یادداشت - عماد طیبی
رهایی از کلاف گمگشته آموزش و پرورش
شنبه 07 مرداد 1396, 11:56

 

یادداشت - عماد طیبی: وقتی‌که زمان طولانی از یک پدیده می‌گذرد همه به آن عادت می‌کنند و معایب و مزایای آن را نمی‌توانند ببینند. میگویند چون همیشه این‌گونه بوده حتماً درست است و حتی چیزی خلاف آن را هم نمی‌توانند فرض کنند. حالا اگر آن پدیده یک چیز ساختارمند اجتماعی یا فکری باشد وضعیت اسفناک تری به وجود می‌آید. هر چه به شما بگویند مگر می‌شود روزی تو به دست بت‌های ساخته دست خودت باشد، می‌گویی همه‌ی پدرانمان همین کار را می‌کردند و غیر از این ممکن نیست. نسبت حال و روز ما هم با یک ساختار فشلی به نام آموزش و پرورش همین شده است، وقتی بحث از تربیت می‌شود یاد کلاس درس و کتاب و امتحان می‌افتیم و اصلاً نمی‌توانیم فرض کنیم که تربیتی متفاوت از این هم ممکن است. وقتی با آن‌ها که دستی بر آتش دارند صحبت می‌کنی همه دم از ناکارآمدی می‌زنند اما وقتی می‌گویی خب چه ساختار جایگزین یا راهکاری دارید. می‌بینید باز همه در همان چارچوب‌های قبلی و همان ساختار کلاسی فکر می‌کنند. اگر ذهنشان به چیزهایی مثل بالا بردن حقوق معلمین مشغول نباشد، تحول از نظرشان حداکثر تغییر محتوای کتب درسی است.

هر سازمانی هدفی دارد که همه‌ی سازمان با تمام امکاناتش برای آن هدف بسیج می‌شوند. هدف آموزش و پرورش قاعدتاً باید تربیت باشد و همه‌ی کارمندان و معلمین و تجهیزات و تولیدات باید برای این هدف پیگیری شود اما حالا در آموزش و پرورش خود این سازمان و درگیری‌های درونی ش شده است هدف و می‌توان یک سؤال را از نیروی انسانی این سازمان پرسید تا فهمید عمق فاجعه تا کجاست و آن اینکه هدف سازمان شما چیست؟ و به فرض پاسخ بشنوید تربیت نه پاسخ‌های مفتضحی مثل آماده کردن برای کنکور و امثالهم و سپس بپرسید: تربیت یعنی چه و دقیقاً سازمان شما برای رسیدن به این تعریفی که از تربیت کردید چه کارهایی می‌کند؟ بعید است پاسخ‌های یکسان و منسجمی بشنوید. این یعنی اهداف و رسالت‌های کلی یک سازمان حتی برای نیروی انسانی آن هم مشخص نیست. یک بررسی خیلی ساده می‌توان انجام داد و آن اینکه با در نظر گرفتن اغلب تعاریفی که برای تربیت می‌شود چه تعاریف مبتنی بر معارف اسلامی چه تجربیات غربی چه تعاریف حتی عمومی و عرفی؛ کدام‌یک از این تعاریف در آموزش و پرورش عملی می‌شود. مثلاً حقیقتاً چقدر مدرسه به ما مهارت‌های زندگی آموخته است و یا ما را برای زندگی اجتماعی آماده کرده است؟ اگر تازه خودش مانعی نبوده باشد! آیا شما با خواندن کتب درسی مدرسه، تبدیل به یک انسان توحیدی شدید و قدم قدم مراحل رشد معنوی را تا قدم گذاشتن در راه عبودیت طی کردید؟ چند درصد دروسی که در مدرسه یاد گرفتید در رشد شخصی شما یا صنعت یا مهارت شغلی شما مفید بوده است؟ اصلاً چند درصد از مطالبی که آموزش دیدید را به یاد دارید؟ پس ما اصلاً در گام اول یعنی هدف آموزش و پرورش مشکل داریم تا حدی که اصلاً برایمان سؤال می‌شود آیا اصلاً هدف آموزش و پرورش تعاریفی از تربیت بوده است یا نه؟

حالا فرض کنیم که در آموزش و پرورش تعریف مشترکی هم از هدف و رسالت این سازمان یعنی تربیت وجود داشته باشد و همه هم سعی کنند در راستای آن گام بردارند. بر می‌گردیم به همان ذهنیت‌های بسته و چارچوب‌هایی که در آن گیر کرده‌ایم و اینکه آموزش و پرورش را جز کلاس درس نمی‌توانیم تصور کنیم. قصد ندارم چیزی را ثابت یا رد کنم بلکه برای اینکه نسبت به معایب و مزایای یک چارچوب و ساختار آگاهی پیدا کنیم باید از همه چیز آن ساختار سؤال بپرسیم. آیا برای تربیت حتماً باید ساختاری مشابه مدرسه وجود داشته باشد؟ آیا می‌شود فرزندی به مدرسه نرود و همان اتفاقی که برای او در مدرسه میافتد در منزل، طبیعت یا اجتماع رخ دهد و یا فرآیندهایی برای تربیت وی در فضاهای خارج از مدرسه تعریف شود تا به آن اهداف برسد؟ آیا هر مدرسه می‌تواند ساختار متفاوت تربیتی از جمله محتواهای درسی متفاوت یا قالب‌های آموزشی متفاوت، چارت سازمانی متفاوت و زمان‌بندی متفاوتی داشته باشند؟ آیا حتماً باید یک کتاب درسی، تدریس شود؟ آیا امکان این وجود دارد فردی بدون حضور در کلاس درس و نشستن پای صحبت معلم، خودش کتاب را مطالعه کند و سپس ارزشیابی شود. آیا محتواهای تربیتی یا آموزشی صرفاً باید در قالب کلاس درس ارائه شوند، آیا انتقال آن‌ها در فرآیندی دیگری مثل اردو، انجام تحقیق، بازدید علمی و... هم ممکن است؟ سؤالاتی از این دست بسیار می‌شود طرح کرد و همه‌ی آن‌ها مربوط است به طراحی یک ساختار آموزشی یا تربیتی.

در مورد مشکلات آموزش و پرورش هرکس در لایه‌های مختلفی بحث می‌کند. اغلب به مشکلات اجرایی مشغول ند مثل حقوق معلمین، تغییر وزرا و مدیران؛ برخی به مبانی تربیتی مثل سند تحول بنیادین می‌پردازند و بعد از سند تحول یک‌راست می‌روند سراغ تغییر محتوای کتب درسی؛ اما یک حلقه اصلی بین مبانی و محتوا خالی است و آن بحث و بررسی خود ساختارهاست. شما هرچه هم از مبانی تربیتی خوب صحبت کنید که آموزش و پرورش باید چنین و چنان باشد اما ساختار شما چیز دیگری باشد هیچ‌وقت آن اهداف تحقق پیدا نخواهند کرد. مسائلی همچون چرا مدرسه، چرا کتاب، چرا معلم، چرا این نحوه ارزیابی و چگونگی این‌ها مربوط به ساختارهاست.

بگذارید به جای اینکه نق بزنیم و مثل بسیاری از حوزه‌های اجتماعی دیگر صرفاً نقد کنیم و بعد منتظر باشیم مسئولین کاری کنند، کمی راهکار بدهیم که دقیقاً چه باید کرد. فکر می‌کنم همان اتفاقی که برای نظام سیاسی ما در انقلاب اسلامی افتاد باید برای نظام آموزشی هم بیافتد. نظام آموزش و پرورش نیاز به انقلاب دارد، همان چیزی که ما بنا به فرموده‌های مقام معظم رهبری این روزها از آن به نام تحول بنیادین اسم می‌بریم. کاری که دقیقاً باید انجام شود یک انقلاب آموزشی است و در رابطه‌ی با آن هم ما باید انقلابی عمل کنیم نه دیپلماتیک! کاری که امام خمینی ره در رابطه با انقلاب سیاسی کردند دو کار اساسی بود، یکی تبیین ناکارآمدی محض نظام شاهنشاهی و عدم امکان اصلاح آن و نیاز به انقلاب برای بدنه‌ی اجتماع و دیگری پیشنهاد نظام جایگزین یعنی نظام جمهوری اسلامی. امروزه تقریباً ناکارآمدی نظام آموزشی فعلی برای همگان مبرهن است؛ اما همان‌طور که برخی قبل انقلاب می‌گفتند بالاخره مملکت شاه می خواد و ساختار جایگزینی برای آن نظام نمی‌توانستند تصور کنند ما نباید مجدداً در خود ساختارهای فعلی آموزش و پرورش گیر کنیم که یک وضعیتی به وجود می‌آید شبیه انقلاب مشروطه یا اتفاقات زمان دکترمصدق که انقلاب و آن تحول بنیادین را مجدداً چند ده سال عقب می‌اندازد و به همان وضعیت قبل باز می‌گردد. طراحی ساختار جاگزین می‌تواند با زیرسوال بردن پیش‌فرض‌های ساختار فعلی و استفاده از تجربیات و بررسی ساختارهای مدارس مختلفی در دنیا که با مبانی تربیتی ما همسویی دارند، رخ دهد. حال فرض کنید ساختارهای جایگزینی پیشنهاد و طراحی شد کما اینکه در بحث ساختارسازی تربیتی جدا از برخی مدارس خارج از کشور، در کشور ما هم هستند عده ای که پیشنهاد‌ها و راهکارها و ادعاهایی دارند و برخی به‌صورت مدارس غیرانتفاعی یا مراکز فرهنگی یا غیر آن بخشی از راهکارهای خود را اجرایی هم کرده‌اند. به نظر می‌آید برای اینکه بتوان این ساختارهای پیشنهادی یا مدارس تحول‌یافته را سنجید باید اجازه داد تا برخی از این‌ها در نمونک‌های کوچکی اجرایی و عملی شوند تا مزایا و معایب آن‌ها نسبت به ساختار فعلی سنجیده شود. حال اگر به نتیجه برسیم که قسمت‌هایی از این ساختارهای جایگزین جواب خود را پس داده است و قابل‌اعمال در بعد عظیم‌تری دارد. باید راهکارها و طرح‌هایی تدوین شود که بتواند نظام آموزشی فعلی را به سمت آن نظام آموزشی مطلوب برساند. یک نکته اجرایی در اینجا مهم است و آن اینکه ساختار آموزش و پرورش خود یک کل است که به‌صورت کلافی به هم گره‌خورده‌ای است که تغییر در هر جزء آن و کشیدن هر گرهی از آن باعث مشکلاتی در جزء دیگر و کور شدن گره دیگری می‌شود و انجام خیلی از طرح‌های تحولی هم همین‌گونه خواهد بود و ناسازگاری طرح‌های تحولی با ساختار سفت و سخت فعلی مشکلاتی و حتی مواجهاتی را از جانب خود بدنه‌ی آموزش و پرورش برخواهد انگیخت. در اینجا باید دقت کرد که از چه طرح‌های تحولی بهتر است شروع شود، شاید بهتر باشد بجای طرح‌های روبنایی و تغییرات جزئی، ساختارهای زیربنایی را متحول کرد و با یک آگاه‌سازی دقیق عمومی بخصوص توجیه کامل خود بدنه آموزش و پرورش دست به تحول جدی زد.

یک نکته اجرایی دیگر هم در اینجا به جد قابل‌توجه است و آن اینکه این تغییرات تحولی حداقل نیاز به یک وزیر تحول‌خواه و با جرئت دارد؛ وزیری که اهم ذهن خود را به‌جای اجرائیات سازمانی بر تحولات ساختاری قرار دهد و این تحولات ساختاری هم مبتنی بر تصمیمات و سلایق شخصی نباشند که وزیر بعدی مجدداً همان‌ها را هم تغییر دیگری دهد بلکه حداقل مبتنی بر برخی تجربیات بومی باشد. بنابراین قطعاً تحول بنیادین در آموزش و پرورش نیاز به یک عزم جهادی و تحول خواهانه از جانب کل بدنه آموزش و پرورش و علت مطالبه عمومی خواهد داشت.

و اما نکته‌ی آخر اینکه گاهی این‌قدر ساختارها و سازمان‌ها دچار آسیب‌ها و درگیری‌های داخلی هستند که اگر بخواهیم منتظر تحول از درون خود آن‌ها شویم بعید است عمرمان قد بدهد، پس باید به راهبرد آتش به اختیار! عمل کرد. وظیفه‌ی عموم مردم بخصوص فعالین فرهنگی و تربیتی و آموزشی است که در این عرصه گام بردارند و تحول در آموزش و پرورش با ارائه‌ی راهکار به‌صورت یک مطالبه‌ی عمومی درآید. ان شاالله.

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.