چیستا یثربی:
بدترین اتفاقی که در یک کشور میتواند رخ دهد ،بی اعتمادی ملت به دولتیست که به آن رای داده است!
پنجشنبه 14 دی 1396, 09:24

به گزارش رویش نیوز، چیستا یثربی نوسینده و مدرس دانشگاه در کانال تلگرامی خود نوشت:

بدترین اتفاقی که در یک کشور میتواند رخ دهد، بی اعتمادی ملت به دولتیست که به آن رای داده است

 همان موقع در اوج داغی زمان رای گیریها، مدام میگفتم انقدر شلوغ نکنید، شماهنوز چشم انداز آینده را نمیدانید. برنده شدن کاندیدای شما، تضمین رسیدن به خواسته های طبیعی تان نیست!

 امانبودن رقیبی قدر باعث شد، با دولتی مواجه شویم که به وعده هایش عمل نکرد.

همه چیز را نمیتوان گردن گذشته و تحریم انداخت! و مدام گفت، دیگری مقصر است...تا کی هر مدیر و رییس، تقصیر را گردن قبلی بیندازد؟! ...

بازی:

من نبودم /دستم بود/تقصیر آستینم بود! دیگر برای این ملت نان و شغل و آبرو نمیشود!

یعنی آقایان دولت ما واقعا نمیدانستند نرخ تورم؛ بیکاری، فشار اقتصادی، چاپیده شدن اموال مردم از یک سمت و از سمت دیگر،

 زندگیهای اشرافی افراد دو تبعه در راس کشور، ولنگاری در خرج مالیاتهای غیر عادی و پول این مردم، سفرهای مدام خارج مدیران دولت و وابسته هایشان، ساخت تاتر و سریالهای

 میلیاردی و شکاف اقتصادی فراوان، یک روز صدای جوانان ما را در می آورد؟!

 و حالا هم به جای خشکاندن درد از ریشه و شنیدن صدایشان، فیلترینگ انجام میدهیم که چیزی نشنویم؟ تا کی؟ من یک نویسنده ام.

 قانونا، از مالیات معافم.

 شخص تهیه کننده و حقوقی که نیستم، همیشه هم از دستمزد ناچیزم، مبلغی به عنوان مالیات؛ با ظلم آشکار، کسر شده است.

مگر هر کتاب بیشتر از دو سه میلیون در بهترین شکلش در طول سال یا سالها میفروشد؟ آنوقت برای من که مدام با دست خالی دنبال حقوق خورده شده ام، یا داروی شیمی درمانی عزیزم هستم، مالیات بریده اند! و مدام هم با اس ام اس تهدیدم میکنند! این چه عدالت اسلامیست؟ چگونه به شما اعتماد کنم؟!

 اما برای کارخانه دار یا بازیگری که ماهی ۱۲۰ تومان میلیون میگیرد، نه! هیچ! تبعیض تا کی؟! خداوند ناظر وکیل قهاریست!

او منتقم است.

یاد رمان

 جنایت و مکافات از

 داستایفسکی افتادم که میگفت:

اگر فقر نبود، باهر گناهی میشد مقابله کرد، ولی گرسنگی و شرمندگی در برابر خانواده، مثل معلمی که از شرمندگی بخاطر عدم تامین خانواده اش، خودش را به دار آویخت، انقدر درکش سخت است که آقایان برای حل مشکل دنبال ریاضیدانها میگردند؟!

مگر معادله ی چند مجهولیست؟!

 مردم خسته، سرخورده؛ بی اعتماد و بی انگیزه شده اند... و امیدشان را به آینده در جامعه ی خودشان از دست داده اند!

تا دیر نشده، ریشه را در درون بیابید.

خواهشا به جای

 فیلترینگ، صدایشان را بشنوید!

به درد و خواسته شان احترام بگذارید. لااقل به آنها

 گوش دهید!

با کتک و فیلتر، چیزی حل نمیشود آقایان!

 این روش تربیتی غلط از دوران پیاژه، روانشناس معروف، منسوخ شده است! روش انکار و طرد و حبس، به جایی نمیرسد، آقایان!

 مردم ما، ویلاها، سفرهای خارج، حیف و میلها و دردها را میبینند و معلوم است که ناگهان صدایشان بلند میشود! همین فیلترینگ، بزرگترین

 توهین به ملتی است که فقط میخواهد صدایش شنیده شود!

یعنی تو حرف نزن! تو در حد شنیده شدن نیستی!

یادتان نرود که شما، با همین افراد رای آورده اید و احساس خوشی و پیروزی کردید! چهره هایتان را بیاد دارم.

 بدون حمایت مردم با سخت ترین چالش دولتی و حکومتی مواجه خواهید شد. سخت تر از خطر آمریکا و اسراییلی که نیمی از وقت عمر جوانان این خاک را به فحش دادن به آنها سپری کرده اید!

و به آنها یاد دادید که ساعتها به آنها فحش دهند، در حالیکه ریشه ی مشکل، در جاهای عظیم تریست.

خیلی دور و خیلی نزدیک!

به قول

 دکتر الهی قمشه ای، کاش انقدر در این کشور آرزوی مرگ دیگران را نمیکردیم که یکروز این موج منفی مرگ و مرگخواهی، گریبانگیر خودمان شود! ...

 انرژی منفی، باقی میماند.

شما سخن زنده و واقعی از خود، برای این مردم بفرستید. با صدای خود به آنها بگویید که از فقر، درد و ناامیدی شان، متاسفید.

از اینکه بهترین سالهای عمر خودرا، از دست دادندودر جایگاهی، به کار برده وارایه کردن که مدیران ریا کار ما مقصرند، آنها که همیشه از همه چیز دولت، حتی ساعات کاری شان، برای خود استفاده میکنند، جوانان با استعداد ما را وادار به قبول شرایطی کردند که حقشان نبود!

منصفانه نبود!

حق هیچ انسان آزاده ای نیست!

حق هیچکس نیست.

شکاف اقتصادی را پر کنید!

بخشی از جامعه ی ما، چنان در زندگی لوکس و اشرافیت غرق است که صدای آن زن مظلوم تنها را نمیشنود که حتی خواهر شهید است ولی برای بزرگ کردن بچه هایش به ذلت و خواری و... افتاده است!

او را خواهر خود بدانید! ما را ملت خود بدانید. کشور، از آن جوانانش است.

تادیر نشده به خاطر خدایی که شما را در این موقعیت برتر جامعه قرار داد،

کاری برای متوقف کردن رنج این مردم کنید!

 به دستگیر شده های این چند روز، اهانت نکنید... هرگز در شرایط سخت آنها؛ زندگی نکرده اید، هرگز از جان خود، سیر نشده اید! ...

و آخرین حرفم، به قول شاعر مبارز تیرباران شده:

 لورکا

میخواهم بگریم، زیرا هوای گریه دارم،

همچون کودکان دبستانی که در ته کلاس میگریند ...

زیرا نه شاعرم من، نه انسان و نه حتی برگچه ای ...

تنها التهاب زخمی عمیقم...

 خدایا مددی

 چیستایثربی/  نویسنده/  مدرس دانشگاه/ روزنامه نگار/ دکترای روانشناس تربیتی

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.