سرویس اجتماعی رویش نیوز-یادداشت میهمان محمود فروزبخش: چرا بسیاری از نیروهای انقلابی، ارزشی و اصولگرا امروز نمی توانند نوعی از همدلی را با معترضین داشته باشند؟ چرا با این حالی که اصولگرایان در صف منتقدین دولت قرار دارند و برخی فریادهای اعتراضی به سمت مسائل معیشتی و مدیران اجرایی دولت است اما باز هم میان معترضین و اصولگرایان پیوند معنایی ایجاد نمی شود؟ مگر در همین انتخابات چند ماه پیش 16 میلیون رای در برابر سیاست های دولت، تجمیع نشد پس چرا منتخب مخالفین دولت، امروز از حیث واژگانی و محتوایی نمی تواند خود را مطرح کند؟

برای پاسخ به این پرسش باید چندین قدم به عثقب برگردیم و مشخصا از «اسلام» در نیم قرن اخیر پرسش داشته باشیم.

اسلام در ایران از دهه پنجاه به این طرف، مشخصا رنگ و بوی سیاسی ویژه ای به خود گرفته است. مراد ما از سیاست همان امر «قدرت» است. اسلام که توسط نهادها و شخصیت های برجسته بیان می شود به صورت مفصلی به مسئله قدرت می پردازد. از طرف دیگر اسلام گرایان در این چند دهه اخیر کمتر به مقولات اقتصادی و اجتماعی پرداخته اند. علت رخداد این مهم دارای چند دلیل است.

1-  این رویکرد اسلام سیاسی، تمام ادبیات ها را سیاسی می کند و اجازه پرداخت محض و تخصصی به امور اقتصادی و اجتماعی را نمی دهد. در واقع نگاه ایدئولوژیک اجازه پرداخت واقع گرایانه به امور اقتصادی و اجتماعی را نمی دهد. ایدئولوژِ پیش فرض هایی که اسلام سیاسی می خواهد را به پدیدار از پیش تحمیل می کند.
2-  اسلامی سیاسی که تمرکز خود را معطوف به بقای یک نظام سیاسی کند بیشتر حواسش متوجه به امر دشمن شناسی است در این جایگاه اکثر واژگان و کلماتی که توسط اسلام گرایان به کار برده می شود، برای حفظ نظام از دست دشمنان است. در چنین دیگاهی نگاه های امنیت محور هم مجال بیشتر می یابند و طبیعتا آزاداندیشی دشوارتر می شود.
3-  اسلام سیاسی که متمرکز بر دفاع از یک نظام سیاسی می شود آهسته آهسته بر حفظ وضع موجود تاکید می کند و به نوعی توجیه گر دستگاه حاکم می شود. این در حالی است که گام نخستین ورود به مباحث اقتصادی و اجتماعی آن است که شما از وضعیت پیش آمده، ناراضی باشید. طبیعی است که در مقولات علمی و معرفتی تا موضع نقادی نباشد، حرکتی آغاز نمی شود.

پس می توان نتیجه گرفت با تمرکز اسلام خواهان بر اسلام سیاسی، گزاره های کمتری در حوزه زندگی عادی مردم تولید شد و مقولات زمینی مانند اقتصاد کمتر مورد توجه قرار گرفت. نتیجه این رویکرد آن بود که برای شکاف های اقتصادی و شکاف های اجتماعی به وجود آمده از پس 40 سال حکومت دینی، چاره ای اندیشیده نشد. آن چه امروز در کف خیابان ها عیان شده است (فارغ از علت یابی سیاسی) برآمده از همین گسل های اقتصادی و اجتماعی است.

اصولگرایان و انقلابیون در چنین جایگاهی نمی توانند حرفی برای گفتن داشته باشند زیرا تا پیش از این نیز راهی پیش پای خود نگشوده بودند. زیرا تولید گزاره در این حوزه ها نیازمند چند پیش فرض است:

1-  همه چیز سیاسی تلقی نشود. این به نظرم اولین اصل است.
2-  امر واقع تا حد امکان در حجاب دستگاه ارزشی و ایدئولوژیک، قرار نگیرد.
3-  میل به اصلاح و تحول در اسلام گرایان دیده شود یا به عبارتی حدی از نارضایتی و میل به دگرگونی در آنان احساس شود.
4-  احساس امنیت فراگیر شود یعنی جدای از ترس از دشمن بیگانه و یا لطمه به منافع ایران، فضایی به وجود آید تا نظرات مورد بی انصافی و برچسب زنی قرار نگیرند.
5-  نقد درون گفتمانی، نهادینه شود.
6-  امر مقدس در حداقل مصداق خود تعبیر و تاویل شود.   

به عبارت دیگر میان دشمن شناسی و آسیب شناسی داخلی حدی از اعتدال برقرار شود که به عقیده این قلم چنین تعادلی در این سال ها نبوده و اسلام گرایان بر تاثیر عوامل خارجی بیشتر متمرکز بوده اند. پیداست که در چنین فضایی آن ها نمی توانند به سراغ مفهوم سازی در حوزه زندگی عادی مردم بروند.

در اعتراضات اخیر هم ملاک آنان و فهم ایشان از پدیده، سیاسی است و درکی از شکاف های اجتماعی اقتصادی که در 40 سال اخیر در ایران پدید آمده، وجود ندارد.

آن ها سیاسی نگاه می کنند اگر اعتراضات تنها ضد جناح رقیب باشد، آن را خوب می دانند و می گویند حق مردم است اما اگر اعتراضات را همسو با بیگانه بدانند، می گویند انحرافی است و باید سرکوب شود. اساسا در این میان آن چه دیده نمی شود خود معترضین هستند. این اعتراض ها فرصت خوبی است که ما درباره آن چه پیرامون مان و زیر پوست شهرمان رخ می دهد، بیندیشیم اما افسوس! اسلامی که با در روند 50 ساله خود این گونه تاکید بر سیاست داشته اجازه نمی دهد تا اسلام معطوف به امر واقع، در حوزه اقتصاد و اجتماعی فرصتی برای ارائه نظر داشته باشد.

افزودن نظر

captcha