«قصر شیرین»؛ طعم شیرین سینمای انسانی
یکشنبه 13 مرداد 1398, 15:33

 

قصر شیرین در ژانر درام جاده‌ای دسته‌بندی می‌شود؛ ژانری که در سینمای ایران، تعداد فیلم‌هایش به سختی به تعداد انگشتان یک دست می‌‌رسد.
به گزارش رویش نیوز به نقل از رجانیوز: در سینمایی که به شبه ژانرهای خلق‌الساعه‌ای مثل ژانر اجتماعی و ژانر کمدی سخیف دل خوش کرده است، آخرین اثر سینمایی رضا میرکریمي، لنگه کفشی در بیابان و نعمت است. 
 
قصر شیرین در ژانر درام جاده‌ای دسته‌بندی می‌شود؛ ژانری که در سینمای ایران، تعداد فیلم‌هایش به سختی به تعداد انگشتان یک دست می‌‌رسد. در فیلم‌های جاده‌ای، جاده به صورت نمادین، مسیری است که طی آن، شخصیت‌ها به سبب هم‌جواری اغلب اجباری با یکدیگر، تغییر کرده و پس از سیر و سلوکی درونی، رشد می‌کنند.
 
در ابتدای فیلم، پدری (با بازی حامد بهداد) را می‌بینیم که سال‌ها دور از خانه بوده و پس از مرگ همسرش (شیرین)، برای وصول خرده حساب‌هایش، نزد خانواده‌ی همسرش بازگشته است. پدری کم‌حرف، عصبی، خشن و البته آرام. این ضدها در کنار هم، در همان ابتدای فیلم، یک شخصیت جذاب از پدر می‌سازند. در ادامه می‌بینیم که این پدر از پذیرفتن فرزندانش که دختری پنج-شش ساله و پسری هفت-هشت ساله هستند، امتناع می‌کند. مخاطب از آرامش پدر، نگاه‌هایش، سکوت‌هایش و سیگار کشیدن‌هایش، حس می‌کند که در پس این پوسته‌ی خشن_حتی اگر خودش نداند هم_ روی دیگری وجود دارد که می‌توان از راه همراه شدن با او، آن را کشف کرد.
 
همین جلب همذات‌پنداری مخاطب و برانگیختن میل کشف او، امتیاز فیلم میرکریمی در دقایق ابتدایی است که پاداشش همراهی مخاطب با داستان است؛ کاری که اغلب قریب به اتفاق فیلم‌های سینمای ما، حتی تا آخرین دقایق، لحظه‌ای موفق به انجامش نمی‌شوند؛ هرچند با توجه به ملاحظات سینمای داستانی، حدود سی دقیقه وقتی که در فیلم صرف این دو فاکتور اساسی می‌شود، زیاد است و این وقت تلف کردن ممکن است مخاطب را پس بزند.
 
بالاخره پس از حدود سی دقیقه، در حالی که پدر قصد دست به سر کردن بچه‌هایش را دارد، شرایطی پیش می‌آید که آن‌ها مجبور می‌شوند با هم هم‌سفر شوند. از این‌جاست که فیلم جان می‌گیرد و درام جاده‌ای آغاز می‌شود. 
 
از این لحظه شاهد برخورد دو جهان کاملا متضاد با هم هستیم؛ یکی جهان کودکان رویاپرداز و خیالبافی که با افسانه‌های مادرشان_شیرین_ درباره‌ی غیبت پدر زندگی می‌کنند؛ و دیگری جهان بی روح و بی رحم پدر که در آن پدر به چیزی غیر از سود و منفعت خود فکر نمی‌کند. این دوگانه، یک تضاد دیگر در فیلم رقم می‌زند و در سینمای داستانی هیچ چیزی به اندازه‌ی جمع اضداد برای مخاطب جذاب نیست. 
 
با پیشروی در جاده، قرار است یکی از این جهان‌ها پیروز شود و دیگری را در خود حل کند. پدر به شدت قلدر است و به نظر می‌رسد که بچه‌ها شانسی نداشته باشند، اما میرکریمی  شخصیت‌هایش و یا بیشتر، انسان‌ها را آن‌قدر دوست دارد که جنگ را به نفع بچه‌ها تمام می‌کند. کافی بود چنین ایده‌ای در اختیار به اصطلاح فیلمسازان ژانر اجتماعی (بخوانید ژانر نکبت) قرار بگیرد، چهره‌ای از پدر و بچه‌ها تحویل می‌دادند که روح مخاطب را می‌تراشید. این فیلمسازان، نه تنها نمی‌توانند وارد جهان معصومانه‌ی بچه‌ها بشوند، بلکه زشتی‌ها و تاریکی‌های درونی خود را چنان به آن‌ها نسبت می‌دهند که مخاطب را از انسان بودن خود شرمنده می‌کند. اما میرکریمی به راحتی می‌تواند از جهان کودکان به جهان آدم‌بزرگ‌ها رفت و آمد کند؛ او قبلا هم با فیلم‌هایی مثل «کودک و سرباز» این توانایی خود را به رخ کشیده بود.
 
از ابتدای فیلم حضور بچه‌ها بسیار پررنگ است، دختر خردسال فیلم بسیار درخشان است و بار بنا کردن جهان کودکانه را به خوبی به دوش کشیده است. او مدام به فکر لاک‌پشتش است، حرف‌های مادر را که برایش وحی منزل است مرتب به زبان می‌آورد، خودشان را در راه قصر تصور می‌کند، جهان پدر را مرتب به چالش می‌کشد و از طرفی رفتار و گفتارش اصلا بیشتر از یک دختر بچه‌ی پنج-شش ساله نیست. در کنار او برادر بزرگ‌ترش قرار دارد که چندان احساس خوبی از کنار پدر بودن ندارد، از بدقولی‌های او ناراحت است و سیگار کشیدن پدر رنجش می‌دهد. ارتباط این دو بچه هم به خوبی ساخته شده و حمایت‌های برادر از خواهر کوچک‌ترش، لحظات عالی‌ای را در فیلم رقم می‌زند. علاوه بر این‌ها، این دو کودک، با رفتار و گفتارشان، مادر را که در همه‌ی فیلم غایب است، به حاضرترین شخصیت فیلم تبدیل می‌کنند. 
 
پدر که حالا ازدواج دیگری کرده و همسر جدیدش را هم در سفر همراه خودشان می‌کند، رفته‌رفته متاثر از جهان بچه‌هایش نرم می‌شود. او خودش و همسر اولش را درون بچه‌هایش می‌یابد و به نوعی معصومیت احیانا گمشده‌اش را درون آن‌ها پیدا می‌کند؛ همسر دوم به طعنه اشاره می‌کند که پسرک مثل پدرش بداخلاق است و در جایی می‌بینیم که دختر خردسال فیلم، مثل پدرش به بوی بنزین علاقه دارد. فیلم پر است از این دست جزئیاتی که به کار ساختن یک کل می‌آیند. این جزئیات، جزئیاتی ادایی و پرطمطراق جهت صرفا جلب نظر جشنواره‌ها و مخاطبین خود خاص پندار نیستند و به کار پیشبرد داستان و شخصیت‌پردازی می‌‎آیند.  
 
کم‌کم در رابطه‌ی پدر و همسر جدیدش، به کدهای بیشتری از قصه پی می‌بریم و متوجه می‌شویم که پدر بی‌رحم فیلم، هنوز همسر اولش را پس از سال‌ها رها کردنش دوست دارد؛ او وقتی از میان حرف‌های بچه‌ها به رابطه‌ی کاری شیرین با یک مرد شک می‌کند، راه کج می‌کند و در بحث با آن مرد، به او سیلی می‌زند؛ پدرهنوز به همسر اولش علاقه‌مند است و روی او تعصب دارد. همسر جدید با پی بردن به این عشقی که هنوز نفس می‌کشد، با پدر وارد بحث و دعوا می‌شود. این بخش از بخش‌های ضعف‌ فیلم است؛ در حالی که پدر رفته‌رفته از پوسته‌ی خشن خود در حال دور شدن است، زن را بی‌رحمانه رها می‌کند و از میان راه مسیر زن از مسافران دیگر جدا می‌شود؛ این اتفاق کمی به ذوق مخاطبی که دارد به کشف مهربانی و انسانیت درونی پدر می‌پردازد، می‌زند. البته میرکریمی زن دوم را هم انسانی به تصویر کشیده است، او هیولا نیست و با بچه‌ها هم رفتار بدی ندارد. 
 
در یکی از صحنه‌های پایانی، پدر بچه‌ها را گم می‌کند و بعد آن‌ها را جایی دورتر از جاده می‌یابد، سرشان داد می‌زند و دخترک را که خودش را خیس کرده، دلداری می‌دهد و در آغوش می‌گیرد؛ هم داد زدن و هم در آغوش گرفتن پدرانه است و به دل می‌نشیند. حالا سفر کامل شده و پدر با سیر و سلوک در جاده و درونش، انسانیت فراموش شده‌اش را بازیافته است؛ آن‌ها سوار ماشین می‌شوند و صدای آواز یک زن به گوش می‌رسد، صدایی که گویا صدای مادر غایب فیلم است. مادری که در همه‌ی فیلم در عین غیبت، حضور دارد. مادری که پدر، او را در پسرش می‌یابد وقتی پسرک بی توجه به روابط خانوادگی، تخلف او را به پلیس راه گزارش می‌دهد؛ کاری که مشابهش را شیرین کرده بود و باعث شده بود پدر به دام قانون بیفتد و چند سالی زندانی شود. پدر این کار پسرش را توبیخ نمی‌کند و در واقع با این کار، شیرین را هم می‌بخشد و به زندگی برمی‌گردد. 
 
در آخر فیلم پسرک که تمام مدت با خواهرش پشت سر پدر نشسته بودند، کنار پدر می‌نشیند، از مادرش می‌گوید و در مقابل پدر هم برای او از کوتاهی‌هایش می‌گوید و این که قصری در کار نیست. آن‌ها در آخر یکدیگر را همان‌طور که هستند، برای پیوندی ابدی می‌پذیرند. 
 
تماشای قصرشیرین را از دست ندهید. با همه‌ی نقص‌هایش، سینماست و به شما توهین نخواهد کرد و رنجتان نخواهد داد.
 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.