نامه انتقادی احمد شاکری به وزیر ارشاد درباره فعالیت‌های بنیاد شعر و ادبیات داستانی
سه شنبه 12 دی 1396, 11:32

 

 رویش نیوز: بآنچه من را به نگارش این نامه ناگزیر ساخت مشاهدات و اخباری است که از عملکرد "بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان" دیده و شنیده ام. این اخبار به اندازه ای نگران کننده و هشدار دهنده هستند که کسی چون شما را درباره عملکرد یکی از زیر مجموعه های وزارت ارشاد به بررسی و فکر وادارند. در طول سالهای گذشته به أشکال مختلف درباره خطاهای استراتژیک و مدیریتی این مجموعه به دست اندرکاران آن هشدار داده ام. اما از انجا که مدیریت این بنیاد را در استقبال از نقد و مشورت پذیری با انگیزه نیافتم و از گفتگوی حضوری و مناظره رسانه ای گریخته اند، شما را مخاطب این نامه قرار داده‌ام.

به نظر می‌رسد به واسطه خوش بینی و اعتماد شما به طیف خاصی از مدیرانتان و اخبار ناقصی که از مجموعه‌های تحت مدیریتشان در اختیارتان قرار می‌دهند دست آنها را در عملکرد آزاد باز گذاشته‌اید. واکنش شما به نامه ریاست انجمن قلم ایران خطاب به جنابعالی که در برگیرنده دیدگاه طیف مهم و پرشماری از نویسندگان متعهد و انقلابی بوده و بخشی از نقدهای وارده بر مدیریت بنیاد ادبیات داستانی و بخصوص انتخابهای آن مجموعه درباره جایزه ادبی جلال را تذکر داد، امید ها را برای شنیده شدن نقد ها و مشورت با اهالی نظر از سوی شما کاهش داد.

سکوت جامعه ادبی درباره آنچه بخصوص در بنیاد شعر و ادبیات داستانی در حال وقوع است به معنای رضایت جامعه ادبی یا تایید عملکردهای آن بنیاد نیست. ادبیات داستانی معاصر سالها است چون بیماری است که فریاد نمی‌کشد. چهره در هم نمی‌کشد. چرا که کسانی که از درد ادبیات خبر دارند امیدی به نجات و دادرسی به فریاد نمی‌بینند و کسانی که از درد بی خبرند ضرورتی به فریاد نمی‌یابند. دلایلی چون نا امیدی از تغییر، بی تفاوتی نسبت به وضعیت ادبیات داستانی، بی خبری از برنامه‌ها و عملکرد مجموعه‌های ادبی، ترس از کین جویی و انتقام‌کشی و تغییر باورها و عقاید انقلابی همه و همه در این سکوت معنی دار دخیل اند. برای دیدن و شنیدن واکنش نویسندگان به عملکرد بنیاد ادبیات داستانی نیاز به گوش و چشم دیگری خواهید داشت.

امید دارم با انتشار این نامه، ماهیت فتنه‌های ادبی که گرداگرد ادبیات داستانی معاصر را فراگرفته  و در فضایی غبار آلود خط فکری و فرهنگی غرب را پیش می‌برد آشکار شود.

خطر مغفولی که ادبیات داستانی امروز را تهدید می‌کند روشنفکرانی نیستند که در جبهه مشخص معارض قلم می‌زنند. بلکه خطر امتزاج حق و باطل و تشبه باطل به حق است. شبه روشنفکرانی که حتی یک روز را در خط مقدم نبوده‌اند، نمی‌توانند به راحتی دفاع مقدس را تحریف کنند. نویسندگان شبه روشنفکری که داعیه پیروی از ولایت فقیه را راسا قبول ندارند نمی‌توانند مبانی امام راحل و مقام معظم رهبری را تفسیر به سوء کنند. نویسندگانی به ارزش‌های دفاع مقدس پشت پا می‌زنند که خود در ان حضور داشته‌اند. و خود را محق به بیان واقعیت های آن می‌دانند. شرایط کنونی ما شرایط فتنه ادبی است.

فضای حاکم بر بنیاد ادبیات داستانی و مدیران آن "بی گفتمانی" است

نخستین خطای استراتژیکی که در دوره شما درباره ادبیات داستانی رخ داد ادغام شعر و داستان در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان بود. این انتخاب و عملکرد‌های بنیاد در طول چهار سال اخیر ایده‌های عالی و آرزوهای بلند درباره تاسیس مرکزی که چون بنیاد فارابی دست به اقدامات اساسی در حوزه مظلوم داستان بزند را از بین برد.

اما خطای دیگری که در ادامه رخ داد انتخاب مدیریت بنیاد ادبیات داستانی بدون آگاهی از وضعیت ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی، ضرورت ها و اقتضائات این دوره، توجه و إشراف به جریان های ادبی فعال و اهداف بلندی بود که برای بنیاد در نظر گرفته شده بود.

 جا داشت با توجه به اهمیت این بنیاد در انتخاب مدیریت ان با مجموعه های انقلابی مشورت می‌کردید و دیدگاهی که بهترین و جامع ترین و اولویت‌دار ترین برنامه را برای آینده ادبیات داستانی معاصر معرفی می کرد بر مدیریت بنیاد ادبیات داستانی می گماردید. جا داشت تجربه قریب به چهار دهه فعالیت ادبی در حوزه داستان را نصب العین خود قرار داده راه را بر تکرار اشتباهات پرهزینه مدیریتی و اجرایی و سیاست گذاری می بستید.

شما چه مدیرانی را برای بنیاد ادبیات داستانی انتخاب کرده اید؟ اینان چه گفتمانی را در این بنیاد پیش می برند؟ انچه درباره فضای حاکم بر بنیاد ادبیات داستانی و مدیران آن می‌توان گفت "بی گفتمانی" است.

 مدیریتی که بر بنیاد ادبیات داستانی گمارده‌اید، نماینده واقعی هیچ گفتمان فکر شده و مبنایی در ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی نیست. واقعیت آن است که دیگاه حاکم بر این بنیاد نه از شفافیت و عمق اندیشگانی برخوردار است که نماینده طیف‌های شبه روشنفکر باشد و نه از خلوص و تعهد لازم برخوردار است که نماینده جریان ادبیات داستانی متعهد به انقلاب اسلامی به شمار رود. آنچه در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان دیده می شود گفتمانی بی هویت و جعلی است. گفتمانی که تلاش می‌کند با عادی سازی هنجار شکنی‌ها و احاله قضاوت به عوام خود را از معرض سئوالهای تخصصی دور نگاه دارد.

نشانه این بی گفتمانی، عدم مرز بندی مشخص میان جریانهای ادبی متعارض در گستره ادبیات داستانی معاصر است.

فقر علمی و عملی که اکنون در بنیاد ادبیات داستانی دیده می شود موجب آمیخته شدن مرزها و کمرنگ شدن آنها شده است. مشخص نیست در این نبرد بنیاد ادبیات داستانی در مقاطع و برنامه ها و برون دادهای مختلف به کدام جبهه تعلق دارد. گاهی با انتخاب ها ، اموزش ها و ستایش ها و تقدیرها بر جبهه ادبیات انقلاب اسلامی و ارزشهای ان می تازد و گاهی در سخن و نظر خود را متفاوت و متخاصم با جریان شبه روشنفکر نشان می دهد. گاهی در عرصه تصمیم سازی و سیاست گذاری چهره های شاخص جریان شبه روشنفکری را به همکاری دعوت می کند و گاه از آنها اعلام برائت می جوید. این بیش از هر چیز اگر نشان دهنده نفاق موجود در این مجموعه نباشد نشان دهنده حیرت متولیان ان در تشخیص جریانها و ضرورت های ادبیات داستانی معاصر است.

ایده غلطی که از زبان دبیر جایزه جلال و مدیر بنیاد ادبیات داستانی بارها تکرار شده است مبنی بر انکه تمامی نگاهها، تمامی سلایق در این برنامه جای دارند و بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان متعلق به همه نویسندگان کشور است، بر گرفته از همین مبنا است. زیرا این گفته نه به معنای ملی بودن این بنیاد بلکه بدان معنی است که نویسندگان ادبیات پرده در، نویسندگان ادبیات شبه روشنفکر خنثی نویس، نویسندگان ادبیات سیاه دفاع مقدس، نویسندگان تطهیر کننده رژیم پهلوی و فرمالیست های ضد محتوا و تعهد نیز، نویسندگان توجیه کننده رفتار سازمان مجاهدین خلق، جزو همین سلایقی هستند که قرار است مقدرات ادبیات داستانی جمهوری اسلامی بدانها سپرده شود.

چه شد که بعد از چهار دهه اکنون بنیاد ادبیات داستانی و مدیران آن دست نیاز به سوی نویسندگان شبه روشنفکر دراز می ‌نند و با نویسنده "زوال کلنل" عکس یادگاری می‌گیرند؟ چه شد که افتخار مدیران بنیاد ادبیات داستانی تجلیل و گرفتن عکس با سنگ قبر فلان نویسنده چپ است که ارزشهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را تحریف کرده است؟ این آغوش گشاده در مقابل جریان شبه روشنفکر پس از قهر و بایکوت آنها چه معنی دارد؟ ایا تاریخ ادبیات انچه بر سر ادبیات داستانی انقلاب رفته را فراموش خواهد کرد؟

جایزه جلال، جایزه ای به نام جلال آل احمد است، اما نویسنده آرمانی اش آل احمد نیست. ما آل احمد را تنها با "غرب زدگی" اش نمی شناسیم. بلکه او را با «سنگی بر گوری»، «از رنجی که می‌بریم» و «سفر به اسراییل» نیز شناخته ایم. آل احمد در میان نویسندگان عصر خود ممتاز و منصف بود. اما ادبیات داستانی انقلاب اسلامی چه در پدید اوردن اثار داستانی و تئوری ادبی و چه در غرب شناسی بسیار از آل احمد پیشتر رفته است.

انچه از افق‌های بلند بنیاد ادبیات داستانی باقی مانده مجموعه‌ای با کارکردی محفلی است که اساسا نمی‌تواند "ملی" تلقی شده و برای جغرافیای ایران –چه رسد به زبان فارسی- و افق‌های بلند چند دهه بعد کاری انجام دهد.

اکنون و پس از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی می‌دانیم اثار مطرح جریان شبه روشنفکر چگونه به شهرت رسیدند، نویسندگان آنها چگونه از کنج انزوا بیرون آمدند، شاگرد پروری کردند و تکثیر شدند. اکنون می دانیم ادبیات چگونه پیوند خود را با نظریه ادبی برقرار می‌کند و جهانی می‌شود. می‌دانیم چه عواملی در حوزه نقد ادبی بر ماندگاری و سلامت ادبیات داستانی تاثیر می‌گذارند. می‌دانیم نویسنده چگونه هویت صنفی و اجتماعی خود را می‌یابد و چگونه در ارتباط با انچه در ان زیست می‌کند گونه ای را پدید آورده و در آن می‌نویسد. می‌دانیم چگونه جریانهای ادبی از یکدیگر یارگیری می‌کنند و چگونه ظهور یافته افول می‌نمایند.

می دانیم که در بسیاری از این تحولات و تحولات عمیق دیگر، جشنواره‌ها  ـ یا حداقل انچه بنیاد در حال برگزاری آن است ـ بی تاثیر یا کم تاثیر است. واقعیت آن است که بر خلاف تصور متولیان بنیاد ادبیات داستانی و به گمانم وزارت ارشاد که تصور می‌کنند با برگزاری جایزه جلال، ادبیات ملی را هدایت کرده و به نویسندگان جهت می دهند، خود تحت تصرف جریانهای ادبی که هویت آنها بر اهل نظر پنهان نیست بوده و توسط آنها هدایت می‌شوند.

 نگاهی به رزومه و سابقه داوران این جشنواره بیندازید. جز عده قلیلی از نویسندگان متعهد که داوری بخش مستند جایزه جلال ال احمد را بر عهده داشتند و به دلایلی که به حوزه مستند نگاری باز می‌گردد، نوعا از نیروهای متعهد بوده و انتخابهای شایسته‌ای انجام داده‌اند وضعیت در بخش داستان بلند، داستان کوتاه و نقد ادبی کاملا متفاوت است. نویسندگان ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس که به صراحت از مردن قهرمانان یاد می‌کنند. به صراحت دفاع مقدس را جنگ لعنتی و بی حاصل می‌شمارند، به صراحت حاکمیت و ایدئولوژی اسلامی را منکوب می‌نمایند در میان داوران بخش داستان این جشنواره چه می‌کنند؟

مدرسان و اساتید غرب زده ادبیات در دانشگاههای کشور که اساسا اعتقادی به ادبیات انقلاب نداشته و همواره در تعارض با جریان نویسندگان متعهد هستند در میان داوران چه می‌کنند؟ نویسندگان شاخص جریان شبه روشنفکر ضد دین که از دین امری خرافی و غیر منطقی به نمایش در می اورند در میان داوران این جایزه چه می کنند؟

 ایا هزینه کردن بیت المال و سفر های بدون برنامه و بدون خروجی مشخص برای نویسندگان می‌تواند مشکلی از ادبیات داستانی معاصر حل کند؟ اینکه دو یا چند نویسنده با صرف هزینه به فلان دانشگاه کشور غربی بروند و نتیجه بحث های مطرح شده به زیر سئوال بردن ادبیات داستانی انقلاب اسلامی یا وارونه نشان دادن آن بیانجامد جای نگرانی دارد. اینکه جمعی از نویسندگان با صرف هزینه راهی فلان شهر شوند تا متن های یک صفحه ای خود را بخوانند مصداق اسراف اموال عمومی است.

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف

پربیننده‌ترین

مطلب دیگری نیست



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.