یادداشت میهمان- محمدرضا فرزادمهر؛
ورزش سیاسی
شنبه 18 آذر 1396, 09:37

 

سرویس ورزشی رویش نیوز-محمدرضا فرزادمهر: چه تلاقی جالبی! این یکی "دست" نمیدهد و آن دیگری "مسابقه"! گویی ورزش را صرفاً برای ورزش نمیخواهند.
حال آنکه یک ورزشکار را چه رویایی بالاتر از درخشش و کسب  مقام در این آوردگاه؟! تازه امید تیم و شانس مدال هم باشی که دیگر نگو ...

چه بسیارند قهرمانانی که در آرزوی کسب عناوین جهانی شبانه روز تمرین می کنند و بِالاِجبار، خواب راحت به چشمان خویش حَرام! در این میان اما هستند ورزشکارانی که از حضور در این میادین به دنبال اهداف دیگری نیز می گردند! قهرمانانی که در راه بیان ارزش ها گاه با سیل محرومیت ها و محدودیت و توهین ها روبرو می شوند!
در این چند روز نام مسابقه و فینال و مدال و انصراف و امتناع و امثال اینها زیاد به گوش میخورد!

بیان بهتر واقعیات اما کمی تاریخ پژوهی می طلبد!
در میان تورنومنتت های دنیا، "المپیک" بی شک متعالی ترین آن هاست!
ورزش قهرمانی خاصّه در سطح متعالی آن مانند المپیک، یک "کُنِش اجتماعی ضد راسیسم و فاصله ی طبقاتی" است که  شعارهایی کاملاً سیاسی به شمار می روند!
البته فرق است بین سیاست به معنای علم اداره جهان با سیاسی کاری و همراهی با مافیای قدرت جهانی! که طبیعتاً دخالت مردم و قهرمانانشان در اُوَّلی نه تنها مَذموم نبوده که بسیار هم لازم به نظر می رسد!

از همین روست که نمی توان حرکت های نمادین و مُعتَرِضانه ورزشکاران معتقد از هر دینی را با این دست هِژِمونی های مستبدانه که درصدد بهره برداری ابزاری از ورزش هستند مقایسه کرد!

قهرمان یک ملّت فقط قهرمان میدان بازی نیست! قهرمان مبارزه با هر آنچه ضد آرمان های انسانی و ظلم و پلیدی است  که در واقع بدین خاطر در یاد و قلب ملتی هم خانه می کند!

اصلا ماهیَّت المپیک که از نشان آن هم هویداست، بیانگر گفتمان صلح و برائت از برتری های کاذب قومی و نژادی است!
به عبارت بهتر ورزشکاران دنیا در این میدان گرد هم می آیند تا فاصله های غیر انسانی و ظالمه ای که حکومت ها بین ملت های آزادیخواه انداخته اند را از میان بر دارند!

 بد نیست نگاهی به تاریخچه ی آرمانگرایی و بعضاً سیاست بازی در کتاب بازی های المپیک بیافکنیم:

1936 برلین - تحریم بازیها توسط ورزشکاران یهودی در اعتراض به سیاست های دولت "نازی"!
1956 ملبورن - تحریم بازیها توسط هلند و اسپانیا و چکسلواکی به دلیل سیاست های تهاجمی شوروی
1964 توکیو - تهدید 50 کشور به عدم شرکت در مسابقات به دلیل حضور رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی و سرانجام، اخراج تیم آفریقای جنوبی از بازیها
1968 مکزیکوسیتی - پس گرفتن مدال های دو و میدانی کاران آمرکایی که به کشته شدن 200 دانشجویی مکزیکی معترض به نژادپرستی اعتراض کرده بودند
1980 مسکو - آمریکا به دلیل دخالت های شوروی در افغانستان بازیها را تحریم می کند
1984 - لس آنجلس شوروی هم در اقدامی تلافی جویانه مقابله به مثل می کند

و مواردی از این دست که نمونه های بروز سیاست (به معنای مطالبه ی انسانی آن) و سیاسی کاری در بازی هاست را نشان می دهد!

اینکه اقدامات ارزشی قهرمانان ما به مانند سایر ورزشکاران آزادیخواهی که خواندیم، از رویارویی با ستمگران اِستِنکاف می کنند یا در مقابل پروتُکُل های مُنافی عفت در مراسمات ورزشی می ایستند، نشان از حیات روح انسانی و آزاده ی ورزش است که حقا جای قدردانی دارد!

البته اینکه چهار - پنج سِلِبریتَک بی سواد که تُلِمبه ی رسانه از آن ها حُباب های عاشق شوآف و خودنمایی ساخته است قادر به درک مفاهیم والای این کنش اجتماعی نیستند ولی در عوض آنجا که پای منافع خودشان باز می شود دیگر دستبند سبز به دست کردن در بازی های مقدماتی جام جهانی و حضور در میتینگ های انتخاباتی بنفش و مصاحبه با آقای ظریف در برنامه های ورزشی از نظرشان دخالت دادن سیاست در ورزش نیست؛ کمتر جای تعجب است!

اینجا جای این پرسش دوباره است که آیا ارزش مفاهیمی چون صلح،احترام به حقوق بشر، دوری از خشونت و نفی سلطه دولت های "آپارتاید" کمتر از "سیاسی کاری در فرآیند انتخابات ریاست جمهوری" است که در بطن ورزش نتوان آن ها را جستجو کرد؟

چرا رسوایی های فیفا در اعطای میزبانی های ادوار جام جهانی من جمله قطر، نژاد پرستی های نهاینه شده در معتبرترین لیگ های دنیا چون انگلیس، تقارن به ظاهر اتفاقی جنگ های خاورمیانه مانند لبنان و غزه با جام جهانی و . . . که نمونه هایی از بازی کردن فوتبال در پازل سیاست کثیف حاکم بر دنیاست، مورد تهاجم و دلسوزی آن ها برای "روح لطیف ورزش" قرار نمی گیرد؟!

چرا رسوایی های فیفا در اعطای میزبانی های ادوار جام جهانی من جمله قطر، نژاد پرستی های نهاینه شده در معتبرترین لیگ های دنیا چون انگلیس، تقارن به ظاهر اتفاقی جنگ های خاورمیانه مانند لبنان و غزه با جام جهانی و . . . که نمونه هایی از بازی کردن فوتبال در پازل سیاست کثیف حاکم بر دنیاست، مورد تهاجم و دلسوزی آن ها برای "روح لطیف ورزش" قرار نمی گیرد؟!

اگر ادعا اینست که علیرضا کریمی ها و علی هاشمی ها مجبورانه تن به این اقدامات می دهند، آنگاه امثال محمد علی کلی و کریس رونالدو و بوفون تحت جبر کدام جمهوری اسلامی از مردم مظلوم فلسطین و ویتنام دفاع می کنند!
جالب این جاست که دفاع از ملت مظلوم فلسطین آنقدر ها هم برای آن ها کم هزینه نیست! تا جاییکه کریس رونالدو صریحاً از رابطه بین حمایت از اسراییل و جایزه ی توپ طلای فیفا پرده بر می دارد!
اساسا ما رژیمی که نام آن با جنایت علیه بشریت ممزوج شده و هویتی غیر از کودک کشی و غصب برایش نمیشناسیم شان یک "ملت" قائل نبوده و بدین خاطر است که "دو مثلث آبی متقاطع" را به هماوردی خود حساب نمی کنیم!

مع الوصف، آیا میتوان تصمیم به بازی کردن یا نکردن در برابر رژیم صهیونیستی را به عهده ی ورزشکار گذاشت؟
 
مُسَلَّم است که ورزشکاران در میدانی که مرام و عقیده ی "یک ملت و یک پرچم" را نمایندگی می کنند، حق اعمال نظر شخصی ندارند!
صحنه ی رقابت های بین المللی با "کرسی آزاد اندیشی" تفاوت دارد که هرکس بیاید و حرف خودش را بزند!

اما آقایانی که دلشان برای مدال های از دست رفته میسوزد و سنگ ورزش عاری از سیاست را به سینه می زنند و میگویند جبر به بازی نکردن در مقابل اسراییل به نفع این کشور تمام می شود بهتر نیست به این سوال پاسخ دهند که چه تفاوتی است بین بازیکن تیم ملی یا مثلا دیپلمات های جمهوری اسلامی که هر دو با لباس و مقامی به نمایندگی از 80 میلیون ایرانی در صحنه های بین المللی حاضر شده اند؟! فی المثل آیا می شود پذیرفت که تصمیم به مراوده و ارتباط دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی را به وزیر امور خارجه واگذاریم زیرا اجبار نتیجه ی معکوس به دنبال دارد؟

این جمله که: "ما برای اسرائیل هویتی قائل نیستیم" یعنی در تمام شئون سیاسی، اقتصادی، ورزشی، اجتماعی و فرهنگی، کشوری به نام اسراییل را اصلاً روی نقشه نمی بینیم!

یا بعنوان مثال از ورزشکاری بشنویم که: من سرود جمهوری اسلامی ایران را قبول ندارم و آن را نمی خوانم و خودم را به آرمان های جمهوری اسلامی متعهد نمی دانم یا اینکه بجای لباس تیم ملی لباسی که دوست دارم را به تن می کنم ؟ خوشمزه ترین قسمت ماجرا آنجاییست که اکثر این حضرات در صحبت های خود حتی نقض غرض هم می کنند! اینکه می گویند: فلانی در برابر حریفی از "رژیم صهیونیستی" به میدان نرفت که خود روضه ی مکشوف است! مگر میتوان در برابر حریفی که کشور ندارد و نهایتا یک "رژیم" است بازی کرد؟!!!

آیا ارزش و موضوعیت "به رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی  بعنوان غاصب" که تعبیر شده از قانون اساسی ماست، باندازه ی لباس و پرچم و سرود ملی ما نیست؟

از دیگر سو آیا میتوان بازیکنی که مقابل اسراییل بازی می کند را نماینده ی ملت و تصمیم او را عقیده ی مردم ایران دانست؟
قدر مُسَّلم برخورد قرعه ی بازیکنان ما با حریفان صهیونیست خود دلسردی و ناراحتی های اولیه را در پی دارد اما بعد از کم شدن جو هیجانی و احساسی بازیها، پرتو عقلانیت این تصمیم دیدگان همگان را خیره خواهد کرد!

اگر امام (ره) هم بود چیزی غیر از این جمله که رهبر انقلاب فرموده اند می گفتند؟
"اینی که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستی نیست؛ حرف غیرمنطقی‌ای است... با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا؛ مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است!"

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.