یادداشت - عماد طیبی؛
حاج‌آقای عبودیت عبد خالص خدا
چهارشنبه 04 بهمن 1396, 18:05

 

سرویس دین و اندیشه رویش نیوز-عماد طیبی: اگر در یک جمله بخواهم احساسم را نسبت به حاج‌آقای عبودیت این عالم و عارف عزیز خلاصه کنم: عالم و عارف متواضع و عبد خالص خداست. هرکس ایشان را می‌دید محو بودن ایشان در خدا و صفای باطن ایشان و خالی بودنشان از هوا را درک می‌کرد. چون ایشان از آن دست علما و عرفای گمنامی بودند که نزد عموم کمتر شناخته شدند و سایت یا یادنامه‌ای هم از ایشان نیست که ما دقیقاً زندگینامه ایشان را بدانیم، آنچه از ایشان نقل می‌کنم فقط پاره‌ای از مطالبی است که از خود ایشان شنیده‌ام.

ایشان بعد از 20 سالگی در بحبوبه ی خفقان رضاخانی پس از مدتی تجربه کار بازاری و صنعتی وارد حوزه شدند، تقریباً هم‌سن، همدرس یا هم‌رده علمایی مثل شهید مطهری، شهید بهشتی و آیه الله سبحانی بودند. خودشان بارها در جمع طلبه‌ها نقل کردند که لمعه را نزد آیه الله نوری همدانی خواندند و می‌گفتند چون ایشان ورزش می‌کردند الان از همه سالم‌تر هستند و من چون ورزش نکردند الان درست راه هم نمی‌توانم برم. از درس آیه الله بروجردی و حضرت امام استفاده کرده بودند و در حوزه سطوح مختلف تدریس کرده بودند، از آن دست عرفایی بودند که فلسفه یعنی نهایه الحکمه علامه طباطبائی هم تدریس کره بودند اما در اواخر عمر با تواضع به طلاب پایه‌های اول تدریس می‌کردند؛ می‌گفتند امکان مطالعه ندارم و ذهنم یاری نمی‌کند تا بیشتر درس بدهم.

به حضرت امام ارادت خاص داشتند و مقام معظم رهبری را دارای تأیید الهی می‌دانستند و می‌گفتند من فکر می‌کنم در حوادث به ایشان الهاماتی هم می‌شود. در زمان انتخابات از طلاب و اطرافیان جستجو می‌کردند که حالا به نظر شما به چی کسی رأی بدهیم. اگر می‌فهمیدند فهرستی مورد تأیید علمایی مثل آیه الله مصباح یا آیه الله عبودیت است تا حدی خیالشان راحت می‌شد که خودشان به چه کسانی رأی بدهند. به اطرافیانی که می‌گفتند چرا جلسات عمومی نمی‌گذارید توصیه می‌کردند جلسات حاج‌آقای معمار یا حاج‌آقای شوشتری یا آیه الله ناصری را بروند. چندین بار کتب استاد طاهرزاده را شاگردان به دست ایشان رسانده بودند و ایشان مطالعه می‌کردند

حاج‌آقای شوشتری به ایشان ارادت خاصی داشتند اما یکی دو بار حاج‌آقای عبودیت کمالاتی که حاج‌آقای شوشتری از ایشان نقل کرده بودند را تکذیب کرده بودند که من خبریم نیست و دنبال چیزی تو من نگردید. هیچ‌وقت خودشان نقد عالمی را نمی‌کردند اما یک‌بار در پاسخ سؤالی که در مورد علما از ایشان پرسیدم گفتند کاشان هم که واسه خودش ده یازده تا مرجع تقلید داره! کتابخانه‌شان را به طور کامل بخشیده بودند و تنها کتب محدودی را در کتابخانه‌شان داشتند که بعضاً مطالعه می‌کردند. اتاق کوچکی که خودشان در آن به عبادت و مطالعه می‌پرداختند محل مراجعه‌ی عموم بود و اغلب عصرها درب منزلشان باز بود. شماره تلفن اتاقشان هم خیلی داشتند و اغلب برای استخاره تماس می‌گرفتند. در استخاره کردن خیلی سریع ذکری می‌گفتند و دست به تسبیح می‌بردند و جواب طرف را سریع می‌دادند.

ایشان به تنها پسرشان آقا رسول عبودیت که از خود ایشان شهرت بیشتری پیدا کردند بخصوص در فلسفه، افتخار می‌کردند و چندین بار خاطره تولد ایشان را برایمان تعریف کردند. از همراهی همسرشان و اینکه هر دوتا پیری شده‌اند که نمی‌توانند راه بروند جهت عبرت به طلاب همیشه می‌گفتند.

در مورد کمالات حاج‌آقای عبودیت شاید برخی عزیزان آن‌ها را صرفاً تصورات ذهنی ما بدانند و شاید برخی هم بگویند این مسائل را که خیلی‌های دیگر هم دارند. بنده بسیاری اوقات حین جلسه سؤالات را در ذهن میاوردم و سخنی نمی‌گفتم و ایشان حین بحث پاسخ می‌دادند و بعضاً عصبانی می‌شدم که چرا برخی دوستان وسط صحبت ایشان سؤال می‌پرسند و می‌گفتم خب چرا سؤال را در ذهنتان نمی‌آورید تا حاج‌آقا پاسخ بدهند، چرا می‌پرید وسط حرف! یک‌بار قبل جلسه در ذهنم بود که بیایم از برخی مطالعات بزنم و بروم موسسه‌ای قرآن حفظ کنم، آمدم جلسه وسط بحث یک‌دفعه ایشان گفتند حالا اگر قرآن را حفظ کنی و فردا مغرور بشی که من حافظ قرآن شدم که بدتر میشه!

نقل کردند که حاج‌آقای دولابی گفتند عبودیت خیلی ناقلاست! جدا از اینکه این نقل درست است یا نه اما به معنی واقعی کلمه ایشان ناقلا بودند! یعنی ظاهراً چیزی لو نمی‌دادند و بارها می‌گفتند این کمالات و معجزاتی که برخی دنبالش هستند حجاب است و از خدا می‌خواهم از این‌ها به ما ندهد اما بنده و بسیاری که اتفاقاً جزو این‌هایی بودیم که اصلاً به نقل‌قول‌های ضعیف و داستان‌هایی که نقل می‌شود اعتقادی نداشتیم اما می‌دیدیم که ایشان آگاهی‌های خاصی دارند و خیلی ملاحظه ما رو می‌کنند که چیزی بهمون نمی گن. شاید اگر ایشان نبودند و نمی‌دیدیم برخی چیزها را در ایشان؛ احتمالاً داستان‌هایی که درباره عرفا نقل می‌شود را تکذیب می‌کردیم یا حداقل قبول نمی‌کردیم.

در ذیل نقل‌قول‌ها و داستان‌هایی از حاج‌آقای عبودیت که قبلاً تحت عنوان پندهای عبودیت نوشته بودم را آورده‌ام. بسیاری از داستان‌ها برای مرتبطین با ایشان خاطره‌انگیز است و خودشان از زبان ایشان شنیده‌اند مگر می‌شود کسی پیش ایشان رفته باشد و القلب ثلاثه یا هومعکم ایشان را نشنیده باشد، گفتارهای ایشان در اغلب اوقات تذکری بود؛ چون روی ما اثر نمی‌کرد و ما عمل نمی‌کردیم ایشان باز تکرار می‌کردند و این داستان‌ها را مهم‌ترین نکاتی می‌دانستند که می‌بایست به ما بگویند؛ اما اگر زرنگ می‌بودید و سؤال می‌پرسیدید شاید نکات جدیدتری دستگیرتان می‌شد.

 

ما همه مون مفت خوریم!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

ما همه مون مفت خوریم!

خودمون که چیزی نداریم. هرچه هست از خداست. ما هم مفت می‌خوریم و استفاده می‌کنیم.

 

نه اینکه برو گمشو! گم هستی

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

این همه من من نکن نیم من هم نیستی یک چهارک هم نیستی!

نه اینکه برو گمشو! گم هستی.

ما چیزی نیستیم هر چه هست خداست.

 

همه خدا خدا می‌گفتند

حاج‌آقا عبودیت در ذکر خاطره‌ای می‌فرمودند:

سال‌های قبل از انقلاب قم بودیم که زلزله شد.

ما و اغلب مردم تا حالا زلزله ندیده بودیم به خاطر همین خیلی‌ها شک زده شده بودند.

مثلاً یکی می‌خواست از در رد شود برود بیرون اما از حولش در را می‌بست.

اما نکته‌ی جالب این بود که آن لحظه هرکس به شکلی خدا را صدا می‌زد یکی می‌گفت یا خدا، یکی یاالله و...

اینجا همه به فطرت خودشان بازگشته بودند همه خدا خدا می‌گفتند.

کی روزی میده؟

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

یک تاجری بود به نام محمدعلی دزفولی چند ماه یک‌بار از اهواز میامد اصفهان جنس بخرد.

وقتی این می‌آمد بازار، همه قیمت‌ها را پایین می‌گفتند تا محمدعلی ازشون بخرد. (کم‌فروشی می‌کردند)

حالا به نظر شما این‌ها روزی بده و رازق رو خدا می‌دانستند یا محمدعلی دزفولی!

 

محبوب حقیقی خداست

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

وقتی از کسی خوشمان می‌آید و نسبت به او محبتی داریم به خاطر این است که در او کمالی می‌بینیم.

مثلاً زیباست، کمالش زیبایی است نسبت به او محبت پیدا می‌کنیم.

حالا کمال مطلق کیست؟ کسی غیر از خداست؟ او دارای همه‌ی کمالات است پس محبوب حقیقی اوست.

او محبوب حقیقی است حالا شاید ما غافل باشیم و درک نکنیم یا یکی دیگر را محبوب قرار دهیم.

 

 یک لااله الاالله هم اونجا وایساده!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

زمان شاه بی‌حجابی زیاد بود، یک سری این زنان با لباس‌های تا ران پا لخت دمه حمام‌ها می‌ایستادند.

دو تا داشتند رد می‌شدند یکی شون نگاه به یکی از زنان کرد و گفت لااله الاالله دوباره به یکی دیگه نگاه کرد و گفت لااله الاالله! و هی نگاه می‌کرد رفیقش زد به شونه‌ش و گفت یک لااله الاالله هم اونجا وایساده!

یا در مورد دیگری می‌فرمودند:

طرف فحش میده فلان فلان شده استغفرالله، مادر فلان استغفرالله و...

و می‌فرمودند: طرف فکر کرده توبه لفظ است و حین توبه کردن گناه میکنه.

یا اینکه طرف با لفظ دینداری گناه میکنه.

چادری ها امل اند

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

یک جوانی آمد پیشم و گفت میخواهم با فلان دختر چادری ازدواج کنم، مادرم می‌گوید اینها امل اند! چکار کنم؟

بهش گفتم: برو به مادرت بگو چکار کنم آخه من حضرت زهرا رو دوست دارم حتما ایشون هم امل هستند؟!

این را که به مادرش گفته بود، مادرش نتوانسته بود دیگر چیزی بگوید.

 

نقد رو بچسب تا بدبخت شی!

در جلسه ای بودیم فردی از حاج‌آقا عبودیت سوال کرد همیشه میگن نقد را بچسب تا نسیه!

برای چی باید دنیا را ول کنیم و به آخرت بچسبیم.

حاج‌آقا عبودیت فرمودند:

خب نقد رو بچسب! بگو امروز میخورم و میخوابم و درس نمی خونم، فردا رفیق ت دکتر، مهندس شده تو هیچی!

بعد شروع کن گریه و زاری! ای کاش درس میخوندم و...

آشیخ مرتضی انصاری مرجع تقلید جهان اسلام بودند زمان طلبگی با یکی دیگه هم حجره بودند،  اون همش تنبلی می‌کرد و درس نمی خوند. شیخ مرتضی انصاری مرجع تقلید شیعیان شد و اون هیچی نشد.

خب نقد رو بچسب تا بدبخت شی!

 

 پیروی رهبری

از حاج‌آقای عبودیت سوال کردم، اگر رفتار رئیس جمهور خلاف منش رهبری باشد، ما باید چگونه واکنش نشان دهیم و رفتار کنیم؟

فرمودند: مشکل کشورهای سوریه و مصر و ... این است که اینها رهبر ندارند، رئیس جمهور دارند.

اما ما رهبر داریم، 80 تا مجتهد نشستند 1 نفر را انتخاب کرده اند که سال 68 همه موافق بودند فقط یک نفر مخالف بود که خود ایشون بود. تازه الان هم هر چند وقت باز رای گیری می‌کنند و بر رهبری نظارت می‌کنند.

ما هم باید دنبال ولی فقیه باشیم. ببینیم رهبری چگونه رفتار می‌کنند ما هم پیروی کنیم.

بنده سوال کردم: به نظر میاد آقای روحانی هم مثل زمان آقای خاتمی رفتار کنه مثلا این حرفهای مذاکره و ...؟

من می‌خواهم بدانم ما باید چگونه رفتار کنیم؟

فرمودند: زمان آقای خاتمی هم آیةالله مصباح میرفتند خطبه می‌خواندند و هرجا اشکالی بود تبیین می‌کردند، الان هم اگر اشکالی بود شما همین کارو کنید.

مذاکره هم که خودش بد نیست 5+1 هم مذاکره می‌کردند، مهم اینه زیر بار زور نروند.

بنده گفتم: الان هم تخریب ها علیه آیةاالله مصباح خیلی زیاد شده است.

به شوخی فرمودند: آخه ایشون یکم یک دنده است! مثل خود احمدی نژاد هم که یک دنده بود. [منظورشون این بود خیلی مصر و واضح گو هستند، بخاطر همین مورد تخریب واقع می‌شوند].

 

  مناظره شیعه و سنی برای اساس حق

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

دو تا عالم شیعه و سنی می‌خواستند با هم مناظره کنند.

عالم شیعه به سنی گفت: ببین اگر حرف هرکدام مان حق باشد و دیگری نخواهد زیر بار برود، 100 تا استدلال هم که بیاوریم دیگری قبول نمی کند.

بیاید زیر بار حق بریم، حق با هرکس بود قبول کنیم. من به روایات کتب شما استدلال میکنم، شما هم به روایات کتب ما استدلال کنید.

بعد عالم شیعه گفت: من این روایت  «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه» (به معنی هرکس بمیرد و امام زمان ش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است) که هم در کتب شما نقل شده است هم کتب ما برایم سوال است که امام زمان الان ما کیه که اگر نشناسیم ش به مرگ جاهلیت می‌میریم؟

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند عالم سنی احتمالا گفته خب ملک عبدالله و مبارک و... اینا.

خب اینا که اغلب شون فاسق اند و شراب خوار و ...، اگر نشناسیم شون چیه که به مرگ جاهلیت بمیریم؟

عالم سنی حرفی برای گفتن نداشت.

و عالم شیعه گفت: اما این روایت با عقائد شیعه می‌خونه که امام زمان زنده است ، حاضر است اما غایب.

 

 انواع عقوبت

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

عقوبت دو نوع است یک عقوبت در دنیاست، یک عقوبت در آخرت.

عقوبت و گرفتاری در دنیا هم دو نوع است، یک عقوبت برای ادب کردن، یک عقوبت برای بالابردن انسان.

 

  شراب فروشی بیشتر از کتاب فروشی بود

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

الان شاید وضعیت حجاب بد باشه اما زمان شاه خیلی بدتر بود، زنان نیمه لخت بودند.

شراب فروشی ها بیشتر از کتاب فروشی ها بود.

الان هم شراب می‌خورند اما حداقل علنی نه او نموقع علنی گناه می‌کردند.

اصلا افراد نمی دانستند اینها گناه است.

شما نمی فهمید امام با این مملکت چکار کرد.

 

 بر اوضاع مسلطیم!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

امام خمینی را که گرفته بودند، در ماشین این مامورین مدام پشت بی سیم می‌گفتند بر اوضاع مسلطیم، همه چی درسته، اتفاقی نیافتاده و ...

امام خمینی می‌گفتند بابا یک سید رو گرفتید این همه شلوغ بازی که نداره.

تازه امام، اونها رو دلداری می‌دادند که نترسید اتفاقی نمی افته و ...

ببینید امام دارای چه روحیه ی قوی بودند.

 

 ذکر مخفی بگوئید.

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

در دلتان ذکر مخفی بگوئید، وقتی دارید می‌روید دانشگاه یا منزل مثلا بگوئید رب رب رب.

بعد وقتی در دلتان می‌گوئید کم کم به فکر فرو می‌روید، خوب رب من کیه؟ آن به آن به من بینایی میده، شنوایی میده، من از اونم، او همه جا هست و...

و به نظرم میاد اگر آدم ذکر مخفی بگوید حواسش در نماز هم پرت نمی شود، اگر خارج از نماز ذکر مخفی بگوئید، بین نماز هم کمتر حواس تان جای دیگر می‌رود.

 

   به بچه در امور فردی انتخاب دهید.

از حاج‌آقای عبودیت در مورد انتخابی یک انسان می‌تواند به انسان دیگر بدهد مثلا در مسائل تربیتی و آموزشی چقدر باید به بچه اختیار و انتخاب بدهیم و چقدر اجبارش کنیم.

فرمودند:

در انتخاب رشته و شغل به او انتخاب و اختیار کامل بدهید.

اگر به امور حرام افتاد باید جلویش را گرفت.

اما در نظم سر وقت کلاس آمدن و ... یعنی امور اجتماعی اجبار است.

 

 پس ولی فقیه چه کار است؟

از حاج‌آقا عبودیت سوال کردم که بالاخره آخر الزمان است و فتنه های خاص خود، اخیرا شنیده شده است که مجتهدی، مجتهد دیگر را تهدید می‌کند که حکم تکفیر می‌دهم و ...

اینجا باید چکار کرد؟ بالاخره آن مجتهد تکفیرکننده مقلدانی دارد.

حاج‌آقا عبودیت فرمودند:

اینجوری که باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود، این حکم برای آن می‌دهد و آن برای این.

مقلدین در وضو و ... از طرف تقلید می‌کنند، حکم مال ولی فقیه است، 70 تا مجتهد جمع شده اند یک نفر را به عنوان ولی فقیه معرفی کردند، نمی شود مجتهدی حکم دهد، مقلدان باید در مسائل فردی تقلید کنند پس ولی فقیه چی کارست؟

 

 حافظ قرآن بشی که بگی منم حافظم!

قبل از اینکه بروم جلسه حاج‌آقا عبودیت، ذهنم خیلی مشغول بود که شروع کنم به حفظ قرآن، به یکی از دوستان هم زنگ زدم آیا پای کار هستی بریم حفظ قرآن و زنگ بزن چندتا موسسه قرآنی و ببین برای حفظ کی و چه برنامه هایی دارند.

رفتم سر جلسه حاج‌آقا، بحث سر چیز دیگری بود که حاج‌آقا وسطش فرمودند: حالا حافظ قرآن شوی، تک تک لغات را هم حفظ کنی که بعد غرور بگیرت و بگی منم حافظ قرآنم و ...

من هم توی چشمهای ایشان نگاه می‌کردم و می‌خندیدم و می‌گفتم آآی حاج‌آقا شما خیلی ناقلایید!

 

 صحبت های حاج‌آقا عبودیت در مورد فرزندشان استاد عبدالرسول عبودیت

حاج‌آقا عبودیت در مورد فرزندشان می‌فرمودند:

آقا عبدالرسول کلاس 9 را می‌خواند که شروع کردم براش درس (حوزه) گفتن، استعدادش خوب بود ولی مطالعه نمی‌کرد.

به مادرش گفتم چرا مطالعه نمی کند. گفتند: میگه آقامون می‌خواد ما رو بیاره تو کار خودشون (طلبگی)!

ما هم درس رو قطع کردیم گفتیم کله بابات!

بعدش که ایشون رفت دانشگاه، عشق (درس) درش ایجاد شد.

اومد پیش ما و در مورد طلبگی سوال کرد گفتم برو با یکی دیگه مشورت کن، میترسیدم فردا بگه بابامون بدبخت مون کرد!

رفت با شهید مطهری و آقای مصباح و چند نفر دیگه مشورت کرد.

همه گفتند بیا طلبه شو، البته شهید مطهری گفته بودند درس دانشگاه ت رو تموم کن بعد بیا.

آمد و موفق هم شد.

نتیجه اینکه به فرزندان در انتخاب رشته و کارشان اختیار بدهید ان شاالله موفق می‌شوند.

 

 سر ارث دعوامون نشد!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

ما و خواهر و بردارا هیچ وقت سر ارث دعوامون نشد.

آخه پدرمان هیچی نداشت که بخواهیم سرش دعوا کنیم!

چرا  نگران چیزی باشیم که دنیوی است و همیشگی نیست و چرا نگران آخرت که همیشگی است نباشیم.

 

 منم با تو لعن ش می‌کنم!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

داستانی نقل شده است که روزی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، فردی داشت ملاصدرا را لعن می‌کرد.

اتفاقا ملاصدرا هم در حرم بود، رفت پیش این بنده خدا گفت چرا ملاصدرا را لعن می‌کنی. مگر چه کار کرده است.

گفت آخه ملاصدرا میگه همه چیز خداست و ... (وحدت وجود را اینگونه برداشت کرده بود!)

ملاصدرا گفت واقعا این حرفا رو میزنه، پس منم با تو لعن ش میکنم!

بعضی وقتها افرادی مثلا از عرفا، فقها، فلاسفه اصلا حرف طرف مقابل را درک نکرده اند، نفهمیده اند بعد می‌آیند طرف مقابل را تکفیر می‌کنند.

 

   منو پا بانک خاک کنید!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

یکی بود خیلی مسجد می‌رفت، تمام نوافل هم بجا می‌آورد اما خوب و پاکیزه هم ربا می‌خورد.

می گفت: اگر هندونه از پول ربا باشه خنک نیست؟

می گفت: منو جلوی بانک خاکم کنید!

 

   خر ار ار می‌کند تو هم باید ار ار کنی!!!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

اینکه می‌گویند خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو

فردی حرف خوبی می‌زد می‌گفت:

قدیم ها که با این خر ها بار می‌بردند مثلا 10 تا خر بود، یکی از آنها که شروع می‌کرد ار ار کردن بقیه ی خر ها هم شروع می‌کرند ار ار کردن، حالا صاحب اینا هم می‌بایست ار ار می‌کرد و هم رنگ جماعت می‌شد؟

بابا بقیه خرند، تو هم باید خر بشی!

 

   دهنش بوی گند میداد!!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

بعضی وقتها که می‌بینم کسی در خیابان دارد سیگار می‌کشد، با شوخی می‌روم و بهش می‌گم

تو روز قیامت خانم ت ازت شکایت می‌کنه، میگه هر وقت این می‌آمد پیش ما دهنش بوی گند می‌داد.

 

   بخاطر طلبه بودن از پدرش کتک خورد!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

یک بار سر کلاس درس مان بود، پدر یکی از طلبه ها آمد و بلندش کرد و با کتک بردش که چرا طلبه شده ای.

حالا همان طلبه یکی از فضلا شده است و پدرش هم پشت سرش نماز می‌خواند.

 

 آخه فحش بادبزن قلبه!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

به طرف میگن آخه چرا فحش میدی؟

میگه: آخه فحش بادبزن قلبه!

یکی دیگه میگه نماز قضا داره اما مشتری که قضا نداره.

حالا دل این با دنیاست یا خدا؟

 

   بزار کنار این شیخ بازاری ها رو!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

ما 22 سالگی طلبه شدیم، البته از 18 سالگی به یک طلبه پول می‌دادیم، میامد به ما عربی یاد می‌داد.

آن زمان در بازار کار می‌کردیم.

یکبار یک اوستایی به شاگردش گفت: چرا فلان چیز رو به مشتری نفروختی؟

شاگرد گفت: آخه دروغ می‌شد.

اوستا بهش گفت: بزار کنار این شیخ بازاری ها رو!

حالا این دلش با دنیاست یا خدا؟

 

 طلبه ها اول آدم را کافر می‌کنند، بعد غیبتت را می‌کنند!!

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

یکی می‌گفت: آقا هر کی پشت سر ما غیبت کنه من راضیم الا طلبه ها.

آخه طلبه ها اول آدم را کافر می‌کنند، بعد پشت سرت غیبت می‌کنند!

 

 شیطان هر کس اندازه ی خودش است

حاج‌آقا عبودیت می‌فرمودند:

شیطان متناسب هرکس حیله به کار می‌برد.

شیطان من اندازه خودم است، شیطان شما هم اندازه ی شما. شیطان آیةالله العظمی هم اندازه ی خودش.

هواسمان باشد هرچه بزرگتر شویم، شیطان مان هم بزرگتر می‌شود.

 

 نمیزارن آدم ساکت باشه!!

حاج‌آقا عبودیت در خاطره ای تعریف می‌کردند:

رفته بودیم تخته فولاد سر قبر پدرمان.

یکی آمده بود از بشکه آب های فرد دیگری برای شست و شوی قبور خویشاوندانش استفاده کرده بود.

طرف مقابل اومده بود، دیده بود این از آب استفاده کرده، هر چی فحش از دهنش در آمد به این فرد گفت و ربع ساعت داشت فحش می‌داد، بعد وسط ش هم هی می‌گفت نمیزارن آدم ساکت باشه! بعد ادامه می‌داد به فحش دادن!

فرد یک کار گناهی می‌کنه، فحش میده بعدشم فکر می‌کنه اون گناه رو انجام نداده.

 

نظرات

- مسعود
عماد جان عالی بود...
1396-11-04 پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول
- صادق
عاش سعیداومات سعیدا
1396-11-07 پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول
- محمودی
مراسم هفته ایه الله عبودیت را اعلام کنید
1396-11-09 پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.