؟ چه نهادهایی باید پایشان را از این کار بیرون بکشند و چه نهادهایی باید وارد شوند؟ می خواهیم این مسائل را بررسی کنیم.

چون الآن اگر بیاییم یک سری پارامترها و معیارها را در نظر بگیریم براي اينكه متوجه شويم وضعیت فرهگی ما به چه شکلی است، می بینیم که معیارهای امیدبخشی نیست.

مثلاً در موضوعاتی مثل آمار طلاق، بزهکاری های اجتماعی، اعتیاد به موادمخدر، حجاب و پوشش، ماهواره و اینترنت، شهرک های اقماری اطراف اصفهان، مدیریت توزیع و فروش محصولات فرهنگی و... که وارد مي شويم می بینیم  مسائلی که دارد رخ می دهد اتفاقات خوب و مناسبی نیست و هیچ مدیریتی هم بر آن ها صورت نمی گیرد.

آیا اصلاً اصفهان یک دیدبان فرهنگی دارد یا ندارد؟ آیا نیاز است که داشته باشد؟ اگر قرار باشد داشته باشد ساختار این مدیریت فرهنگی باید چگونه باشد. ما بیش تر می خواهیم روی این مباحث صحبت کنیم.

حالا شاید پرداختن به معضلات به صورت تک تک جایگاه جلسه امروز ما نباشد و در جلسات دیگر بشود هرکدام از این معضلات را به صورت جدا جدا بررسی کرد. بیش تر می خواهیم روی همان بحث مدیریت فرهنگی شهر و مدیریت جامع فرهنگی صحبت کنیم.

altملتجي:عرض شود كه: آن محورهایی که زحمت کشیدید قبل از جلسه فرستادید محورهای خوبی است. من راجع به آن ها تأملی کردم. علی القاعده برای بحث باید از همین جاها و شاید هم یک مقداری عقب تر شروع کرد.

من یک مطالبی حول و حوش این مسئله نوشتم و فکر می کنم که ما باید از نقطه تعاریف شروع به بحث کنیم. گرچه شاید بعضی ها اعتقادشان باشد که این یک رفتار کلیشه ای است و باید به سراغ اصل مسئله برویم. اما فکر می کنم که ما اتفاقاً باید برگردیم و از اول؛ مسئله را بازبینی و تعریف کنیم. چون تا وقتی ما تعریف درست، فراگیر و مقبولی از مسئله فرهنگ و کار فرهنگی نداشته باشیم طبیعتاً زمانی که وارد مصادیق و اجرا می شویم آن وقت آنجا است که شاخصه ها مختلف می شوند و ما بعضاً دچار مشکلات متعدد می شویم. بنابراین باید از آن نقطه شروع کنیم که اصلاً معنای فرهنگ چیست؟ و بعد اینکه کار فرهنگی یعنی چه؟

حدأقل این موضوع برای خود من خیلی دغدغه بوده. یعنی از زمانی که در پایگاه بسیج یک عضو ساده بودم و کار می کردم این مسئله وجود داشته و تا همین امروز هم هست که اصلاً کار فرهنگی یعنی چه؟ و ما چه مباحثی را باید جزء فرهنگ بدانیم؟

تا وقتی معنای فرهنگ مشخص نشود راجع به این ها سوال هست. بنابراین باید از آن نقطه شروع کنیم.

 

رویش نیوز: خوب است. اگر اجمالی باشد و بعد به آن مسائل بپردازیم می تواند خیلی مفید باشد. تا بعد یک موقع در اوج بحث به جایی نرسیم که تعریف من با تعریف آقای ملتجی یا آقای مقیمی و ملكيها از فرهنگ متفاوت است.

ملتجي:اتفاقاً آسیب همین جا است. یعنی این قدر که من در طول این سالیان گذشته در شهر، مدیریت فرهنگی شهر و در فعالیت های فرهنگی که مراکز فرهنگی انجام می دهند دیدم این اختلاف همین جا خودش را نشان می دهد.

با کارشناسان که حرف می زنیم می بینیم آن ها یک تعریفی دارند. متولیان امر فرهنگ تعریف دیگری دارند و بعضاً در انتصابات هم این خودش را نشان می دهد. یعنی همیشه آدم هایی متصدی مسائل فرهنگی بوده اند که خیلی از مسئله فرهنگ دور بودند. حالا در کشور هم بعضاً همین طور است و ما این را باید بررسی کنیم و ببینیم که مسئله چیست؟ آیا تعاریف این ها فرق دارد؟ و در واقع چرا در مسئله فرهنگ این همه اختلاف است؟

طبیعتاً معانی فرهنگ را می دانید و متعدد هم گفته اند. من از 150 تا 300 تعریف را دیده ام که می گویند هست و بعضی ها را هم مشاهده کردم. آن چیزی که در همه این ها مشترک است این است که فرهنگ در واقع مجموعه پیچیده و نظام یافته ای از دانستنی ها، آداب و رسوم، آییین ها، حقوق و ثمرات قابل مشاهده انسان ها است. تقریباً از  این واژه هایی که عرض کردم همه استفاده کرده اند و این را فرهنگ می دانند.

البته این را هم عرض کنم که این نکته خیلی مهم است. یک وقتی ما می خواهیم راجع به مسئله فرهنگ یک کار تحقیقی انجام دهیم و بیش تر هم از منابع غربی استفاده می کنیم که این یک تعریفی به ما می دهد. چون می دانید تعریف فرهنگ در غرب با تعریفی که ما مدنظرمان است تفاوت دارد. اما یک وقت هست که می آییم و به مسئله از دید بومی نگاه می کنیم.

در جوامع، فرهنگ و دین 3 مدل ارتباط دارند. عرض می کنم که دین یکی از پارامترهای بسیار مهم در مسئله فرهنگ است. خوب حالا خیلی به جوامع فرهنگی کاری ندارم. کلیت بحث در غرب این است که در آنجا دین یک بخشی از فرهنگ است. یعنی فرهنگ وسعت بسیار بالایی دارد و دین یک مجموعه ای می شود و در واقع داخل آن قرار می گیرد. حالا بعضی جاها آن قدر ساده می شود که تنها به رفتن به کلیسا در یکشنبه ها آن هم توسط افراد سنتی پرداخته می شود ولی یک سری جاها هم هست که یک مقدار تقید بیش تری دارند.

اما من در جامعه خودمان به این نتیجه رسیدم که دین و فرهنگ دقیقاً بر هم منطبق است. یعنی وقتی می گوییم یک کار فرهنگی دقیقاً باید منظورمان یک کار دینی باشد و زمانی که می گوییم یک کار دینی دقیقاً منظورمان یک کار فرهنگی است. از این زاویه که به مسئله نگاه کنیم آن وقت دیگر تکلیف فرهنگ تا یک حدی روشن می شود. یعنی وقتی می گوییم یک کار فرهنگی دیگر می دانیم که چارچوب های آن باید چگونه باشد و چه شاخصه هایی باید داشته باشد. این ها راجع به خود فرهنگ بود.

معنای کار فرهنگی که آن هم یک مسئله خیلی مهم است و به نظر می رسد افرادی مثل ما چون بیش تر در اجرا هستیم باید خیلی به این مسئله توجه کنیم. من به 2 تعریف در این زمینه رسیدم که فکر می کنم تعاریف خوبی است و می شود راجع به آن ها بحث کرد.

یکی فلاحت است. یعنی من کار فرهنگی را خیلی به کار فلاحت تشبیه می کنم و حالا به نوعی اسم آن را هم کشاورزی بگذاریم و همان 3 مرحله کاشت، داشت و برداشت را هم برای آن تعریف می کنیم. و در واقع ماحصل این را یک کار فرهنگی می دانم. و در هرکدام از این 3 مرحله که ما قرار بگیریم این را یک کار فرهنگی می دانم.

یک تعریف خیلی بهتری که فکر می کنم که تعریف خلاقانه ای هم از این مسئله باشد این است که یک کار فرهنگی کاری است که از 4 پارامتر بهره مند باشد؛ یعنی ما اگر یک فیلتر چهارگانه ای را در نظر بگیریم و یک کاری را وارد آن کنیم خروجی که از این فیلتر درمی آید یک کار فرهنگی  می شود.

اولین فیلتر آن دین و همان بایدها و نبایدهای الهی است. دومین آن اخلاق است که ما اینجا از آن به کرامت انسانی تعبير می کنیم. سومی دانش به معنای علم و دانسته ها است و چهارمی هم هنر یعنی درک زیبایی های هستی است.

یک کاری کار فرهنگی است که حتماً در خود این 4 مسئله را مدنظر قرار دهد. خوب وقتی در جامعه با این تعریف به کار فرهنگی نگاه کنیم خیلی راحت مشخص می شود. مثلاً عرض می کنم کاری که کار دینی نباشد اصلاً کار فرهنگی نیست ولو اینکه ظاهرش هر چیزی باشد.

 

رویش نیوز:  مثلاً موسیقی اینجا چطور تعریف می شود؟

ملتجي:همین را می خواهم عرض کنم موسیقی خودش یک هنر است. اگر بخواهیم به عنوان یک کار فرهنگی به آن نگاه کنیم باید موردی باشد که این 4 شاخصه در آن رعایت شده باشد. بنابراین اگر صرفاً همین طوری به آن نگاه کردیم نمی توانیم به آن کار فرهنگی بگوییم.

در تعریف غربی اش اینگونه هست؛ یعنی هنر یکی از زیرشاخه های فرهنگ است که ما هم در ایران به همین صورت به آن نگاه می کنیم. منتها به نظر من باید یک بازنگری روی این تعاریف کرد.

کاری که در آن هنر نباشد این کار فرهنگی نیست ولو اینکه کاری کاملاً دینی باشد. از همین جا متوجه می شویم خیلی از افرادی که دارند کار دینی انجام می دهند کارشان نمی تواند فرهنگی باشد چون این مسئله را مدنظر قرار نداده اند. پس این 4 قسمت را باید مدنظر قرار دهیم.

این بخش اول بحث بود که اصلاً فرهنگ چیست و کار فرهنگی چگونه است.

 

بعد باید به آنجا برسیم که اصلاً فرهنگ قابل مدیریت کردن هست یا نیست؟

 

ملتجی: ما اگر می خواهیم راجع به فرهنگ بحث کنیم باید بیاییم در فرد و خانواده و حالا از دید من یک مقداری در دامنه گسترده تر از خانواده مثلاً در مراکز فرهنگی مردمی کوچک و جمع و جوری که داریم این اصلاحات را انجام دهیم. از همین جاها است که آن فرهنگ ساخته می شود و اصلاح می شود تا بعداً هم فرهنگ جامعه تغییر کند.

 

یک عده اعتقادشان این است که این اتفاق اصلاً نمی افتد و فرهنگ خودش، خودش را می سازد و خودش هم خودش را ترمیم می کند و ما نمی توانیم آن را مدیریت کنیم. و آن مباحثی که بعضی ها اشتباهی از مهندسی فرهنگی گرفته اند در واقع یک مقداری تعریف خشکی از مسئله است و خیلی ها یعنی بیش تر تیپ متفکرین مثل آقای داوری اردکانی اعتقادشان این است که مقوله فرهنگ اصلاً قابلیت مهندسی شدن را ندارد و خودش هست که خودش را می سازد.

بنابراین به نظر می رسد که در این تفکر وقتی ما می خواهیم فرهنگ را تغییر دهیم و راجع به آن حرف زده و کار کنیم باید بیاییم از پایین به بالا شروع به کار کنیم. شهید مطهری هم در این زمینه یک تعریفی دارند که اصلاح از پایین به بالا است و در واقع اینجا همین مسئله صادق می شود.

ما اگر می خواهیم راجع به فرهنگ بحث کنیم باید بیاییم در فرد و خانواده و حالا از دید من یک مقداری در دامنه گسترده تر از خانواده مثلاً در مراکز فرهنگی مردمی کوچک و جمع و جوری که داریم این اصلاحات را انجام دهیم. از همین جاها است که آن فرهنگ ساخته می شود و اصلاح می شود تا بعداً هم فرهنگ جامعه تغییر کند.

بنابراین با این مدلی که الآن به فرهنگ و کار فرهنگی نگاه می شود قطعاً جواب نمی دهد. یک مثال راجع به آن بزنم، مسئله حجاب که همیشه هم در یک فصل های خاصی طبیعتاً بیش تر خودش را نشان می دهد. یک بخشی از این مدل کارهایی که الآن داریم انجام می دهیم و به این دلیل که از آن پایه و مبنا شروع نشده است تأثیرگذار نخواهد بود.

altمقيمي:تفکیک بین مبنای غرب و شرق که همان غرب و شرق فرهنگی است کاملاً قابل قبول می باشد. چون آن ها با دیدگاه و جهان بینی و ایدئولوژی خودشان به موضوع نگاه می کنند  و مادی هم نسخه می پیچند و این تفکیک ها وجود دارد. در شرق فرهنگی هم با یک نگاه توحیدی و الهی به مسئله نگاه می شود.

بعد یک صحبت دومی هم داشتید آن هم قبول، اما بعد در آن تعریفی که ارائه دادید همین تعارض حس می شود. آن هم اینکه در حقیقت ما کار دینی را کار فرهنگی و کار فرهنگی را کار دینی می دانیم. از آن طرف شما می گویید که ویژگی کار فرهنگی این است که این 4 شاخصه را داشته باشد و بعد دین، اخلاق، علم و هنر را از هم جدا می کنید.

خود این تفکیک با آن تعریفی که از اول ارائه داده می شود یک تعارضی را ایجاد می کنید که اگر توضیحی باشد ممنون می شوم.

من یک تعریف بالاتری دارم که اگر آن را لحاظ کنیم خیلی مهم تر است و آن همان بحث اثرگذاری است. یعنی شما فرض بفرمایید که یک کاری که انجام می شود حوزه اثر دارد و این کار فرهنگی می شود. حالا این حوزه اثر چقدر مخاطب دارد بحث دیگری است.

 

مقیمی: الآن این نگاه گزینشی در متولیان ما هست که وقتی می آید یک تعریفی از کار فرهنگی می کند چهار پنج یا شش کار را تیک می زند و می گوید این ها کارهای فرهنگی است و بقیه را تفکیک می کند می گوید این ها دینی است، این ها مذهبی است و بقیه هم به من مربوط نیست.ما باید این نگاه گزینشی را تعطیل کنیم؛

 

دوستان پرسیدند که  بالاخره دیدبان می خواهیم یا نه؟ ما دیده بان داریم. آقا در صحبت هایشان هم مهندسی فرهنگ را با یک تعریفی مطرح کرده اند و یک تعریفی هم از مهندسی فرهنگی دارند. در مورد فرهنگ و کار فرهنگی هم تعریف خود را ارائه داده اند.

یک وقتی همین دغدغه بود بالاخره معلوم کنید که تعریف این مسئله چیست؟

من جمع بندی که براساس آن تعریف اول که کاملاً هم قابل قبول است دارم این است که کار فرهنگی یک پازل هزار تکه است، و اینکه هر کسی از ظن خود شد یار من. هر فردی یک تکه از این پازل را برمی دارد نگاه می کند و همین را می پسندد و به همین هم عمل می کند و اسم آن را هم کار فرهنگی می گذارد. راست هم می گوید کار فرهنگی است و من نمی توانم بگویم کار او یک کار فرهنگی نیست. اتفاقاً این تکه کمرنگ پازل است که بعد کنار تکه پررنگ قرار می گیرد و آن را درست می کند.

من وقتی به تعریف های آقا به عنوان این دیدبانی که الآن در قله ي کار ایستاده اند نگاه می کنم که از تهاجم فرهنگی تا شبیخون فرهنگی و بعد ناتوی فرهنگی را مطرح و آن فضا را ترسیم می کنند به اینجا می رسم که ایشان دارند یک پازل را می بینند.

یک جایی می آیند و فضای علمی را یک کار فرهنگی می دانند، در یک زمان فضای جهاد را یک کار فرهنگی می دانند. همین کارهای کوچک ما را هم کار فرهنگی می دانند. یک اتفاق در سیستان و بلوچستان را هم کار فرهنگی می دانند که می گویند اگر من رهبر نبودم و اختیار داشتم که یک جایی بروم به یکی از این مناطق سنی نشین می رفتم و آنجا کار می کردم و آن را کار فرهنگی می دانند. تریبون نمازجمعه را هم یک کار فرهنگی می دانند.

من می خواهم بگویم آن تعریف اول قابل قبول است که هر کار دینی یک کار فرهنگی است. ببینید دین یک مجموعه است پس دین هم خودش هزار تکه است. ولی برخورد گزینشی و سوپرمارکتی که با دین داریم این دردسرها را برای ما به وجود آورده است.

مثلاً من می روم در سوپرمارکت و کیک، ساندیس، شامپو و ... را برمی دارم و می گویم آقا حساب کن تا بروم. ما هم همین برخورد را داریم با دین می کنیم. می گوییم نماز، روزه، فلان و فلان و این را می دانیم و می گوییم حساب کن تا برویم. در صورتی که اگر نگاه ما به دین یک نگاه جامع و کامل باشد با آن دیدگاه و مبنای شرقی که داریم کاملاً جور در می آید که دین کاملاً با فرهنگ تطبیق می کند.

الآن این نگاه گزینشی در متولیان ما هست که وقتی می آید یک تعریفی از کار فرهنگی می کند چهار پنج یا شش کار را تیک می زند و می گوید این ها کارهای فرهنگی است و بقیه را تفکیک می کند می گوید این ها دینی است، این ها مذهبی است و بقیه هم به من مربوط نیست.

ما باید این نگاه گزینشی را تعطیل کنیم؛ یعنی ما وقتی می آییم تعریف می کنیم واقعاً قبول داریم که دین فرهنگ و فرهنگ دین و این یعنی پذیرش یک پازل 2 هزار تکه.

 

می خواهم بگویم این تطبیق دین اینجا است که دین یک پازل هزار هزار تکه ای است که ما نمی توانیم با آن برخورد گزینشی داشته باشیم. فرهنگی هم که بنا است منطبق با دین باشد دقیقاً همین طور است.

من این را برخورد گزینشی می بینم که این فرهنگ را 4 قسمت کنیم؛ دین، اخلاق، علم و هنر.

 

ملتجي:من 4 قسمت نمی کنم. من عرض کردم که کار فرهنگی کاری است که این 4 ویژگی را داشته باشد.

مقيمي: اقتصاد کجای این است؟

ملتجي:اصلاً ربطی به این ندارد.

مقيمي:چرا ندارد؛ اصلاً یک بخشی از لنگی ما مربوط به این است.

ملكيها:ایشان نگفتند 4 قسمت کنیم. گفتند 4 ویژگی دارد.

مقيمي:يعني بخش دیگری ندارد؟

ملتجي:تعریف من این است. اقتصاد که شما می گویید ربطی به کار فرهنگی ندارد.

مقيمي:  چرا ندارد؟

ملتجي:شاید جزء لوازم است ولی جزء تعریفش نیست. شما می روید پیش یک انسانی شما را موعظه می کند این یک کار فرهنگی است و به اقتصاد ربطی ندارد.

این یک ایرادی است که ما داریم و پاسخ آن هم همین است. فرهنگ یک بستر است. خوب وقتی این بستر سامان گرفت و درست شد تمام شئونات زندگی افراد را خط می دهد.

یعنی آن وقت اقتصاد یا سیاست اینجا تعریف می شود. به نظرم روی بحث معضلات که رفتیم به شدت باید در مورد این دو مقوله سیاست و اقتصاد صحبت کنیم.

یک بحث این است که ما باید فرهنگ اقتصادی داشته باشیم یا اقتصاد فرهنگی؟ همچنین فرهنگ سیاسی یا سیاست فرهنگی داشته باشیم؟ درست آن این است که فرهنگ باید بستر باشد. براساس این فرهنگ و آن بایدها و نبایدها است که تعریف می کنیم. بقیه هم مسائلی است که انسان و اجتماع به صورت روزمره به آن نیاز دارند.

کجا باید به مسئله اقتصادی خط بدهد؟ فرهنگ باید خط بدهد. به سیاست ما هم فرهنگ باید خط بدهد.

مقيمي:به هنر ما هم فرهنگ باید خط بدهد. به اخلاق و علم هم فرهنگ باید خط بدهد.

شما چطور شد این ها را آنجا بسترساز می دانید و اینجا بستر می دانید. من تعریف اولیه را قبول دارم اما این تعریف دوم را نه.

ملتجي:این چیزی که شما می گویید ویژگی ها بود. تعریف شما از فرهنگ این است که یک پازل هزار تکه یا 10 هزار تکه است. این تعریف نیست ویژگی است. شما می گویید فرهنگ در واقع مثل یک پازلی می ماند که هزار یا 10 هزار قسمت دارد و درست هم می گویید.

من هم در تعریف خودم آوردم که کاری کاملاً پیچیده است. این دقیقاً درست است اما این تعریف نمی شود. من تعریف فرهنگ را عرض کردم و تعریف کار فرهنگی را هم گفتم. گفتم 4 شاخصه هم باید حتماً در آن باشد. اگر این 4 شاخصه در یک کاری باشد خروجی آن می شود کار فرهنگی؛ یعنی کار ما یک کار فرهنگی می شود.

حالا در مورد هرکدام از این ها باید ببینیم که منظور ما چیست. مثلاً منظور ما از دین چیست یا چه اخلاقی مدنظر ما است. این ها سر جای خودش بحث می شود. اگر در غرب هم یک چنین خروجی از داخل کار داشته باشیم آن هم کار فرهنگی می شود.

مقيمي:چون اخلاق جزئی از دین و علم هم جزئی از دین است. من این را هنوز نفهمیدم.

ملتجي:من همه معانی را عرض کردم تا مسئله پیش نیاید. مثلاً این دین که ما می گوییم منظورمان بایدها ونبایدهای الهی است.

 

مقيمي:می دانید حالا چه می شود؛ الآن اینجا باید دوباره بیاییم دین را تعریف کنیم. اخلاق و علم و هنر را هم تعریف کنیم که بگوییم یک کار فرهنگی این است که این ویژگی ها را داشته باشد. بعد با آن تعریف اولی که می گویید در فضای ما و با دیدگاه و جهان بینی ما دین منطبق با فرهنگ و فرهنگ منطبق با دین است جور درنمی آید.

ملتجي:تعاریفی که می خواهیم همین جا به دست می آید. یعنی در واقع منظور ما از هنر در اینجا چیست. چه کسی این تعاریف را مشخص می کند.

ملکیها:آنجا منظور ما بایدها و نبایدها است. حالا به جای دین بگذاریم بایدها و نبایدها.

مقیمی:ما در دین هم داریم. در اخلاق هم داریم.

 

رویش نیوز:  یعنی مثلاً شرعیات؟

مقیمی:یعنی وقتی به ما می گویند دین و وقتی می خواهند علم را تعریف کنند می گویند «إن العلم ثلاثة». این را با همان دیدگاه دینی داریم می گوییم که اخلاق است و اعتقادات است و احکام. می آییم سراغ دین؛ بعد هم می گوید دین یک ترکیب این طوری است

 

رویش نیوز: این صحبت هایی که می فرمایید درست است. حالا ممکن است فرهنگ را به معانی مختلفی بشود تعریف کرد ولی من می گویم خیلی وقت ها ما داریم از ضد فرهنگ ها متضرر می شویم.

یعنی مثلاً وقتی ما داریم در مورد تهاجم فرهنگی صحبت می کنیم می گوییم یک اتفاقی از سوی غرب دارد می افتد که با آن بایدها و نبایدهایی که قرار است در جامعه ما حکم فرما باشد منطبق نیست. معیارهایی که آن ویژگی های چهارگانه ای که شما گفتید را ندارد. ولی در حوزه فرهنگی ما دارد تأثیرگذاری می کند.

شما ببینید اگر BBCیک رسانه باشد دارد با 50 زبان مختلف حرف می زند، 50 برنامه مختلف دارد پخش می کند ولی پیکان و برآیند تمامی این 50 برنامه مشخص است و یک هدف است. اما الآن هرکدام از حوزه های فرهنگی و هرکدام از دستگاه های متولی فرهنگی ما دارند یک سازی می زنند و اگر ته کار را ببینیم برآیند این فعالیت ها یا دارد هم را خنثی می کند یا به سمت عقب دست و پا می زند.

مقيمي: ما باید از همین نگاه گزینشی پرهیز کنیم. اینکه من صرفاً 10 کار را کار فرهنگی می دانم. شما هم 10 کار و ایشان هم 10 کار را. و این 30 کار را جدا جدا می دانیم و بعد هم برای هرکدام جدا جدا کار می کنیم.

 

رویش نیوز: آقای ملتجی می گویند این ها ویژگی های کار فرهنگی است.

ملتجي: ببینید بالاخره همان هایی هم که شما دارید می گویید باید یک سری شاخص هایی برای اندازه گیری داشته باشد. وإلا طبق همان نکته ای که شما فرمودید هر کسی کار خودش را کار فرهنگی می داند. بالاخره این یک سری میزان ها و شاخص هایی می خواهد که تعریف شود تا ببینیم جزء کار فرهنگی هست یا نیست. آن وقت آن چیزی که اتفاق می افتد هرج و مرج فرهنگی می شود. یعنی صحبتی که شما می گویید که هر کسی یک گوشه کار را گرفته و به قول شما یک قطعه پازل را دستش گرفته است و اعتقاد دارد که این لازم است و الآن رسالت او این است که این کار را انجام دهد.

altملكيها:بحثی که آقای ملتجی شروع کردند بحث خیلی خوبی بود، البته فکر می کنم یک قسمت آن جای بحث دارد آن هم در خصوص بحث فرهنگ است.

چون در بحث فرهنگ ما هر کاری را فرهنگی تلقی می کنیم حتی آن کار غلط را. مثلاً به بحث موسیقی که اشاره شد حالا به صحیح یا نادرست بودن آن کاری ندارم؛ آن را هم یک کار فرهنگی تلقی می کنیم.

یعنی هر اقدامی در جامعه کار فرهنگی تلقی می شود. ما فقط فرهنگ غلط و فرهنگ صحیح داریم یا حالا به اصطلاحی فرهنگ عالی و فرهنگ دانی داریم. یعنی ما نباید بگوییم که آن رفتارها یا تفکرها فرهنگ نیستند. آن ها هم فرهنگ هستند و هیچ فرقی نمی کنند. حالا ما آن فرهنگ را قبول نداریم دلیل بر عدم فرهنگ نبودن آن نیست.

ولی در خصوص بحث فرهنگ من یک دسته بندی کلی دارم که فکر می کنم خیلی آکادمیک نیست. نگاه کنید فرهنگ 3 قسمت بیش تر نیست. یعنی در حقیقت 3 پارامتر است که مجموعاً فرهنگ می شود. شاید به تفکیک هم فرهنگ شود.

یک بحث تفکرات است یعنی اعتقادات و تفکرات و این خودش فرهنگ است. یک بخشی از آن رفتارها است که فرهنگ می شود و یک بخشی هم باورها است که فرهنگ می شود. حالا این ها، هم تک تک فرهنگ هستند و هم با همدیگر فرهنگ می شوند.

بر فرض مثال ما می آییم نماز می خوانیم. خود نماز خواندن یک رفتار است، یک موقع می گوییم با اعتقادی که من دارم به اینکه خدا گفته نماز بخوان من هم نماز می خوانم. حالا اگر خدا هم هیچ چیزی نمی گفت ما نماز نمی خواندیم و خدا را هم پرستش نمی کردیم. ولی یک موقع نماز خواندن برای من باور می شود یعنی می آیم و کلاً به فلسفه نماز خواندن توجه می کنم و به آن هم می رسم و نماز خواندن باور من می شود. یعنی رابطه عقلی، قلبی و رفتاری در من ایجاد می شود و این می شود باور، یعنی یک چیزی فراتر از رفتار

نگاه کنید هر 3 تکه این ها فرهنگ می شود. حالا بحثی که ما در جامعه با آن مواجه هستیم این است که ما زمانی که می آییم در بحث فرهنگ مثبت یا فرهنگ عالی بررسی می کنیم مثلاً بحث بی حجابی را مورد بررسی قرار می دهیم. مي بينيم يك نفر در سال های گذشته اگر بی حجاب بود یعنی حجاب خودش را رعایت نمی کرد به اینکه حجاب باید داشته باشد معتقد بود. فکرش به او می گفت که باید حجاب باشد ولی عمل نمی کرد. یعنی از لحاظ اعتقادی می گفت حجاب باید باشد ولی عمل نمی کرد و اعتقادش به حجاب با عمل به منصه ظهور نمی رسید.

 

ملکیها: ولی در خصوص بحث فرهنگ من یک دسته بندی کلی دارم فرهنگ در حقیقت 3 پارامتر است که مجموعاً فرهنگ می شود. شاید به تفکیک هم فرهنگ شود.یک بحث تفکرات است یعنی اعتقادات و تفکرات و این خودش فرهنگ است. یک بخشی از آن رفتارها است که فرهنگ می شود و یک بخشی هم باورها است که فرهنگ می شود. حالا این ها، هم تک تک فرهنگ هستند و هم با همدیگر فرهنگ می شوند.

 

 

ولی الآن ما شاهد این هستیم که فرد حجاب ندارد و همزمان به حجاب هم باور ندارد. یعنی دیگر اعتقادی هم به حجاب ندارد. حتی یک مرحله هم از قبل عقب نشینی كرده است.. این تفاوت های بین 3 بخش تفکر، رفتار و باور بحث فرهنگی ما می شود.

این بحث هایی که شد پیرو بحث های آقای ملتجی بود. حالا نمی خواهیم اینجا هم مناظره کنیم ولی من چون دیدم بحث شد و بحثمان روی فرهنگ رفت این ها را گفتم.

ولی فکر می کنم ما باید از تعریف فرهنگ بیرون بیاییم. چون به هرحال و به قول آقای ملتجی ما در مورد فرهنگ خیلی تعریف داریم و هر کسی از راه رسیده یک تعریفی از فرهنگ کرده است و خیلی هم با هم تفاوتی نمی کنند. یعنی اگر به همه این تعریف ها نگاه کنیم و به قول معروف همه را در یک کاسه بریزیم خیلی تفاوتی با هم نمی کنند.

 مقيمي:من می گویم این تعریف های خودمان را کنار بگذاریم. اگر مملکت دیدبان دارد و ما بنا است در یک جایی یک کار هماهنگ انجام داده و کل پازل را ببینیم تعریف آقا را وسط بگذاریم و با تعریف خودمان خداحافظی کنیم. گیر ما سر همین است که آقای داوری اردکانی می آید می گوید من به مهندسی فرهنگی اعتقادی ندارم و از آن طرف آقا چهار سال است داد مي زند و می گوید مهندسی فرهنگی.

ببینید یک وقتی حوزه ی نظری است و می خواهیم بحث کنیم و نشست راهبردی با آقا است صاحبنظران بروند نظر بدهند و خط و مشی ارائه دهند اما وقتی دیدبان یک گرا را داد نباید به این گرا بی توجه بود.

متأسفانه همین ما بچه مذهبی هایی که داریم کار فرهنگی انجام می دهیم هنوز حاضر نیستیم به یک تعریف برسیم و می گوییم تعریف زیاد است پس رهایش کنیم. چرا رها کنیم؟

ما اتفاقاً اول بحث می گوییم که تعریف را درست کنیم تا بعد که رفتیم جلوتر نگوییم که تعاریفمان با هم فرق دارد و بعد می آییم می گوییم که باید از تعریف بگذریم.

ملكيها: نگاه کنید ما در تعریف هایمان در مورد فرهنگ خیلی با هم نزدیک هستیم. بحثی که اشکال دارد روی نحوه برداشت ما از تعاریف است. و کاری به تعریف ندارد.

ما تمام تعریف ها را که کنار هم بگذاریم خیلی از آن ها یکی است و این تنها به خاطر بازی با الفاظ است. ولی آن نگرش است که مهم است.

مقيمي:مهم است.

ملكيها:ظاهراً پارسال بود که آقا فرمودند از این به بعد واژه توسعه را به کار نبرید و پیشرفت بگویید. شاید ما تا قبل از آن بین توسعه و پیشرفت تفاوتی قائل نبودیم. هر دو هم مي تواند ترجمه لغت Developباشد. ما می گوییم توسعه یا پیشرفت و هر دو را می نویسیم.

ولی بحث این است که نوع نگاه به آن کلمه خیلی مهم است که یکدفعه آقا می آیند می گویند که توسعه نگویید و از واژه پیشرفت استفاده کنید.

نگاه کنید چقدر توسعه و پیشرفت تفاوت می کند. چرا؟ چون بعد در نحوه برداشت و نگرش هم یک بحث های دیگری مطرح می شود.

یعنی ما می توانیم به همان واژه Developنگاه توسعه یا نگاه پیشرفت کنیم.

ولی می بینیم که اگر نگاه پیشرفت کنیم می توانیم معیارهای اسلامی را هم در آن حفظ کنیم ولی اگر نگاه توسعه کنیم مجبوریم ملاک های اسلامی را حفظ نکنیم.

مقيمي: دقیقاً برای فرهنگ هم همین طور است.

ملكيها: این مسئله کاری به تعریف ندارد و به نگرش مربوط می شود.

 

رویش نیوز:  الآن شما تعریفی از آقا در مورد فرهنگ در ذهنتان است؟ ياچیزی به مضمون در ذهنتان هست؟

مقيمي:مضمونی که می خواهم بگویم این است مثلاً الآن می بینم که آقا در مورد فرهنگ خیلی مسائل را به عنوان فرهنگ و کار فرهنگی می دانند. بعد نگاه می کنم می بینم این کارها دقیقاً همان تکه های پازل است. آقا به کل مجموعه یک نگاه کلان دارد یعنی همان کار اقتصادی را هم در یک فضای فرهنگی می بینند.

من با آن تعریف بیش تر موافقم؛ که فرهنگ یک بستر است که تمامی این اتفاقات باید در آن بیفتد، همان تعریفی که آقای ملتجی می دهند. نگاه این است و با همین نگاه هم دارند تعریف می کنند. حالا من بیایم بگویم تعریف مهم نیست و این نگاه است که مهم است!

 

رویش نیوز:  من تا اينجا يك جمع بندي بكنم، دوستان برسر تعريف فرهنگ خيلي بحث كردند اما یک بحثی که در صحبت های آقای ملتجی دقت کردم بود و در حرف های آقای مقیمی هم بود این است که فرهنگ عبارت است از بایدها و نبایدهای یک جامعه یا ارزش ها و ضدارزش های یک جامعه. حالا به قولی همان هنجارها.

حالا فرهنگ هم یک بحثی است که در همه زوایای زندگی ما هست ولی تعریف هر كدام ما از آن شاید خیلی با هم متفاوت باشد. ولی اگر ما یک تعریف کلی را در نظر بگیریم که فکر می کنم در صحبت های آقا هم همین حرف باشد این است که فرهنگ یک بستری است که هر کاری در این بستر شکل می گیرد و این یک تعریف کلی است.

حالا آقای ملتجی معتقد بودند که کار فرهنگی می تواند این 4 ویژگی را داشته باشد یا حالا فرهنگ عالی و فرهنگ داني که آقای ملکی ها در مورد آن صحبت کردند.

اجازه دهید بحث مدیریت جامع فرهنگی را شروع کنیم. سؤال مشخص ما این است که آیا شما معتقد به فرهنگ و مدیریت فرهنگی جامع در سطح کلان، آن هم با یک مدیریت واحد هستید یا نه؟ و اگر معتقد هستید این مدیریت واحد باید به چه شکلی پیاده شود؟ اگر هم معتقد نیستید دلیل آن چیست؟

ملتجي:من می گویم درست از آقا استفاده کنیم.یک جایی که می دانیم درست است و به جای خودش.

من در اکثر حوزه ها که نگاه می کنم نزدیکان آقا زمانی که می خواهند از ایشان حمایت کنند می بینم که متفاوت با ایشان عمل می کنند.

حتی یک مثال برای شما می زنم حالا شما می خواهید این را استفاده کنید یا نکنید. مثلاً آقا ورزش را هم یک کار فرهنگی می دانند اما نماینده آقا در یک استان می گوید که اصلاً ورزش چه ربطی به فرهنگ دارد. اگر یک کلمه هم در نقد ايشان صحبتي مطرح شود سريع برچسب ضد ولایت فقیه به آدم مي زنند. من بسیار بسیار از این موارد دیدم که نگاه آقا اصلاً یک مدل دیگر است و متأسفانه کسانی که خودشان را به آقا منتسب می کنند یا انتساب هم دارند اصلاً برداشت ها و نگرش هایشان نوع دیگری است.

من می خواهم عرض کنم ما آقا را به عنوان فرمانده کل قبول داریم و باید همین جایگاه را هم ببینیم. در حوزه نظری بسیار امکان دارد که افرادی بیایند و اصلاً حرف های دیگری بزنند. بله ایراد هم ندارد اما رهبر است که به جامعه خط می دهد.

چه کسی حرف اول و آخر را می زند؟ آقا. یعنی این جایگاه ها جدا است. اما یک عده همین طور بیکار نشسته اند تا ببینند آقا هر چه گفتند بگویند ما همان را می رویم و این اشتباه است. افراد باید تلاش خودشان را بکنند و در جهت آن مسئولیت و رسالتي که دارند حرکت کنند و خودشان را با آقا تطبیق دهند. یک جایی هم اگر به اختلاف رسیدند بدانند که آن نظر ارجح، نظر رهبری است نه نظر خودشان. نه اینکه بنشینیم تا ببینیم آقا می گویند از کدام طرف به جلو برویم و بعد حرکت کنیم. فکر می کنم این یک تفاوت دیدگاه است.

و اما در مورد مهندسی فرهنگی؛ من یک تعریفی را از صحبت های آقا راجع به مهندسی فرهنگی درآوردم. البته امکان دارد یک جاهایی از آن هم کم یا زیاد باشد. فعلاً این را خودم دارم می گویم و قابل نقد هم است.

تعریف این است: طراحی و سازماندهی حرکت ها، فعالیت ها و عناصر فرهنگی یک ملت به جهت بارور نمودن فرهنگ جامعه برای رسیدن به نقطه آرمانی.

یعنی ما از اینجا به بعد وارد مسئله می شویم که فرهنگ قابل مهندسی شدن و قابل مدیریت شدن هست و ما می توانیم فرهنگ را مدیریت کنیم.

سؤال کردید که این مدیریت باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟ من اگر با کلمه بخواهم بگویم این است که باید جامع باشد، پیشرو باشد، افق خیلی بالایی داشته باشد، وسیع و عمیق باشد. این مدیریت باید به گونه ای باشد که بتواند الگو هم ارائه دهد تا براساس آن الگوها حرکت کند. یعنی فقط تعاریف نباشد. و نگاه اصلی آن نگاه تربیتی باشد یعنی تربیت محور باشد.

اما در مورد مديريت جامع فرهنگي در شهر اصفهان؛ به نظر من، آن چیزی که ما در مدیریت فرهنگی شهر به آن نیاز داریم باید این خصوصیات را داشته باشد و هر جا این خصوصیات را نداشت آنجا ما دچار مشکل هستیم و ضربه خوردیم.

سؤال کردید که نهادهای دخیل چه نهادهایی باید باشند؟ اولاً این نکته را بگویم فرهنگ فقط وابسته به نهادها نیست و نهادها یک بخشی از ماجرا هستند.

یک جایی یک مثالی طرح شد که الآن مثلاً این تیزرهایی که سازمان آب می سازد و پخش می کند یا مثلاً اداره برق المان یا کاراکتر می سازد و پخش می کند یا راهنمایی و رانندگی کاراکتر می سازد و روی آن کاراکترها کار می کند. این ها به شدت دارند کار فرهنگی انجام می دهند و فرهنگسازی می کنند و تأثیر هم دارند.

خوب آیا این ها کار فرهنگی دارند انجام می دهند یا نه؟ بله؛ یعنی اتفاقاً این ها جزء بخش ها و نهادهایی هستند که اصلاً مغفول واقع مانده اند و به شدت هم دارند در فرهنگ ما تأثیرگذاری کرده و در زمینه فرهنگ کار می کنند. اما با همه این وجود به نظرم می رسد که این نهادها یک بخشی از کسانی هستند که تأثیرگذار هستند. به نظرم این سؤال که نهادهای دخیل چه نهادهایی باید باشند یک خرده جای بحث دارد. یعنی ما معنای فرهنگ را که گفتیم یکی برای اینجا بود. که فقط این نهادها نیستند که تأثیرگذار هستند.

این نهادها هم نهادهایی هستند که به ظاهر فرهنگی اند یا دارند عنوان فرهنگی را با خود یدک می کشند و هم دستگاه ها و نهادهایی اند که این عناوین را ندارند. این ها به دلیل اینکه در فضای جامعه دارند تنفس می کنند و در رودخانه فرهنگ قرار گرفته اند ولو رسالتشان هم بحث دیگری باشد در واقع تأثیرگذار و دخیل هستند. پس تمام این نهادها دخیل هستند البته براساس آن رسالتی که دارند و در آن حوزه ای که دارند وارد می شوند میزان تأثیرشان متفاوت است. شخصیت ها و آدم ها هم اینجا مهم هستند، نهادهای غیرمردمی هم اینجا هستند.

alt

یعنی در پاسخ به اين سوال كه كار فرهنگي با کدام نهادها و دستگاه ها سر و کار دارد بايد گفت كار فرهنگي کل جامعه را در برمی گیرد مثلاً این طور تعبیر کنیم که فرهنگ مثل اکسیژن است و همه جا وجود دارد. ما اصلاً نمی توانیم این را جدا کنیم که بگوییم کدام نهاد باشد و کدام نباشد. کدام آدم باشد و کدام آدم نباشد.

اما در مورد اینکه مدیریت آن باید به چه شکلی باشد، به نظر من می رسد که اینجا باید جمعی از کارشناسانی که در عرصه فرهنگ کار کرده اند و صاحب نظر هستند قرار بگيرند و در واقع یک بخشی از کسانی که باید کار را مدیریت کنند این افراد هستند. کارشناسان، عالمان و منتقدان عرصه فرهنگ یک بخشی از این کار هستند به اضافه مدیریت های اجرایی و این دو در کنار هم می توانند این کار را انجام دهند.

اما آن روشی که در دنیا اتفاق می افتد اینگونه نیست و ما برعکس آن عمل می کنیم. در دنیا قضيه به اين شكل است که یک سری تفکراتی وجود دارد که اسم آن را فرهنگ ها می گذاریم و کسانی که می آیند و متصدی امور اجرایی می شوند داعیه دار تغییر این تفکرات نیستند و خودشان را پیرو این تفکرات می دانند.

یعنی مثلاً رئیس جمهور آمریکا وظیفه اش یا اصلاً محدوده اختیاراتش این است که در امور اجرایی وارد شود. او حق ندارد که فرهنگ آمریکایی را تغییر دهد چون آن ها براساس یک سری نظراتی است که پشتوانه و عقبه آن نظرات فلاسفه شان یا اگر اسمش را کارشناسان فرهنگی بگذاریم است؛ که این ها اساس کار آن ها می شود. این آدم ها فقط می آیند و اجرائیات را انجام می دهند.

حالا اگر بپذیریم که این مدل درست است (نه اینکه بگوییم ما آن فلاسفه را می پذیریم)، متأسفانه در جامعه ما این اتفاق نمی افتد یعنی هر کسی که می آید در مسند اجرا قرار می گیرد به نظرش می رسد که باید صفر تا صد ماجرا را خودش برود. یعنی خودش باید یک تعریفی از فرهنگ درست کند و براساس آن تعریف شاخصه ها و ویژگی های آن را بگیرد و بعد آن را در جامعه اعمال کند. در صورتی که یک مجری باید نوکر این مردم و نوکر این فرهنگ باشد. حالا چون تعاریف فرهنگ و دین را گفتیم من دیگر وارد این بحث نمی شوم.

به نظر من ایراد کار اینجا ایجاد می شود و از همین جا است که ما بعداً در عرصه اجرا دچار مشکل می شویم. یک روزی رئیس جمهور آقای خاتمی می شود که براساس تعریفی که خودش از فرهنگ و سیاست و اقتصاد دارد عمل می کند. البته جالب است که ریشه همه این ها و دغدغه اصلی رئیس جمهورهایی که سرکار می آیند فرهنگ است که دغدغه درست و به جایی هم هست. اما وقتی وارد می شوند کار یک نوع دیگر می شود و فرهنگ یک دغدغه دست چندم می شود.

 

آقای خاتمی می آید براساس قانون اساسی که یک قانون مشخص و ثابتی است ولی با آن نگاه خودش کار را به یک سمت می برد و نفر بعدی آقای احمدی نژاد که می آید 180 درجه متفاوت از آن به یک سمت دیگر می برد. همه این ها هم با یک قانون اساسی است اما هرکدام کار را به سمت متفاوتی می برند.

ببینید آقای خاتمی فیلسوف نیست و قرار نیست بیاید نظریه های فرهنگی بدهد که البته این اتفاق می افتاد یعنی ایرادی که وجود داشت این بود.

با توجه به اینکه ما یک قانون اساسی داریم، دین و  رهبری داریم و فرهنگمان هم بالاخره با همه کاستی هایی که در آن هست یک تعاریف مشخصی دارد او به عنوان یک مجری وظیفه اش این است که این تعریف را به جلو ببرد.

اما خودش در مقام یک فیلسوف نظریه پردازی می کند و براساس آن نظریاتش عمل می کند. حالا در مورد بقیه قسمت ها هم همین است. مثلاً آقای لاریجانی وقتی در صدا و سیما است وضعیت به همین صورت است. یعنی از زاویه یک فیلسوف به مسئله نگاه می کند و براساس تئوری های خودش می خواهد جامعه را مدیریت کند و می خواهد تعریف خودش از فرهنگ را حاکم کند. الآن آقای احمدی نژاد هم براساس تعاریف خودش عمل می کند.

 

این ها براساس نسخه های شخصی عمل می کنند و این در سطح کلان است حالا در سطح پایین تر مثلاً در اصفهان هم به همین صورت است. یعنی آن کسی که مدیرکل ارشاد می شود آن نسخه ای که عمل می کند همان نسخه خودش است یا اگر در سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری یک نفر آمد دوباره براساس نسخه خودش به اجرا می پردازد.

حالا بعضاً شاید نسخه های به درد بخور یا خوبی هم باشد اما ایراد از آنجا شروع می شود که ما کلاً در سیستم هایمان شخص محور هستیم و این شخص محوری به شدت به فرهنگ ضربه می زند. می خواهم بگویم یک بخشی از این ها اصلاً نباید حق داشته باشند که وارد این مسئله شوند که راجع به فرهنگ تئوری داده یا از یک زاویه خاصی به آن نگاه کنند.

به فرض اگر الآن یک نقشه ي جامعي را دست فلان مدیر اجرایی بدهیم و بگوییم شما برو اجرا کن. من عرض کنم که این اتفاق نمی افتد به همین دلیل که آدم ها هر کدام خودشان را متخصص در این زمینه می دانند و به خودشان اجازه می دهند که وارد این ماجرا شوند. تازه ما آن نقشه جامع را هم نداریم. حالا بعد در مورد این مسئله وارد بحث می شویم.

 

ادامه دارد....

 

/برگزاری و تنظیم میزگرد: محمد سامونی

 

 

 

نظرات (29)

  1. زيرافوس 1391/03/21 11:44

    مقيمي آرماني تر بحث كرده بود ولي ملتجي علمي تر و منطقي

  2. ايرانا 1391/03/21 11:47

    شماره دو رو كي ميزنيد؟

  3. علی 1391/03/21 12:12

    آقای ملتجی روی مبانی مباحث فرهنگی کار کرده اند و حرف برای گفتن دارند، شاید با همه عملکرد و برنامه هاشون موافق نباشم ولی کلا دیدگاه هاشون را پسندیدم
    نگاه ایشون به موضوع ولایت پذیری و ننشستن تا ببینیم آقا چی میگن هم کاملا دقیق و صحیح است

  4. مهدی 1391/03/21 18:59

    آقای ملتجی بگوید با این تعاریف که ارائه می دهد چقدر تا به حال سرمایه بیت المال را هدر داده است؟
    ماجرای و آیینه چنین گفت را یادمان نمی رود که میلیونها تومان بودجه فذهنگی شهرداری را به یغما بردند ....
    و الله احکم الحاکمین ...

    • دانشجو 1391/03/22 02:13

      سلام کاش مایی که دم از احکم الحاکمینی خدا میزنیم کمی در اظهار نظرمان دقت میکردیم.
      سرمایه بیت المال را هدر دادند و به یغما بردند!!! خود شما راجع به این ادعا در برابر خدای متعال دفاعی دارید؟ چه راحت غیبت میکنیم و تهمت میزنیم. کمی انصاف و اخلاق هم بد نیست.

  5. م.ر.خ 1391/03/21 20:01

    کلا بر این بحث فایده مترتب نبود. تا وقتی نگاهمان به فرهنگ، نگاه عوامانه باشد وضعیت همین است. نگاه به فرهنگ باید یک نگاه علمی و دارای مشخصه های دانش محور باشه. صرف اینکه حضراتی، مدتی تجربه کار فرهنگی - ولو شکست خورده - دارند دلیل نمیشه کرسی تئوری پردازی راه اندازی کنن. اگر میخاین بحث به جایی برسه نگاهتون را علمی کنید. این دوستان بعضا زمانی امکانات و فرصت در اختیارشون بوده اما الان شاهدیم که برای ادامه مسیرشون مستاصلند و پایانی بر آغاز و آغازی بر پایان میگذارن.چرا؟ چون با اتکا به تجربه اندک و نداشتن دانش، حرکت ابتر می ماند

    • ح.ر 1391/03/22 10:29

      فکر می کنم شما باید بیشتر تحقیق کنید... اولاً این یک میز گرد و فلسفه اش هم همینه که آدم ها بیان نظراتشون رو بدن... رویش هم نرفته از توی خیابون آدم بیاره این آقایون هر کدوم از سوابق کار اجرایی دارن و از نوع بحث هم پیداس اهل مطالعه ان(فارغ از درست یا غلط بودن نظرات)... آقا که میگن کرسی آزاد اندیشی یعنی همین برادر، یعنی یک سری که اهل اجرا و فهم اند بیان تا ازبیان و تضارب اندیشه هاشون یک مسیر صحیح دربیاد و اهل دقت اونو بگیرن؛ ضمن اینکه نظر (دانشجو) رو مپسندم که:((چرا تعریف ما از نگاه علمی این است که حتماً چند نفر استاد دانشگاه دور هم بنشینند و بحث کنند؟))... در مورد پایانی بر یک آغاز هم باید بیشتر تحقیق کنید... اصل این حرکت اصلاً نشونه اینه که اینها مستاصل نیستند!! و برای آینده برنامه و فکر دارند!و اتفاقاً درست زمانی که ما به اعتراف همه توی مراکز دچار یک گیجی فرهنگی شدیم و از جامعه عقب افتادیم این حرکت یه شروع مجدد و امید بخشه! حرکتی که شاید نسخه خوبی باشه برای کار فرهنگی کردن توی این زمان... خلاصه علیکم به انصاف و تحقیق بیشتر

    • دانشجو 1391/03/22 02:03

      سلام
      خداوند جوانه های امید را دل شما برویاند.
      کاش مقداری منصفانه تر به ماجرا نگاه میکردیم. عزیزانی که دور هم جمع شده اند هرکدام جدای از تجربیات ارزنده ای که دارند(که تجربه بالاتر از داناییه) احتمالاً اهل تفکر و مطالعه هم هستند. چرا تعریف ما از نگاه علمی این است که حتماً چند نفر استاد دانشگاه دور هم بنشینند و بحث کنند؟ میشه بفرمایین مشخصه های دانش محور چیست؟

  6. رهروی رهبر 1391/03/21 22:02

    مواضع آقای مقیمی را راهبردی تر و نزدیکتر به رهبری دیدم.
    عالی بود.
    دست رویش درد نکنه

  7. س.ح 1391/03/22 10:32

    خوب بود آقا.
    باید منتظر دومیش بود تا ببینیم چی میشه.
    جسارتاً ولی من نظر آقای ملتجی رو بیشتر به آقا نزدیک دیدم.

  8. محمد.د 1391/03/22 11:44

    سلام بر دوستان رویش
    به عمل کار برآید به سخنرانی نیست...
    انچه طرح شد به صورت واضح نشان داد که نوع نگاه و عمق و پشتوانه فکری این اقایان که الان در شهر فعالیت فرهنگی دارند به چه میزان است.و برای درک بهتر باید به عملکرد ایشان هم نگریست از اینرو میشد فهمید که جلودار بودن و پیشرو بودن حرکتهای فرهنگی اقای ملتجی پشتوانه فکری متناسیب هم دارد.

  9. پیام 1391/03/22 11:47

    اینکه رویش به سراغ افرادی رفته که در حوزه اجراتوفیقاتی دارند بسیار خوب و بجاست البته انشاالله که سیاسی کار نشوند!

  10. حیدری 1391/03/22 11:49

    ای کاش از اقای مقیمی می پرسیدید که سابقه فعالیتهای رسانه ای و مطبوعاتی ایشون چیه؟چون شنیدم مدتی مشاور رسانه ای بوده اند!!!انشاالله که پاسخگوی تصمیماتی که گرفته اند خواهند بود.

  11. بهنام 1391/03/22 11:53

    دیدگاهی که اقای ملتجی طرح کرده اند و نگرش به کار فرهنگی از چهار محوری که اشاره کرده اند بسیار جالب توجه و متفاوت بود.حتی اگر باید ان را تحلیل کرد اما نوع نگاه بسیار ویژه است .من به بودن چنین افرادی با تفکر در اصفهان افتخار میکنم و امیدوارم تا متصدیان امر هم از روشهای کلیشه ای و بسته خودشان روی گردانند.

  12. صمدانی 1391/03/22 11:55

    واقعا رهبر انقلاب دیده بان هستند یا فرمانده کل؟احسنت بر اقای ملتجی با طرح این نکته نغز...

  13. تک تیرانداز 1391/03/22 12:02

    اتفاقا اگر یک اتفاق فرهنگی هنری درست و بجا در سالیان گذشته در اصفهان انجام شده باشد همان برنامه و ایینه چنیین گفت است .چه باید کرد که عده ای سطح سلیقه شان در حد برنامه های بی کیفیت و سطحی است.شما اگر ایده ای دارید اثباتی بحث کنید و ارایه دهید.تا کی اصفهان باید در حصار تفکرات بسته معدودی افراد به دور از فهم فر هنگی باشد.اگر اندکی به بیانات و نگاههای حضرت اقا دقیق می شدید در می یافتید که نگاه رهبری هوشمند و فرهیخته نظام حرکت در مسیری است که برنامه های فاخر و با مبنا و امیخته با هنر باید رواج یابد تا سطح سلیقه مردم بالا رود.

  14. ن.ل 1391/03/22 12:06

    با این دیدگاه اقای ملتجی موافقم که مسند اجرا در کشور باید به دست کسانی باشد که از تیوری ها و نظرات اندیشمندان و کارشناسان پیروی کنند.مثال خاتمی و تحمدی نژاد هم کاملا درست است ایندو افراط و تفریط کردند.به راستی هر دو شعار فرهنگ دادند و در عمل فرهنگ اولویتی نداشت

  15. دوست 1391/03/22 12:08

    رویش سایت سیاسی است یا فرهنگی؟

  16. س.مصطفایی 1391/03/22 12:10

    انهایی که فرهنگشان چماق است چطور می توانند برای فرهنگ جامعه نسخه بنویسند؟

  17. رضا 1391/03/22 12:11

    یک حرفی را اقای مقیمی گفته اند که بسیار درست است و ان خلا حضور حوزه علمیه در سطح نظریه پردازی و ارایه تعریف از چگونگی کار فرهنگی

  18. قادری 1391/03/22 12:15

    با تشکر از سایت رویش اگر بشود اول سابقه کاری افراد مصاحبه شونده را برای اشنایی بیشتر به شکل مفصل تری می گفتید بهتر بود.چون من اصلا تا حالا اسم اقای ملکیها را هم نشنیده بودم و از دیگر دوستان دانشجو هم می پرسیدم نمی دانستند.به غیر از اقای ملتجی که کارهایشان مشخص است دو مهمان دیگرتان را باید بیشتر معرفی می کردید

  19. مجتبی 1391/03/22 12:43

    باسلام و تشکر نسبت به آقایانی که این بحث را طرح و اقایانی که در بحث شرکت کردند.
    من کارشناس اارشد مدیریت فرهنگی دارم این را عرض کردم به خاطر اینکه باید با بحث فوق علمی و با ثبات برخورد کرد و نگاه خودم را عرض میکنم.
    آقای ملتجی خیلی دید جامع و کاملی نسبت به مسئله کار فرهنگی و شرایط و ویژگی های آن بیان نمودند که الحق و الانصاف تا به حال کسی نتوانسته این دید جامع ،متفاوت،به روز،اصولی و روشن را نسبت به این مسئله ارائه نماید.
    اقایان دیگر بیشتر نسبت به طرح و فکر اقای ملتجی اظهار نظر نمودند که البته جای اشکال نیست .اما به اقای مقیمی که در ابتدا مسئله و طرح اقای ملتجی را رد و بعدا قبول کرد باید بگویم شما به مسئله نباید جزئی و موردی نگاه کرد،باید زیر بنایی را ریخت و شاخص ها را تعیین کرد و بعدا تمام مسائل را با شاقول آن سنجید.
    جای بحث بیشتر ان شاءالله در فرصت مقتضی
    یا علی

  20. ..... 1391/03/22 13:38

    با تشكر از همه كساني كه در مسير رشد و تعالي فرهنگ قدمي ولو ناچيز برميدارن بنده نيز با نظرات آقاي ملتجي موافقم مشخص است كه ايشان فهم خوبي از منويات رهبري داشته اند و الحق كه در زمينه فرهنگ و كار فرهنگي موثر بوده اند و خواهند بود .نه مثل كساني كه منتسب به پيروي از آقا هستند ولي فقط همين كه تعدادشون كم نيست و در جايگاه هاي مختلف بكار گرفته ميشن

  21. ..... 1391/03/22 13:44

    در ناكارامد بودن و مستاصل بودن كار فرهنگي توي شهر خودمون همين بس كه مشاورهاي آقاي استاندار به هر دليلي انتخاب بشن الا داشتن تخصص و در مورد آقاي ملتجي بايد بگم كه ايشان مسير راه كه همان منويات حضرت آقاهست رو بسيار منطقي و علمي فهميده اند .ان شائ الله كه در اين مسير موفق باشن.

  22. ز س م 1391/03/23 12:28

    متشکر از متن بسیار به جا و خوبتان در مورد این اصل که مدیریت فرهنگی در نهادها و حوزه ها و مجموعه ها اساسی است شکی نیست اما اینکه مدیریت جامع فرهنگی در سطح شهر آن هم در شهری که پر است از نهادها و انجیوها و مجموعه های فرهنگی واقعاجایش خالی است که باید کارشناسان و فعالان فرهنگی شهر به دور از غرض ورزی ها به تشکیل چنین مدیریتی ابتدا در شهر و سپس در کشور بپردازند

  23. متعجب 1391/03/26 22:09

    هوالحق
    نمی فهمم! من دلیل این همه یکی به دوکردن ها و چنددسته کردن بی دلیل آدمهایی که توی یک سنگرند را نمی فهمم! نمی فهمم چرا بخش زیادی از نظرات مربوط چنین مطلبی باید اینطوری!!! باشد؛ وقتی که باید منطقی و آزاداندیشانه و بدون هوای نفس و درراستای هدف و ...
    بگذریم!!!
    خداوندتوفیق رویشی ها را بیفزاید

  24. حسن کوشکیان 1391/03/29 15:35

    خوب شد سایت رویش یه بخش نظر سنجی دارد که عده ای عقده های خود را نسبت به آقای ملتجی بروز بدهند وگرنه انقدر جرات و جسارت روبرو بحث کردن را ندارند و حتی از بردن اسم خود هم میترسند

    چه خوب میگوید که قطار که راه می افتند سنگش میزنند و مطمئنم اگر آقای ملتجی در عرصه فرهنگی قوی نبودند این دوستان سنگ نمیزدند

    در مورد بحث هم باید عرض کنم با دیدگاه آقای ملتجی در مورد فرهنگ و فیلترهایش موافقم و از نکته سنجی ایشون در مورد ولایت پذیری هم تشکر میکنم

    منتظر بخش دوم میزگرد

  25. م.ک 1391/03/29 19:00

    باسلام و آرزوی ایامی خوش
    جدای از تعاریف متنوع و گاه متفاوت فضلا از فرهنگ و مدیریت فرهنگی و... همین که عالیجنابانی وجود و حضور دارند که دغدغه شان این مسائل آن هم با درنظر گرفتن دیدگاه های مقام معظم رهبری است باید کلاهمان را بیندازیم در آسمان هفتم.
    نظرات جذاب و خواندنی بود.شخصا دیدگاه آقای ملتجی را بیشتر میپسندم.
    ان شاءالله فضای شهر اصفهان روز به روز فرهنگی تر شود.

  26. سیدهادی بدری 1391/09/16 15:25

    سلام
    خدارا شاکریم که به لطف وعنایت حضرت حق ،پس از مدت ها به همت جمعی(دوستان رویش نیوز)فضای بحث وآزاداندیشی فراهم گردیده است.
    بسیارعالی بود ومشتاقانه منتظر ادامه طرح این مباحث هستیم وبرای ادامه کار پیشنهاداتی داشتم:
    1- استفاده از فعالین فرهنگی وصاحب نظران علمی بیشتر
    نظیر:
    حجت الاسلام مهدی نیلی پور(مسئول بنیاد مهدی موعوداصفهان)
    دکتر سیدمجیدامامی (دکتری فرهنگ وارتباطات دانشگاه امام صادق و از اخراجی های قرارگاه جنگ نرم استان اصفهان!)
    محمدوحیدصافی (مسئول مجموعه فرهنگی بینش مطهر اصفهان)
    حجت الاسلام عبدالرسول اسماعیلی(مسئول مجموعه فرهنگی باران اصفهان)
    و...
    2- استفاده ازصاحب نظران دانشگاهی
    3- علمی تر ومستندتر کردن فضای بحث ها
    4-برگزاری نشست ها وهمایش های عمومی ودعوت از همه ی صاحب نظران وعلاقه مندان اصفهان در این حوزه

افزودن نظر

captcha
  • پربیننده‌ترین
  • مطلب دیگری نیست