یادداشتی از محمود فروزبخش در مورد فیلم لاتاری
8 صورت مسئله اساسی
یکشنبه 26 فروردین 1397, 11:41

محمود فروزبخش: در مورد فیلم لاتاری نقدهایی گفته شده است اما این نقدها اکثرا به قسمت آخر فیلم مربوط می شود جایی که بحث از انتقام گیری از یک مجرم جنایتکار که فرزند یکی از شیوخ عرب است، مطرح می شود. این در حالی است که بخش قابل توجه فیلم در تهران رخ می دهد. درست است که اوج فیلم در دبی رخ می دهد، اما فیلم لاتاری به عقیده من فیلمی «شهری» است یعنی به صورت مسئله های امروز در زمان و مکان شهری اشاره دارد.
پیش از هر چیز باید یادآور شوم که ارزش هر فیلمی به سه چیز است. اول به رضایت مخاطب دوم به عظمت صورت مسئله هایی است که مطرح می کند و سوم به پرداخت آن صورت مسئله ها. برای مثال فیلم آژانس شیشه ای در هر سه مورد فیلم خوش قامتی است. هر چند لاتاری هم به وضوح آژانس شیشه ای به خاطر می آورد اما محدود کردن فهم فیلم به آژانس شیشه ای و مدام مقایسه این دو هم کار پسندیده ای نیست.
لاتاری از حیث جذب مخاطب که در جشنواره فجر و بعد از آن خوش درخشید و کلا هم فیلم خوش ساخت، جذاب و دوست داشتنی است. از این که بگذریم هدف اصلی ما از این نوشتار این است که کمی در مورد صورت مسئله های اصلی فیلم تامل کنیم و مقداری از بحث عرب و عجم و این حرف ها فاصله بگیریم و اندکی هم فیلم را نگاه کنیم.
1-  اولین صورت مسئله ای که فیلم آن را به خوبی می پردازد، مبحث جبر و اختیار است. آیا این اراده انسان هاست که سرنوشت آن ها را رقم می زند یا شرایط محیطی آن ها را به این راه می کشاند؟
البته که جبرو اختیار مسئله ای انسانی و همیشگی بوده است اما هنر هنرمند این است که در قامت زمانی امروز تهران آن را برای ما باز کند. در این فیلم شخصیت اول داستان که هم متاثر از شرایط محیطی است و هم در نقش فعال ظاهر می شود. اما پرسش می شود که آیا شخصیت نوشین، به جبر محیط به این راه افتاد یا خود انتخاب کرد؟
سازنده اثر در طول فیلم به شما می گوید که باید بر روی هر دو عامل فکر کرد و نباید در مورد جبرمحیطی و انتخاب شخصی در این موارد تنها جانب یک طرف را گرفت.
2-  مسئله زن و جنسیت او از جمله مسائل همیشگی بشر است که در دنیای امروز به شکلی حاد برجسته شده است. این مسئله تنها در دبی و به شکل تن فروشی جلوه نکرده است بلکه در تهران هم خانم ها در محیط کار باید آرایش کنند. هنگامی که در ابتدای فیلم پسر از دختر می پرسد چرا موهایت را رنگ کردی؟ جواب می دهد من برای رویارویی با مشتریان باید زیبا باشم.
در گام دوم دختر مدل شدن برای جبران کمبود مالی پدر انتخاب می کند و در واقع از ظاهر نمایی به سمت تن نمایی می رود و در گام سوم به سمت ماجرای تن فروشی سوق داده می شود. پس در اینجا یک حرکت تدریجی نشان داده شده است. از طرف دیگر حرکت دوربین در دبی به گونه ای است که بیننده احساس می کند، زنان زیباروی آنجا در معرض سوء استفاده هستند. به نظر من انتقال این حس، می تواند زمینه ساز تامل و درنگ در وضعیت زن در دنیای کسب  و کار امروز باشد.
3-  در این فیلم همه مقصر هستند. دقیقا از همین رهگذر است که من فیلم را فیلمی شهری می دانم. از یک طرف اشاره به وضعیت نابسامان اقتصادی باعث می شود پدر به چنین راهی کشیده شود. از طرف دیگر تحولات فرهنگی جامعه ایران را می بینیم که یک دختر و پسر چگونه با یکدیگر مراوده آزاد دارند. از طرفی قشری انقلابی به زیر سوال می رود که چرا جامعه خود را نمی شناسید و به قول معروف تا الان کجا بودید. از طرف دیگر نبود مادر را گوشزد می کند. عنایتی به عدم توانایی دستگاه قضایی دارد. از طرف دیگر محال بودن ازدواج با چنین اوضاعی را یادآور می شود و از دیگر سو اختلاف طبقاتی را مورد اشاره قرار می دهد.  
تمام این ها می خواهد بگوید که در ماجرایی به نام شهر تهران، گرفتار هستیم که چنین اوضاعی زاییده اوست. تاکید فیلم در ابتدای فیلم بر نشان دادن نماههای پراکنده شهری از همین روست.
4-  صورت مسئله دیگر ساخته ذهنی از «خارج» است که در ذهن جوانان ما شکل گرفته است. جوانان برای لاتاری و گرین کارت خواب و خیال می بینند اما به یک باره ماجرای لاتاری جمع می شود. دبی و برج هایش در ذهن ها تقدیس می شود اما در این فیلم قصد دارد به این هیبت تلنگری وارد کند و از حقیقت پنهان شکوه کشور امارت برای مخاطب چیزی بگوید.
5-  صورت مسئله غیرت که البته پیش ترها چنین صورت مسئله ای وجود نداشت و امری بدیهی به شمار می رفت اما در این فیلم پدری را می بینیم که دخترش را به تنهایی به کشور دیگر برای شغلی مبهم می فرستد اما از سویی دیگر برادر دختر (جواد عزتی) و دوست پسر او، طور دیگری به این قضیه نگاه می کنند. در کل در سال های آینده و با توجه به تغییر سبک زندگی در ایران، ماجرای غیرت به شکل صورت مسئله ای مشکوک درخواهد آمد که باید بر روی آن تامل کرد.

6-  در فیلم جدالی بین دو مرد رخ می دهد که دقیقا یادآور جدال رضاکیانیان و پرویز پرستویی در آژانس شیشه ای است. جدال میان عشق، وظیفه گرایی و آرمان خواهی با عقلانیت، مصلحت گرایی و واقع گرایی. گویی این جدال، در تاریخ انقلاب اسلامی سر دراز دارد که هم اکنون نیز بعد از بیست سال باز هم تازه است. اگر چه پرداخت مهدویان به حد و اندازه حاتمی کیا نیست اما صورت مسئله زنده و جاندار است. تا جایی که من در روزی که این فیلم را می دیدم همین وضع در شهرم اصفهان جاری بود. امام جمعه محترم گویی نقش رضاکیانیان را ایفا می کرد و به دنبال ثبات و امنیت شهر بود و کشاورزان، همان عباس آزانس شیشه ای بودند یا چیزی شبیه این. قصدم این بود که بگویم صورت مسئله چقدر هنوز تازه است.
7-  مورد بعدی پرسش در مورد دهه هفتادی هاست. نسلی که هنوز رگ اتصال به مذهب دارد اما به داخل مسجد نمی رود. نسلی که از طریق غیر شرعی با جنس مخالف ارتباط دارد اما هنوز برخی از حدود و حریم ها برایش مهم است. نسلی که دعوای حسین شریعتمداری و اعتدالی ها که وسط فیلم رخ می دهد را اصلا نمی فهمد. نسلی که بر خلاف پدرانش که در جنگ سودای تغییر جهان و نجات بشریت را داشتند، خواسته هایشان کوچک و در حد کسب معشوقه شان است. این نسل فرق کرده است. با شعار نمی توان جا انداخت که آن ها مانند همان نسل جنگند. نمی خواهیم بگوییم که مطلقا جدا هستند. فیلم هم اتفاقا می خواهد بگوید آخرش ملجا همین بچه های انقلاب و جنگ هستند. اما در هر صورت فیلم می خواهد بگوید دهه هفتادی ها فعلا یک معما هستند وجور دیگری به دنیا نگاه می کنند.
8-  نکته آخر و از همه مهم تر آن که پیرنگ این فیلم تلخ است یعنی جامعه ایران را چرک نشان می دهد. اتفاقا این نقطه قوت فیلم است و به عقیده من برداشت صحیح از تهران هم چنین چیزی است. این القای ناامیدی نیست. آن چیز که به زندگی امید می دهد، معناست. گاهی برای کسی دوست دخترش معنای زندگی است و گاهی انتقام آن دوست دختر و گاهی برای آن مامور اطلاعاتی حفظ این درخت ولو کرم خورده و برای دیگری ادای وظیفه نسبت به اسلام. زندگی هر کسی با چیزی معنا می گیرد. خوب و بد نشان دادن جامعه ربطی به امید و ناامیدی ندارد. برای امید باید به زندگی معنا داد.

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف

پربیننده‌ترین

مطلب دیگری نیست



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.