یادداشت- محمود فروزبخش: در مورد انتخابات آمریکا سه رویکرد را مشاهده کردم.
گروه اول: کسانی که به پریشانی این انتخابات اشاره داشتند و بر رصد رسوایی لیبرالیسم و اندیشه های غربی تاکید داشتند.
این گروه کسانی هستند که برای ایران، آینده ای متصور هستند و سعی دارند بگویند آمریکا آینده ندارد و این نشانه های زوالش است و با توجه به آن که ما آینده داریم، در جدال فردا دست برتر با انقلاب اسلامی است.

گروه دوم، کسانی که متوجه امر حال هستند و از پیروزی بایدن خوشحال هستند زیرا اعتقاد دارند با آمدن او مقداری فشار دولت آمریکا بر ما نسبت به دوران ترامپ کم می شود و وضعیت اقتصادی کشور مقداری بهتر می شود. این گروه اساسا متوجه روزمرگی هستند و چندان تمرکزی به مقوله آینده ندارند.

گروه سوم: کسانی که از آمدن بایدن خوشحال هستند اما خوشحالی آنان تنها به مقولات اقتصادی محدود نمی شود بلکه اقتصاد برای ایشان امر ثانوی است. آن ها به این نتیجه قطعی رسیده اند که ایران آینده ای ندارد مگر آن که بتواند در ادامه با آمریکا، هم آینده شود.
نگاه این گروه به سیاست تنها به یک مذاکره برای برداشتن تحریم ها ختم نمی شود هر چند بر این بهانه پافشاری دارند اما مقصود نهایی ایشان، معامله ای بزرگ است. طبیعی است که این دسته، نسبت آتی ما با آمریکا را تنها در ساحت یک رییس جمهور اهل مذاکره و تعامل با دنیا دنبال نمی کنند بلکه ایشان به دنبال اجماعی هستند که در آن بتوانند نظر رهبر انقلاب اسلامی را جلب کنند.

امروز با شنیدن حرف های مردم کوچه و خیابان احساسمان این است که گروه دوم بیشترین طرفدار را دارد اما به نظر می رسد معادلات پیش روی سیاست در ایران را گروه اول و سوم رقم می زنند. در این بین افراد گروه دوم با هنرنمایی یکی از دو گروه اول یا سوم، جذب می شوند. زیرا جدال ایران و آمریکا در ادامه در حد مقولات تحریم و یا اعداد و ارقام اقتصادی باقی نمی ماند. انقلاب اسلامی بیش از چهار دهه است که ادعا دارد نظر به آینده دارد و مسیری را به پیش می برد.
 
حال پرسش این است که چه شد گروه سوم تا این حد صاحب رای و ادعا شدند و این گونه به صراحت از بی آیندگی ما صحبت می کنند. جواب مشخص است زمانی که ایدئولوژی های چپ و راست در ایران نتوانستند نیازهای مردمان را پاسخ گویند و آرمان ها دیگر مورد توافق توده ها نبودند، در چنین شرایطی کشور از کلمه تهی می شود و نگاه ها به سمت خارج مرزها می رود و الا اگر سخن صاحب نظران انقلابی و غیر آن، برای مردمان درخششی داشت، هیچ گاه انتخابات کشوری دیگر مورد توجه مردم ایران زمین نبود.
سال هاست ما با انبوه جوانانی روبه رو هستیم که می خواهند از ایران بروند. یا می توانند یا نمی توانند. یا توانش را ندارند یا این جا وابستگی هایی دارند و چه بسیار کسانی که دوست دارند در دو وطن اقامت کنند. این ها همه نشانه های کوچکی از ماجرای بزرگی است که ما آن را احساس بی آینده شدن یک ملت می نامیم.

مخلص کلام آن که امروز شاهد یک صف آرایی جدیدی هستیم که قصدی فراتر از اقتصاد و کاهش تحریم ها دارد و این ها برایش همه ابزار مقصود بزرگ تر است. از این سبب است که برای جهت دهی به افکار عمومی مجاز می داند قیمت دلار را بالا و پایین ببرد و ضربه های اقتصادی ناشی از این عمل برایش مهم نیست. برای او مهم آن است که در یک فرآیند همه جانبه کل مجموعه نظام را برای صلح بزرگ آماده کند زیرا این گروه اعتقادشان این است که تنها و تنها با هم آیندگی با غرب می توانیم خود را در ماجرای نظم جهانی تعریف کنیم.
بعید می دانم شخصیت محبوب آنان یک روشنفکر، یک ایدئولوگ یا حتی یک اصلاح طلب باشد. آن ها به دنبال کسی هستند که بتوانند در ایران اجماعی به پا کند و قطعا شعار ایشان بقای ایران در ماجرای آینده جهان است.

افزودن نظر

captcha