زان یار دلنوازم شکریست با شکایت!
از "دغدغه ی دین در شهر" تا "دین اعضای شورای شهر"!
یکشنبه 20 خرداد 1397, 13:49

 


یادداشت- فرزاد مهر: بد دوره و زمانه ای شده! برای تخلیه ی هیجانات و تمنیات کودکانه، حتی شده یک دو سه #بهانه_دینی و انقلابی جور کرده و چاشنی آش شور برخی برنامه های شهری می کنند! این مدعا اما مختص این دولت و آن دولت و این شورای شهر و آن یکی نیست! به قول شاعر گفتنی :
"گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند"

معنویت و ارزش مداری در رئوس استراتژی های مدیریت فرهنگی، بازیچه جناح بندی های سیاسی نیست که با دست مالی جوانک های تازه سیاسی شده ی این طرفی و آن طرفی ملکوک شود! و این جز مظلومیت مناسبات و مناسک دینی و انقلابی در کشور ما نبوده و نیست!

خاطرم هست در آن بحبوحه ی بعد از انتخابات دوره ی پنجم شورا که برخی مدیران شهرداری سابق برای جلب توجه منتخبین مردم گوی سبقت از یکدیگر می ربودند (البته ان شاءالله به شوق دوام دوران پر برکت خدمت)؛ مطلبی نوشتم و به سیاست تسهیل بستر برای دوچرخه سواری بانوان انتقاد کردم! و بماند که کمی تا قسمتی هم توسط دوستان نواخته شدم که : "چرا گل به خودی میزنی؟" و "اینها خودیند" و باقی ماجرا !

بگذریم؛ در این چند روزه بحث داغ بده بستان کنایه و انتقاد و اعتراض بین مسئولین و برخی علما و فعالین فرهنگی شهر لابد به سمعتان رسیده و قدر مسلّم در جریان انعکاس آن در سطح شهر و رسانه ها هم هستید!
یکی می گوید: "گویی جریانی در این شهر فقط غم، اندوه، یاس و نا امیدی برای شهروندان آرزو می‌کند و سیاهی می‌طلبد" و دیگری در جواب، سخن به جنجال می راند و بزرگی هم در این بین معنویت زدایی در شهر را گوشزد می کند!

مشکل اما کجاست؟
خلاصه بگوییم که شهر عمیقاً موجودی زنده است! نفس میکشد، ما را نظاره می کند؛ به ما و برای ما عکس العمل نشان می دهد و در کنار ما عضوی از آفرینش است! فهم این نکته صد البته درک وافری میطلبد که کوچه ها، خیابان ها، درختان، پرندگان و مرحوم مغفور جریان آب زنده رود صاحب شعورند؛ از ما متاثرند درست همانگونه که بر ما موثر نیز!

پس این شهر زنده و این موجود صاحب حیات، روح لطیفی دارد که محتاج تغذیه است. بی تعارفش می شود اینکه شهر در آستانه آغشته شدن به نا پاکی ها و لکه های بی خدایی است! برای چه؟ مشخص است: آیا چیزی غیر از سوءِ تدبیر و نگاه عاری از معنویت در مدیریت ما انسان ها علت ماجراست؟

قطعاً مدلسازی برای شادی مردم شهر علی الخصوص نسل جوان مبحثی عمیق و بسیار مهم است و مجالی بیش از این می طلبد اما نکته ای که واضح و مبرهن است اینکه دوران اباحه گری و گفتمان "بیخیال، دلت پاک باشه" و "یه شب هزار شب نمیشه" اگر چه در لحظه بعضاً جواب می دهد ولیکن همه مکاتب روانشناسی اذعان دارند که در بلند مدت تامین کننده ی شادی حقیقی در وجود آدمی نیست!

اما بعد؛
چه تلاقی جالبی! مایلم همزمانی قصه ی پر غصه ی "ناظم مدرسه معین" و جنایت اخیر خمینی شهر را با این دست و فرمان در مدیریت فرهنگی کشور، تصادفی و اتفاقی مپندارم! چارچوب زدایی از مبانی عقیدتی دین و سبک انگاری در حدود شرعی دقیقاً به همین جا می انجامد! هر دو فاجعه، گونه ای از شادی است! تفاوتش این است که "باغ غدیر" کمی مایه روشنفکری دارد و "باغ خمینی شهر" بسی مایه ی رذالت! اولی به بهانه ی ماه میهمانی خدا، ملت را میهمان شیش و هشت میکند و دومی حیوان درونش را چند دقیقه ای شاد! روشن اینکه فارغ از تفاوت های ظاهری این دو مورد اما هر دو در یک مسیر و یک جاده قرار دارند! مگر نه اینست که چنانچه قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی به سخره گرفته شود، آدمی اول چراغ قرمز را رد میکند و وقتی دید کسی به کسی نیست در اتوبان سه خطه با نهایت سرعت خلاف جهت لایی می کشد!
خدا رحمت کند آنکه این گوهر مَثَل را آفرید که گفت: "تخم مرغ دزد شتر دزد میشود!"

مسلم اما آنکه برگزاری دیسکوی خیابانی محکوم به عدم جواز شرعی است. چه شب وفات حضرت خدیجه (س) باشد چه شب نیمه شعبان!
حالا دیگر بهانه ی شادی مردم در لحظات سراسر معنوی! بعد از افطار و مقابله با آن جریان غم و اندوه در شهر برای برگزاری چنین برنامه هایی، بیشتر لباس فریب افکار عمومی بر تن دارد و خودمانیَش میشود ادله صد من یه غاز!
لذا آقایان صاحبان مناصب مدیریت شهری چنانچه مدعی #ارتباط_با_علما و فضاهای دینی و حرکت در چارچوب اداره ی اسلامی و اخلاقی شهر هستند بهتر است مثلا قبل از اجرایی و قانونی شدن طرح #دوچرخه_سواری_بانوان نگاهی به نظر مراجع عظام تقلید بیاندازند سپس با سرعت نور در پی تئوریزه کردن اخلاق سکولار در جامعه باشند!

🔹کلام آخر:

کم و بیش در جریان ماوقع هستیم. ازین روی بیش از این نیاز به شفاف کردن مرجع ضمیر نیست!
همه ی این قیل و قال ها آنجایی شدت گرفت که چند روز قبل ویدئویی با نام دغدغه دین از مراسم جشنی به مناسبت ولادت امام حسن (ع) منتشر شد که در آن برادر بزرگوار، سیدرضا نریمانی به واکنش نسبت به وضعیت فرهنگی شهر پرداخته بود!

در این میانه اما سوالی که چندی است سخت گلوگیر شده این است که بانیان دین و حافظان حدود الهی و ولایتمداران همیشه در صحنه و نهاد های عریض و طویل متنعم از بیت المال و مسئولین ایمان مردم دقیقاً کجا هستند که به رویت نمیرسند؟ باز هم گُلی به گوشه ی جمال امثال فدائیان حسین که در این بی کسی و بی خبری و غفلت فراگیر آستین بالا زده و راست هست و نیستشان برای جوانان شهر کم نمی گذارند!
مانده ام اگر همین چند برنامه شهری معدودی از مجموعه های فرهنگی برای عرض ارادت محضر اهل بیت و گند زدایی از اخلاق فردی و اجتماعی شهر نبود، پسران و دختران ما کجا برای مشق ولایتمداری و حسین دوستی و اخلاق مداری جمع میشدند؟

مهم اما نکته ای است که کانون جنجال رسانه ای پیرامون این واکنش شده و آن، استفاده از تعابیر و الفاظی است که یقیناً هیچ گونه مبنای دینی و حتی اخلاقی برایش نمیتوان شناخت! همانگونه که قبلاً ذکر شد در محکوم بودن این تئوری مدیریت فرهنگی در شهر و عواقب جبران ناپذیر اخلاقی آن در جامعه کمترین شکی نیست اما هیچ کدام دلیل بر این نیست که به سادگی درباره دین مدیران شهر و تصمیم سازان اینگونه برنامه ها بتوان بسادگی دادِ سخن داد!

بگذارید کمی از پیامبر(ص) بگوییم که جای خالی "خُلق عظیم" او این روزها در کشورمان سخت احساس میشود!
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان به صراحت، قسمت اعظمی از مردم مدینه را از جمله منافقینی میداند که در موقعیت های مختلف درصدد براندازی حکومت پیامبر (ص) بوده و از کوچکترین تلاش ها در سرنگونی اسلام مضایقه نمیکردند؛ که ماجرای احزاب و بنی نضیر و بنی قینقاع از واضح ترین مثال هاست!
به گواهی تاریخ در راه بازگشت از تبوک در قرن نهم، 15 نفر از منافقین (که اغلب یهودی بودند) طرح ترور پیامبر (ص) را داشتند که طی آن بنا بود شتر حضرت (ص) را برمانند و ایشان را از کوه عقبه پرت کرده و به شهادت برسانند. اما خداوند پیامبر(ص) را از این توطئه با خبر کرد و ایشان هم به کمک عمار و حذیفه از این غائله جان سالم به در برده و منافقین هم که متوجه شدند جانشان در خطر است به سرعت به داخل سپاه اسلام برگشتند!
نکته اینجاست که با وجود آگاهی حضرت از نام و نشانی همه ی آن پانزده نفر و نفاق ذاتی و مسلک اصلیشان پس از آنکه متوجه شدند حذیفه توانسته ردی از آن ها به دست آورد و همه آن ها را بشناسد، به او موکداً سفارش کردند مبادا کسی از نام و مسلک آن ها خبردار و از قصد و برنامه آن ها مطلع شود!

تازه این شیوه برخورد با کسی است که نفاقش بر عده ای از مسلمانان ثابت است اما از آنجا که هنوز اظهار به اسلام دارد، حکومت از افشای هویت جعلیش معذور است! حتی اگر در صدد کشتن رسول خدا (ص) باشد!

🔹در پاکی و خلوص نیت برادر ارجمندمان کوچکترین خدشه ای نیست! که اگر جز این بود، این میزان از فضای معنوی، نورانی و دلدادگی به سالار شهیدان (ع) در کشور ما بواسطه ی نفس گرم ایشان ایجاد نمیشد! ولیکن حالا که بنا به اعتراض در این غفلت فراگیر و سکوت همه آن هایی که باید لب به شکایت باز کنند است، بهتر بود برای جلوگیری از سوء تعبیر در بدنه اجتماع هم چنین به دور از قضاوت درباره شخصیت و عقیده افراد و صد البته صرفاً پیرامون #نقد_رفتار_و_عملکرد_مدیران، گام موثرتری در جهت اصلاح وضع جامعه برداشته میشد!

کلام را تمام کنم:
"زان یار دلنوازم شکریست با شکایت"

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.