یادداشت-محمود فروزبخش: داستان مشروطه را که خوانده باشی ماجرای امروز پناهیان برایت مشخص می شود. 
آن روز هم در تهران همین طور بود. اختلاف از یک بحث نظری میان علما شروع شد. آخوند از نجف، تفسیری از مشروطه داشت و شیخ فضل الله نوری در تهران تعبیری دیگر. میان شیخ و طباطبایی و بهبهانی بگومگوها بالا گرفته بود. آقایان هر کدام قاعده اجتهادی خود را داشتند. ماجرا داغ شد. کمی که به خود آمدند و پیکر شیخ شهید را که بالای دار دیدند، تازه متوجه شدند که سررشته دعوا از دست آنان مدت هاست خارج شده است. مناقشه ای که از اختلافی درونی آغاز شده بود اکنون به چماقی بزرگ تبدیل شده بود که بر سر مشروطه خواهان اسلامگرا فرود می آمد. عاقبت سکولارها پیروز میدان شدند. میدانی که توپخانه بهترین نام برای آن است. توپخانه ای که ابتدا به روی نیروهای خودی گشوده می شود. 
شاید دعوای این روزها هم از جایی شروع شده باشد که صحبت از اولویت ها به میان آمد. عدالت یا مواسات؟ بر فراز منبر سخنی گفته شد و جدالی پدید آمد و از جدل فهمی حاصل نشد جز آن که حجاب بر اصل سخن کشیده شد. اما ماجرا به همین جا ختم نگردید، هنگامی که صدای اعتراض ها به فریادها و فریادها به تنش منجر شد و سر و کله عده دیگری هم پیدا شد. سایت انتخاب صحبت از انحرافات فکری پناهیان کرد و همین مانده بود که زردنامه ها نگران عمق اندیشه شوند! آن ها که در عمق استخر کم عمق لیبرالیسم سال هاست غرق شده اند. ناگهان به خود آمدیم و دیدیم دعوا بر سر اندیشه یا فهمی متفاوت از دین و حکومت نیست سخن از کینه های بدریه و حنینیه است. هر چند که باز هم چون ماجرای مشروطه عده ای متوجه نشدند. 
شمشیری که از غلاف عدالتخواهان بیرون کشیده شد با دست لیبرال ها بر فرق پناهیان کوفته شد. صحبت از نفد منبر پناهیان و ارزیابی نظرات شیخ پیرامون مشروطه نیست صحبت از خباثت است. این رسم دنیای سیاست است. زیرکان به کمین نشسته ای که منتظرند ماجراها را به نام خود رقم بزنند. 
مشروطه که خوانده باشی این حرف ها برایت تازگی ندارد هر چند که حقه های سیاست هر باری رنگی دیگر می گیرد اما اصل ماجرا تکراری است. ما کم از بی سیاستی های امثال فضل الله نوری ها و پناهیان ها ضربه نخورده ایم اما گاهی قسمت مسلمان آن است که جنازه اش بالای میدان توپخانه علم شود یا آبرویش در میانه میدان به توپ بسته شود. گاهی روش کسی را قبول داشته باشی یا نداشته باشی، عاقبتش برایت مهم می شود. یک نشانه، حجتی که راه گم نشود و قداره بندان شیک پوش عالم فرهنگ را رسوا کند و همچنین دم خروس خرس خاله های خودی را عیان نماید. جماعت اهل افراطی که اولویت ها را نمی شناسند و اگر چه سلحشوران میدانند اما یادشان می رود که تفنگ را به کدامین سمت بگیرند. 
مشروطه که بخوانی ... مشروطه را نباید بخوانی باید در آن مقیم شوی. مشروطه به تو می گوید که پشت این حمله های رسانه های هفت رنگ، فراموش خانه هایی نهان است به شرط آن که گذشته را فراموش نکنی که فراموش نکردن گذشته درس روزگار برای فراموش کنندگان است و الا برای ققنوس چه فرقی دارد وقتی که از پس به آتش کشیده شدنش، تولد فرزندی است.

افزودن نظر

captcha
  • پربیننده‌ترین
  • مطلب دیگری نیست