یادداشت - محمود فروزبخش؛
برهان داعشی!
سه شنبه 08 اسفند 1396, 16:40

رویش نیوز-سرویس اجتماعی: برهان نام پسر بزرگ من است. نه خیلی بزرگ. دقیقا شش سال. همین ظهر سر ناهار رفته بود سر کامپیوتر و صدای آهنگ را تا ته بلند کرده بود. هر چه گفتم نکن، گوش نداد.من هم رفتم و فیوز داخلی خانه را زدم و کل کامپیوتر پرید. از آنجا که هوش برهان به پدرش نرفته بود، الساعه متوجه شد که در این قطع ناگهانی آهنگ، دست توطئه در کار بوده و آن دست هم بی‌گمان از آستین پدرش بیرون آمده است. برهان که بوی توطئه را شنیده بود، برای احقاق حق پایمال شده، راه گفت و گو و مذاکره را انتخاب نکرد؛ بلکه آمد و قشنگ با دو دست، دو طرف سفره ناهار را که روی میزی پهن شده بود، گرفت و به سمت خود کشید تا تمام غذاها واژگون شود و غذا به دهان همه زهرمار.دقیقا اینجا بود که من در  اثر فعل تربیتی خود مبهوت بودم که اعضای حاضر در خانه یکی پس از دیگری آمدند و تذکر دادند آخر این چه طرز برخورد با بچه است. یعنی هیچ کس نیامد و بگوید که ای برهان داعشی، این چه فعل قبیح و کریهی بود که مرتکب شدی، همه آمدند و انگ تربیت نابلدی را به من بیچاره چسباندند. حالا که خوب فکر می کنم می‌بینم، پربیراه هم نمی گفتند درست است که کار زشت برهان، عرصه را برای ما تنگ کرده بود و آهنگش پتک بر اعصابمان شده بود؛ اما خدایی رفتار با بچه هم راه دارد. راه دارد و بی راه دارد. از بیراهه که بروی، بچه واکنش طبیعی نشان می دهد. حالا تازه این بچه شش ساله است و دایره تخریبش محدود، جوان که شود، پسر فراری می شود و به جای ناهار، .... می زند به تمام زندگی ات.
***
فکر می کنم که مثلا حکومت و حکم رانی هم چیزی مانند همین باشد. گاهی اوقات در حق مردمت تندی که کنی، تندی هم بینی. حالا من کاری نداری اسم مردم، رعیت باشد یا شهروند. مثل اداره مردم مثل اداره یک خانواده است. گاهی اوقات باید پدر باشی برای فرزندانت. نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. گاهی اوقات تدبیر مُدن مانند همین اداره منزل است. باید برهان را فهمید. باید رحمان باشی برای برهان و الا بعدش نمی توانی بنشینی و بگویی که برهان، داعشی است. آخر برهان که تا همین چند صباح پیش کنار خودت در یک منزل نشسته بود.    

 

    قصه دوم ما 
حالا قصه دوم خانه ما جالب تر هم هست. پیمان پسر دوم من، سه ساله است. نصفه شب ها همه را با سر و صدا بیدار می کند. آخر چرا؟ خروجی دارد یا ورودی می خواهد. هیچ کدام. درست در همان لحظه که مطمئن شد همه را از خواب ناز هوشیار کرده است انگشت اشاره اش را روی بینی اش می گذارد و می گوید: هیس!یعنی همه را به این مهم گوشزد می کند که نصفه شب است، سکوت را رعایت کنید.آخر پیمان جان، قربان آن اسمت بروم. نصفه شب همه اهل خانواده را زابه‌راه می کنی که بگویی سکوت مهم است که کسی بیدار نشود! خدا کند از سرش بیفتد تا فردا از کسانی نشود که انگشتشان را به سوراخ امنی فرو می کنند و بعد خیلی سریع آن را روی بینی می گذارند و می گویند هیس! و وسط این همه شلوغی که خودش روزگاری عاملش بوده، طالب آرامش نشود.

منبع: اصفهان زیبا

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.