یادداشت - عماد طیبی:
تحول در آموزش و پرورش از طریق تحول در ساختار
شنبه 11 آذر 1396, 09:45

 

سرویس فرهنگی رویش نیوز-عماد طیبی: شاید بارها اتفاق افتاده باشد که از خودمان پرسیده باشیم بسیاری از این مطالبی که در مدرسه آموختیم به چه درد ما خورده است و آیا در مدرسه آن چیزهایی که واقعاً نیاز زندگی ما بوده است به ما آموخته‌اند یا نه. مدرسه برای اغلب ما یعنی عمر و زندگی، چرا که اغلب دوران کودکی و نوجوانی خود را یا در مدرسه بودیم، یا در راه مدرسه یا انجام تکالیف مدرسه یا فکر کردن به مدرسه. موفقیت در مدرسه و کسب نمرات بالا را موفقیت در زندگی و سعادتمندی دنیا و آخرت دیده‌ایم. برای ما اغلب این‌گونه ترسیم کردند که سعادت دنیوی که در یافتن شغل آبرومند و کسب پول بود، از طریق خواندن درس و موفقیت در مدرسه تحقق پیدا می‌کرد و سعادت اخروی هم از طریق کسب علمی که آن هم تنها در مدرسه یافت می‌شد.

حالا که خرمان از پل گذشته و بسیاری از ما مشغول به کارشده‌ایم، تردیدهای جدی در مورد مدرسه پیداکرده‌ایم آن هم از جهات گوناگونی هم تناقضات درونی و هم مشکلات بیرونی. مثلاً اینکه اگر هدف از درس خواندن، پولدار شدن بود؛ چرا ما هیچ مهارت اقتصادی یا کارآفرینی یاد نگرفتیم که بتوانیم حداقل از علم‌مان پول تولید کنیم. یا اینکه اگر در انشاء علم بهتر است یا ثروت؛ گفته می‌شد علم بهتر است پس چرا همه‌ی ما درس می‌خوانیم برای شغل، این وسیله قرار دادن علم برای ثروت یعنی خودش وسیله‌ای برای ثروت بوده مگر نه خودش که ارزش ذاتی نداشته و اینکه اصلاً آیا آن چیزهایی که ما یاد گرفتیم علم بوده است! و تازه اگر علم بوده است چرا امروز هیچ به کار ما نمی‌آید؛ پیدا کردن واژه‌ها و تک‌واژها و آرایه‌های ادبی یک شعر چه تأثیر مفید تربیتی یا علمی برای یک مهندس یا پزشک یا اقتصاددان دارد؛ چه مقدار از زیست‌شناسی که خواندیم تغذیه یا سلامت ما را تغییر داده است.

به هر حال همه‌ی ما اشکالات زیادی در سطوح مختلف به ذهنمان می‌آید و همه درک می‌کنیم مدرسه نباید آن چیزی باشد که هست و باید تحولی رخ دهد. اگر قرار است واقعاً کاری انجام دهیم و نمی‌خواهیم مثل بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی دیگر صرفاً انتقاد کنیم یا مشکل را به دوش فلان مسئول بندازیم؛ دو تا کار باید انجام دهیم یکی اینکه بتوانیم مشکلات ساختار فعلی آموزش و پرورش را احصاء کنیم و درک کنیم که مشکلات وضعیت فعلی دقیقاً مربوط به چه چیزهایی است، چه نگاه فکری و چه ساختاری عامل وضعیت فعلی است. فرض کنیم به نتایجی از این دست رسیدیم که نگاه مادی و مکانیکی به انسان و بر مبنای آن ساختارهای غیرمنعطف و محدود باعث مشکلات فعلی شده باشد. این یک گام است اما گام دوم که امروز شاید مهم‌تر از گام اول باشد این است که چه نگاهی و چه ساختاری باید جایگزین نگاه فعلی شود. شاید ما ساختار فعلی را رد کنیم اما ده‌ها نگاه و ساختار دیگر می‌شود جایگزین وضعیت فعلی کرد. مهم این است که بتوانیم بدون اینکه بخواهیم همین وضعیت فعلی را با نگاهی دیگر توجیه کنیم راهکارهای عملی برای تحول آموزش و پروش ارائه بدهیم.

برای تحول دو حالت متصور است یکی اصلاح و یکی انقلاب.

اصلاح بدین معنا که بیایم جزء جزء وضعیت ساختار فعلی را اصلاح کنیم اما انقلاب یعنی آن نگاه کل‌گرایانه ای که بگوییم باید کل نگاه حاکم بر آموزش و پرورش تغییر کند. فرض کنیم شما نگاه انقلابی و تحول بنیادین داشته باشید بدین معنا که باید به صورت کلی آموزش و پرورش تغییر پیدا کند و همین‌طور فرض کنیم که شما از جهت نظری به مدل جایگزین مطلوبی نیز رسیده‌اید، حالا در عمل چگونه باید وضعیت فعلی مدرسه و آموزش و پرورش فعلی را به آن وضعیت مطلوب رساند.

دو حالت ممکن است یکی اینکه شما آن مدل و یا مدل‌های مطلوب یعنی آن مدارس یا ساختارهایی که ادعا دارند می‌توانند جایگزین‌های خوبی باشند را در شهرهای مختلف اجرا کنید و پس از بازبینی‌ها و بازخوردها و مثبت بودن نتایج آن مدرسه به گسترش و افزایش مدارس جدید اقدام کنید و کم کم مدارس قبلی را از دور خارج کنید. مشابه تاریخی این اتفاق، توسط همین مدارس فعلی که آن زمان توسط انگلیس‌ها طراحی شده بود انجام شد که باعث از بین رفتن مکتب‌خانه‌های قدیم شد. شاید همین اتفاق با تأسیس دانشگاه در ایران در مقابل حوزه‌های علمیه هم می‌خواست بیافتد که شاید هم افتاده است! که ما فعلاً قصد تحلیل آن را در این نوشتار نداریم.

حالت دیگری هم برای انقلاب در آموزش و پرورش قابل تصور است و آن اینکه ما نمی‌توانیم منتظر بمانیم که با ایجاد مدارس جدید کم کم مدارس قدیم منسوخ شوند بلکه با در نظر داشتن شمه‌ای از آن مدل مطلوب به اصلاحات ساختاری شدیدی جهت رسیدن به آن مدرسه مطلوب دست می‌زنیم. مثلاً فرض کنید شما به قطع به این یقین رسیدید که یکی از دلایل اصلی عدم دستیابی نظام فعلی به تربیت مطلوب، محدودیت قالب‌های تربیتی آموزش و پرورش باشد و اینکه فرض می‌کند تمام اهداف تربیتی از طریق تدریس کتاب درسی سر کلاس ممکن است. شما بسیاری از اهداف و محتواها را به صورت غیرکلاسی مثلاً در قالب اردو، کارگروهی و عملی یا انجام تحقیقات یا مطالعات خارج از کلاس و مدرسه دنبال می‌کنید. من فکر می‌کنم با توجه به وضعیت بسیار نامطلوب فعلی و مقاومت بسیار زیاد آموزش و پرورش در مقابل تغییر، پیگیری هر دو کار به صورت موازی لازم است. در واقع این کار باید به صورت مداوم و همیشگی در آموزش و پرورش صورت بگیرد، چرا که زمانه به صورت مداوم در حال تحول است. طراحی مدل‌های مطلوب‌تر و اجرای آن مدل‌ها در نقاط محدود و اصلاحات اساسی مداوم برای رسیدن به مدل‌های مطلوب باید جزو ارکان اصلی ساختار کلان آموزش و پرورش قرار گیرد؛ در غیر این صورت مثل بیش از 70 سال اخیر آموزش و پرورش ما، دچار درجازدن و صرفاً تغییرات موضعی برگشت‌پذیر می‌شویم.

برای اینکه صرفاً بحث نظری نکرده باشیم مواردی از تحولات ساختاری را ذکر می‌کنم:

یکی از تحولات ساختاری تمرکززدایی از آموزش و پرورش است، یکی از معانی تمرکززدایی در ساختار می‌توان این باشد که ما مدیریت امورات تربیت را بر عهده مدرسه بگذاریم نه اجرای تمام امورات تربیت هدفمند را مثلاً به عنوان یک طرح دانش آموزان بتوانند کلاس‌های ورزشی تخصصی در مراکز ورزشی مورد تأیید یا تحت نظارت آموزش و پرورش در زمان‌های موردنظر خودشان انتخاب کنند و نمرات ورزش آن‌ها در سامانه تربیت بدنی توسط مربیان تربیت بدنی مورد تأیید یا نظارت آموزش و پرورش ثبت شود؛ در همین ساختار می‌تواند نمرات کلاس‌های مختلف قرآنی، زبان خارجه، مهارتی و... دانش آموزان به عنوان یک سری دروس کلاسیک انتخابی یا اختیاری در کارنامه دانش آموزان ثبت گردد.

یا مثلاً اگر دانش‌آموزی دارای مدرک دیپلم زبان از یک کانون زبان معتبر شد، نیازی به شرکت در کلاس زبان رسمی مدرسه نداشته باشد. اضافه کردن زنگ‌هایی مثل زنگ بازدید، نظافت، پخت غذا و... که به صورت غیرکلاسی هستند اما مهارت‌های اصلی زندگی در آن‌ها آموزش داده می‌شود می‌تواند بخشی از تحولات ساختاری باشد. ایده‌هایی مثل ایجاد سامانه مقالات دانش‌آموزی و امتیازدهی یا اعتباربخشی به دانش آموزان بر اساس تولیدات فکری یا دستی آن‌ها و ملاک قرار دادن اعتبار علمی یک دانش‌آموز در پذیرش در مدارس یا دانشگاه نیز از ایده‌های ساختاری تحول در مدرسه است.

بنده چندین سال است که به ایده‌های عملی تحولی زیادی در باب آموزش و پرورش فکر می‌کنم، خیلی از این ایده‌ها در مدارس دنیا در حال اجراست و برخی هم به صورت پراکنده در برخی مدارس محدود تحول‌خواه کشور اجرا می‌شود. برخی از این برنامه‌ها از طریق هیچ نگاه تربیتی به راحتی قابل چالش نیست اما متأسفانه هنوز مدیران ما جرئت ایجاد تحولات ساختاری در آموزش و پرورش را پیدا نکرده‌اند.

به طور مثال در اغلب مدارس برتر دنیا در دوره‌های تحصیلی دبستان و دبیرستان ساعت کلاس درسی 45 یا 50 دقیقه است؛ بالاترین ساعت کلاس درسی در کشور ما وجود دارد یعنی در مقطع دبیرستان ساعت کلاس درسی 90 دقیقه است و همه می‌دانیم تمامی دروس ما نظری و معلم محور تدریس می‌شود و یکی از علل اصلی افت تحصیلی دانش آموزان مقطع هفتم تغییر یک‌باره ساعت درسی کلاس‌ها از 50 به 90 دقیقه است، به عنوان یک ایده بسیار ساده ساعت کلاس‌های درسی ما می‌تواند حداقل در مقطع متوسطه اول به 70 دقیقه کاهش پیدا کند تا معلمین ما هم کم کم عادت کنند نحوه تدریس و طرح درس خود را در 70 دقیقه تنظیم کنند و اگر قرار است شیبی در افزایش ساعات درسی وجود داشته باشد به مرور اتفاق بیافتد نه یک‌باره؛

اما متأسفانه بسیاری از این ایده‌ها که در خیلی از مدارس برتر کشورمان هم اجرا شده است با بهانه‌های مختلف اجرایی نمی‌شود. قطعاً اجرای هر تحول و ساختارشکنی مشکلات خاص خود را دارد، تحول باعث بر هم زدن بسیاری از عادات و روال‌های مرسوم می‌شود و خیلی تنبلی‌ها و عدم شجاعت‌ها شاید مانع تحول شود اما اگر قرار است واقعاً بخواهیم تحولی ایجاد کنیم و به همین روال بلاتکلیفی خود ادامه ندهیم باید این مشکلات را به جان بخریم تا کم کم بعد از آن شیرینی این تحولات را بچشیم. امیدواریم هرچه زودتر یک مطالبه و نهضت عمومی همراه با فکر و راهکار درست برای تحول ساختاری در آموزش و پرورش شکل بگیرد. ان شاالله.

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.