اختصاصی رویش نیوز- سخنرانی رهبر انقلاب در مرداد 1359؛
امروز روزی است که باید سیاست توأم با اخلاق و عبادت باشد
شنبه 27 خرداد 1396, 14:51

 

رویش نیوز-سرویس دین و اندیشه؛ متن زیر دومین سخنرانی از مجموعه سه سخنرانی از امام جمعه وقت تهران آیت الله سید علی خامنه ای است که در ماه مبارک رمضان و متناسب با ایام شهادت مولا علی (ع) با موضوع «حکومت علوی» و ویژگی های آن ایراد شده است.

این سخنرانی ها در حکم اسناد انقلاب اسلامی ایران بوده و در آنها که با تکبیرهای پیاپی مردم همراه است، آیت الله خامنه ای به بیان ویژگی های حکومت اسلامی، همچنین افشاگری هایی درباره جریان های سیاسی وقت، سازشکاری های دولت موقت مهندس بازرگان و معیارهایی برای انتخاب وزرای اصلح به بهانه تشکیل کابینه حسن بنی صدر می پردازند.

اصل این سخنرانی ها در جزوات حزب جمهوری اسلامی موجود می باشد و اکنون برای اولین بار توسط پایگاه خبری تحلیلی رویش نیوز در فضای مجازی برای علاقه مندان منتشر می شود.

 «بسم الله الرحمن الرحیم. قال الله الحکیم فی کتابه. و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه.» (سوره طلاق آیه 3)

از اجتماع شما برادران و خواهران در این بنایی که به یاد و به نام دختر گرامی پیغمبر بنیاد شده است، آن هم در چنین شبی و با وضع صمیمی و خودمانی همه شما عزیزان و از اینکه من توفیق پیدا کردم که با شما صحبت کنم بسیار شاکر و سپاسگزارم.

اولاً درباره امشب، روح تاریخ ما یاد پیشوایان دین ماست. اگر تاریخ تشیع چهره بزرگانی مثل امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین و فاطمه زهرا را نداشت؛ امروز نه فقط از تشیع بلکه از اسلام نیز جز در لابه لای کتاب‌ها اثری نبود. اسلام را برای من و شما، نام علی و یاد علی و خاطره شهادت ها و فداکاری های این بزرگمردان حفظ کرده است.

یاد علی

بنده در گذشته هم وقتی در مجالس و محافل برای برادران و خواهران مشتاق و پرشور صحبت می کردم آنقدر روضه و مرثیه امت و ملت خودمان بود که به روضه و مرثیه شهدای کربلا نمی رسیدیم؛ من آن روز واجب می‌دانستم که مردم را به مصائبی که در سطح جامعه می گذشت متوجه کنم، لذا کمتر وقت و مجال باقی می ماند تا ذکر مصیبت کنم. امروز هم مسئله همان است.

همان طور که می دانید هیجان احساسات مردم که برخاسته از محبت به خاندان عزیز پیغمبر است در شادی ها و عزاهای آن ها بیشتر اوج می گیرد.

امروز روز بعد از ضربت خوردن امیرالمومنین بود و امشب، شب تاریکی و غم شهر کوفه است. شما نمی دانید در مثل چنین شبی در کوفه چه خبر بود. همه کسانی که در جامعه کوفه آن روز که غمخواری جز امیرالمومنین نداشتند امشب عزادار بودند. عزادار کسی بودند که به استاندار خود نامه می نویسد و به او می گوید « اَاَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِاَنْ یُقَالَ: هذَا اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ؟! وَلَا اُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ» (تهج البلاغه، نامه 45).

آیا من دلم را راضی کنم، خودم را خوشحال و قانع کنم که به من بگویند زمامدار مسلمانان است ولی من در سختی ها با آن ها شریک نباشم. این امام با سختی های مردم شریک بود.

علی انسان چند بعدی:

مطلبی در وصیت نامه امیرالمومنین هست و من امروز تعمداً بخش مهمی از این وصیت نامه را در خطبه خواندم که امیرالمومنین می گوید «الله الله فی الایتام» مردم مواظب یتیم ها باشید. خود علی بیش از همه کس مواظب یتیمان بود. یتیم نوازش می خواهد، پدر به چهره فرزندش لبخند می زند، لبخند پدرانه و محبت آمیز، کودکان یتیم از این لبخن محروم اند، از این نوازش محروم اند، از بازی پدر با کودک معصومش محرومند؛ این خلأ را چه کسی باید پر کند؟ در جامعه کوفه خود علی این خلأ را پر می کرد. شب راه می افتاد و به خانه هایی که از پیش شناسایی کرده بود می رفت، آرد و برنج و روغن می برد، خود تنور آن ها را آتش می کرد، بچه ها را روی زانوی خود می نشاند، و آن ها را نوازش می کرد، با آن ها بازی می کرد تا این کودکان احساس غم نکنند. شما علی را همیشه در میدان جنگ دیدید! عظمت علی در خانه تاریک بیوه زنان و یتیمان بیشتر از میدان جنگ بود، عظمت علی در اشک های عطوفت آمیز او برای محرومان بود.

امشب شب بیستم (ماه رمضان) آن آموختگان، آن عادت کرده ها، آن بچه هایی که شناخته و ناشناخته پدری را سراغ داشتند که آنها را روی زانوی خود می نشاند و با حوصله و صبر بر سر و روی آن ها دست می‌کشید، لقمه– لقمه، غذا به دهان آن ها می گذاشت؛ آن ها امشب مدتی منتظر شدند و بعد گرسنه خوابیدند و بالاخره شناختند که پدر یتیمان که بود. امشب، شب عزای کوفه است. شنیده اید که طبیب جراح گفت برای اینکه زهر در کبد امیرالمومنین اثر نکند شیر لازم است، هرکس شیر تازه دارد بیاورد. اینطور نقل می کنند و ممکن است که راست باشد، اندکی بعد دیدند ده ها و صدها بچه یتیم هر کدام با یک کاسه شیر دور خانه علی را گرفته اند و می خواهند محبت های علی و دلسوزی های علی را جبران کنند.

شنیده اید که کور عاجز ناتوانی در آن شب از گرسنگی و بی کسی می نالید؛ به او گفتند همه شب چه می کردی؟ گفت هر شب مردی با این خصوصیات به سراغ من می آمد و لقمه در دهان من می گذاشت؛ علی را اینجا ببینید. اسلام را اینجا ببینید. انسان چند بعدی را در خانه یتیمان ببینید.

ای علی، ای امیرمومنان درست است که پیغمبر فرمود «علی فارق میان حق و باطل است». درست است که خودت گفتی من قرآن ناطقم.

آن میدان جنگ است که هر گروهی احساس ضعف می کرد به علی پناه می برد. آن محراب عبادت است، آن شب های بلند سیاه مسجد کوفه، آن نخلستان های اطراف مدینه و آن گریه ها و عبادت ها و آن از خوف خدا غش کردن ها. آن مملکت داریت که حتی یک استاندار ظالم را تحمل نکردی. استانداری که از اصحاب خودت بود به خاطر اینکه یک شب به مهمانی اشراف می‌رود در یک نامه سراسر ملامت او را زیر فشار قرار می دهی. آن نگهداری تو از بیت المال که در شب اول خلافت چراغ را خاموش می کنی تا اصحاب پر مدعای پیغمبر حساب خود را بکنند. این هم یتیم داری و ضعیف پروری تو. این است انسان چند بعدی، این است دفاع از حقوق بشر، این است احترام گذاشتن به انسان و این است اسلام.

      اسلام سه کلمه است :

  1. توحید، با همه ابعاد سازنده اش.
  2. تکریم انسان، انسان را عزیز و ارزشمند شمردن.
  3.  برابری و برادری میان انسانها.

کسی که خود را تافته جدا بافته می داند مسلمان نیست، البته نمی گویم نجس است و دست زدن به او اشکال دارد، ولی می گویم دل او به خدای قرآن ایمان کامل نیاورده است.

کسی که در آرزو و در هوس زندگی اشرافی تجمل آمیز است. از موفقیت و مقام و قدرت فقط پول را می خواهد، خانه زیبا و اتومبیل لوکس می خواهد، مسافرت های تفریحی و گردشی اش را می‌خواهد، قدرت نمایی و قدرتمندی را می خواهد، نمی تواند ادعا کند که جایگزین مسند علی است.

ای مردم مسلمان، ای علی گویان، ای علی جویان این معیارها را در خاطرتان بسپارید. حرف هایی که ما طی بیست سال، سی سال به شما گفته ایم و شما پای این منبرها از زبان ما شنیده اید امروز مشخص می شود که دروغ نبود. امروز روز امتحان است. اگر تا دیروز می گفتیم که معلومات خودمان را بیان کنیم و شما دو کلمه یاد بگیرید و در زندگی شخصی و فردی خود به آن عمل کنید؛ امروز می گوئیم و به یاد می آوریم تا جامعه ما به این شکل درآید. این یاد علی.

امروز روزی است که باید سیاست توأم با اخلاق و عبادت باشد:

از اینجا شروع می کنیم و جلو می رویم، اسلام را از علی آغاز می کنیم. ما اگر در حکومتی طاغوتی زندگی می کردیم عمل فردی ما برای اصلاح، یا بی اثر بود و یا کم اثر. لذا در روزی که طاغوت حکومت می کرد ما (من خودم و بسیاری از برادران روحانی هم فکر و هم مسلک ما) بر این عقیده بودیم که بیخود به مردم اخلاق نگوئیم. اخلاق آن است که مردم شمشیر دست بگیرند و با خاندان پلید پهلوی بجنگند. اخلاق آن است که مردم مبارزه را یاد بگیرند و ما در سخنرانی ها مردم را به مبارزه دعوت می کردیم تا مردم غده فساد را از این پیکر بکنند و دور بیاندازند تا ویتامین هایی که می خورد اثر ببخشد. تا این بیماری در جسم شما هست جهاز هاضمه شما خوب کار نمی کند، هرچه غذا و داروی مقوی مصرف کنید به هدر می رود.

اول کارد، کارد جراحی است، باید جراحی کنید و این غده را دور بیاندازید. مسلماً خون می آید، ضعیف و بستری می شوید، اما این مریض شدن و بستری شدن، روبه آبادی دارد. تا دیروز که جراحی نکرده بودید خون و جراحتی در بدنتان نبود، اما بدن شما رو به ویرانی و مرگ می رفت. امروز که این منشأ بیماری را دور انداختید، چند روز در بیمارستان می خوابید و هرچه داروی مقوی و غذای مفید و سالم بخورید درست مصرف کرده اید، به جا مصرف کرده اید، جانت نیرو می گیرد، حرف دیروز ما این بود. امروز هم من می خواهم همان حرف را بزنم منتهی آن روی سکه را، امروز آن غده را دور انداختیم. امروز روز چیست؟ روز مصرف کردن داروهای مفید، مصرف کردن غذاهای مقوی و سالم.

اگر آن روز به شما گفتیم مردم بروید مبارزه کنید، امروز اخلاق برای شما مبارزه است و مبارزه کردید تا طاغوت را به زانو در آوردید، امروز به شما می گوئیم مردم حالا دیگر باید اخلاق درست کنید، حالا دیگر باید فرائض دینی و آگاهی های اسلامی را در خود تقویت کنید. و در میان این مردم اخلاق خیلی مورد احتیاج و نیاز است. نه اینکه شما از سیاست دور بمانید، شما در سیاست می جوشید و این درست است. اما نباید از اخلاق، عبادت، قرآن، فراگرفتن آموزش های اسلامی، دعا، شب زنده داری ماه رمضان، از دعای ابوحمزه، از دعای افتتاح غافل شوید. امروز چنین روزی است. اشکالاتی در کار مردم است، یکی از اشکالات این است که پدران و مادران هنوز حاضر نیستند به فرزندان به جوان ها و نوجوان های خود بها بدهند، بگذارید یاد بگیرند، بگذارید در مجالس اسلامی شرکت کنند. صدها نفر از جوانان مخصوصاً زن ها به من نامه نوشته اند که ما اجازه پیدا نمی کنیم به نماز جمعه بیاییم. چرا؟ نماز جمعه مظهر وحدت این امت است، بی جهت نیست که امام تأکید کرده اند و بیهوده نیست که مومنان صادق روی یخ خیابان ها و روی آسفالت داغ در دو فصل متضاد یک تکه پلاستیک انداخته اند و این نماز را ترک نکرده اند. بگذارید جوان هایتان بیایند، بگذارید یاد بگیرند، بگذارید کلاس بروند، جهاد سازندگی بروند، اگر شوق دارند که به سپاه بروند، بروند و پاسدار سپاه انقلاب باشند، بگذارید به اسلام خدمت کنند.

از طرف دیگر جوان ها، خدای متعال برای خیلی از مسائل اخلاقی در قرآن آیه نفرستاده است اما برای بعضی از مسائل اخلاقی آیه نازل کرده است و این نشان می دهد که آن مسائل چقدر مهم است. از جمله احترام به پدر و مادر است، پدر و مادر را احترام کنید. اگر پدر و مادر شما کمتر از شما می فهمند این نباید در شما غرور ایجاد کند، این زمان و تحولات انقلاب است که در شما امکان فهم و درک را به وجود آورده است، این خود شما نیستید. مطمئناً فرزند شما نیز بهتر از شما خواهد بود و شما هم طاقت نخواهید داشت از او بی اعتنایی بشنوید یا ببینید، پدر و مادر خود را گرامی بدارید. از هر دو طرف باید تفاهم باشد؛ فرزندان با پدر و مادرها نیکی کنند. پدر و مادرها نیز به فرزندان خود اجازه رشد بدهند.

پدرها و مادرها، امروز دزدان فرزند زیاد است، البته مقصودم دزد بچه نیست که بچه چهار پنج ساله را بدزدد نه، مقصود من آن کسانی هستند که اندیشه و دل جوان و نوجوان شما را موذیانه و رذیلانه می دزدند. امروز در جامعه ما بی شرم هایی پیدا می شوند که حتی امام این امت، قلب تپنده عالم اسلام، بزرگترین و پارساترین انقلابی زمان را مورد اهانت قرار می دهند و خود را نیز انقلابی و پارسا می خوانند! اینها دزدان اندیشه و دل جوان شما هستند، مراقب این دزدها باشید.

چه کسی در کردستان در سنگرها بود؟ آن جوانی که با لهجه اصفهانی و تهرانی و مشهدی در سنگر حرف می زد، به سوی پاسدار انقلاب نارنجک و گلوله آر-پی-جی 7 و گلوله تفنگ و مسلسل می افکند چه کسی بود؟ از کجا آمده بود؟ از خانه من و شما. چه کسی میانه این جوان را با اسلام و ایران و استقلال این مملکت و با جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی به هم زد؟ بگردید و پیدایش کنید. اگر نمی دانید چه کسی است؟ امام معرفی کرده است؛ همین گروه های ضد خلقی که خود را به نام خلق جا می زنند! اینها هستند، مواظب اینها باشید.

چطور می شود مواظب این ها شد؟! آیا بچه های خود را پنهان کنیم؟! نگذاریم کتاب بخوانند؟! نه، این راه ها راه های موفقی نیستند.

سعی کنید به جوانتان، به دختر و پسرتان بفهمانید که کانال واقعی و درست اندیشه اسلامی و قرآنی کانال متخصصین است. متخصصین قرآن و اسلام آن هایی که عمرشان، تلاش و کوششان برای فهمیدن اسلام بوده است آن ها می توانند مچ مدعی اسلام را که جز اسلام التقاطی، اسلام چهل تکه، اسلام آش شله قلمکار که از هر گوشه ای و از هر مکتبی که در دنیا است مشتی در آن ریخته اند باز کند و بگیرد. و علت اینکه این گروهک ها بیشتر از همه با روحانیت مخالفند همین است. این گروهک های مخرب و مفسد و سازمان های ضد خلقی با هیچ گروهی به اندازه روحانیت دشمن و مخالف نیستند.

اگر امروز مزدوران اویسی خائن و جنایتکار در ایران می گویند که ما می خواهیم ریشه آخوند را بکنیم و آن جوان هم که خود را ضد امریکایی و ضد رژیم منفور پهلوی وانمود می کند همین حرف را می زند و با او همصدایی می کند! علت چیست؟ علت این است که روحانی متخصص در این کار، زود مچ طرف را می گیرد. به او می گوید این توحیدی که تو درست کرده ای همه چیز دارد جز توحید! این فلسفه ای که تو ساخته ای و ارائه می دهی همه چیز دارد جز اسلام!

روحانیت را در برابر چشم ها زشت می کنند، من راجع به روحانیت به این مناسبت دو کلمه می گویم. کسانی که با افکار من و سخنرانی های دیرین و چندین ساله من آشنا هستند می‌دانند، من خود جزء اولین کسانی بودم که فریاد انتقاد به شیوه های نادرست بعضی از روحانیون و روحانی نمایان را بلند کردم. در مشهد، در قلب حوزه علمیه در درس تفسیری که صدها نفر طلبه فاضل و مدرس کوچک و بزرگ می نشستند انتقاد کردم. من نمی خواهم به طور مطلق از نفس عمامه  و عمامه به سر تأیید و ترویج کنم. نه، اما خطری احساس می کنم، یک خطر بزرگ و آن خطر همان چیزی است که امام این امت که سخنگوی دل این ملت است و هیچ برو و برگردی ندارد، (تکبیر) بارها و بارها روی آن تکیه کرده اند. چون می دانند که این انقلاب به دست روحانیون گسترش پیدا کرده است، روحانیون بوده اند که مورد اعتماد مردم بوده و اندیشه انقلاب را از مرکز حوزه علمیه قم به سراسر اکناف ایران منتشر می کردند. این ها بودند که مردم را گرم نگه می داشتند.

عشاق را به تیغ زبان گرم می کنیم        چون شمع تازیانه پروانه ایم

پروانگان شمع انقلاب را همین زبانه های آتشین به حرکت و تلاش واداشت، جوان ها را توجیه کرده و براه می انداختند، موتور انقلاب را روشن می کردند و با آیات قرآن و خطب نهج البلاغه و بیانات امام، مردم را مجهز و آماده حرکت می کردند. همانطور که می دانید بعد از انقلاب نیز همان چند نفر روحانی که به فرمان امام مسئولیت های رسمی را قبول کردند، استوارترین موضع را در مقابل آمریکا و روسیه و در مقابل عوامل ارتجاعی بیرون مرز، نشان دادند و محکم ترین موضع را این ها اتخاذ کردند.

نقش روحانیت در مسائل مختلف مملکت بعد از انقلاب

      اگر روحانیت مبارز و آن کسانی که در مشاغل رسمی دولتی انجام وظیفه و خدمت می کردند، نبودند امروز مسئله گروگان ها طور دیگری بود. مسئله روابط با امریکا طور دیگری بود.

مسئله مبادلات خارجی ما طور دیگری بود. امروز هنوز شما می دیدید که مستشاران و کارشناسان آمریکایی در خیابان های شما قدم می زنند. هنوز قاتل برادرانتان را بالای سرخود مشاهده می کردید. آن کسی که ایستاد و بیش از همه ایستاد روحانیت بود.

من کسی را متهم نمی کنم، نمی گویم دیگران موضعشان چگونه بوده، من می گویم موضع روحانیون در این کار یک موضع تعیین کننده بود و دشمن این را می داند. چون دشمن داغ افروز زندگی این انقلاب را از ناحیه روحانیون دارد، لذا درصدد آن است که روحانیت را بکوبد.

می دانید اولین کسی که حکومت جمهوری اسلامی را به نام حکومت روحانیون و حکومت آخوندها نام گذاری کرد چه کسی بود؟ جاسوس های CIA، در بلندگوهای شبکه های تبلیغاتی اروپا و آمریکا بوده اند. آن ها اولین کسانی بودند که این نام دورغین و مزور را به این حکومت و این دولت دادند و بعد همین حرف، همین جمله ای که از زبان دشمن بیرون می آمد بوسیله عناصری که خود را خلقی و گاهی خلقی اسلامی می نامند تکرار شد. ببینید چطور جریان ها به هم می پیوندند.

و ما باید به هوش باشیم. باید جوان ها را راهنمایی کرد که کجا بروند و دین و خط درست قرآن را بیاموزند و چه کتابی را بخوانند. تمام تبلیغات و تحریکاتی که از دو سه ماه اول بعد از انقلاب شروع شده و تا امروز هم ادامه دارد، نسبت به چهره های مشخص روحانی، نسبت به گروه های روحانی نسبت به گروه هایی که با روحانیت میانه خوبی دارند و حسن ظنی دارند تنها و تنها به همین خاطر بود که گفتم.

اگر حزب جمهوری اسلامی هم با روحانیت قهر می کرد و روحانیون جزء دست اندرکاران آن نمی بودند اینقدر فحش نمی خوردند، اینقدر مورد هجوم قرار نمی گرفتند. (تکبیر)

پس پدرها و فرزندها، مادرها، دخترها بدانند که چگونه باید در مسائل جاری زندگی با هم بسازند و کنار بیایند. این دو نسل در دوران گذشته با هم قهر بودند، امروز باید با هم آشتی کنند. امروز همه باید در صف واحد، در مقابل دشمن با سلاح قرآن و اسلام بایستند. شما اگر اسلام را از دست بدهید (البته این ملت هرگز اسلام را از دست نخواهد داد) فرض کنیم روزی این ملت، اسلام را از دست بدهد، یک روز هم نمی تواند در مقابل قدرت آمریکا مقاومت کند. دشمن نفوذ خود را آهسته، آهسته شروع می کند. هیچوقت به یک ملت نمی گویند ای ملت آماده باش که من می خواهم بیایم و به شما ظلم کنم، دیکتاتوری کنم. ظلم به تدریج می آید، دیکتاتوری آرام، آرام و قدم به قدم می آید.

من در اینجا قطعه ای از تاریخ صدر اسلام را برای شما بازگو می کنم.

بعد از امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه و به خصوص بعد از شهادت حسین بن علی علیه السلام شهر کوفه همیشه مرکز آشوب و غوغا علیه حکومت اموی بود. بنی امیه از شهر کوفه درمانده بودند، مثل رژیم شاه بدبخت فلک زده مخلوع که در مقابل مثلاً شهر قم درمانده بود. شهر خون و قیام. کوفه چنین وضعی داشت. بنی امیه هر استانداری را که به کوفه می فرستادند مدتی نمی گذشت که مردم نافرمانی می کردند و استاندار بیچاره و مجبور می شد که با دست خالی پیش خلیفه اموی برگردد و بگوید نتوانستم و یا مجبور می شد با سران شیعه بسازد، و کار آن ها پیش می رفت.

حجاج بن یوسف، سفاک معروف بنی امیه به عبدالملک مروان گفت استانداری کوفه را بمن بده، کوفه را برای تو امن و آرام خواهم کرد. فرمان استانداری کوفه را به نام حجاج نوشت. حجاج گفت قضیه را مسکوت بگذارید و به کسی نگویید تا من خود از آنجا پیک بفرستم که مستقر شده ام. قضیه را مسکوت گذاشتند تا خبر پخش نشود.

حجاج بیست نفر مرد مسلح چابکسوار با خود برداشت و به کوفه آمد. تا تاریک شدن هوا و رسیدن شب، در دروازه شهر منتظر ماند. مردم خوابیدند، حجاج هم در بیرون شهر کوفه خوابید. قبل از اذان صبح حجاج وارد شهر شد، آرام و بی صدا، به طرف مسجد کوفه آمد. مردم در مسجد کوفه جمع شده بودند و آهسته، آهسته آماده می شدند برای نماز صبح. بعضی نماز می خواندند و بعضی دعا می خواندند و بعضی آرام آرام درحالیکه سرشان پایین بود می آمدند، همه مشغول کار خود بودند. حجاج مسلحین خود را دم درهای مسجد گذاشت و گفت بی سرو صدا بگردید و خود عمامه ای قرمز به سر پیچید. لثام هم بست (گوشه عمامه را باز می کردند و نصف صورت را می‌بستند و فقط چشم ها دیده می شد) و داخل مسجد رفت. کسی نفهمید که حجاج وارد شد؛ نزدیک منبر رفت از منبر بالا رفت و نشست در عرشه منبر، هیچ کس متوجه او نشد. تدریجاً جمعیت سطح نماز مسجد را پوشاند. حجاج غلامش را پای منبر نشاند. خود هم روی منبر، ناگهان یک نفر سرش را بلند کرد دید حجاج روی منبر است، البته حجاج را نشناخت، همه او را از دور می شناختند که مرد سفاکی است. قبلاً هم مدتی در کوفه حکومت کرده بود، اما چون صورتش را بسته بود کسی او را نشناخت.

نفر اول به دومی گفت این کی است؟ دومی، سومی، پنجمی بالاخره همه چشم ها به منبر دوخته شد، دیدند مردی با عمامه قرمز که علامت خشم و غضب است با صورتی بسته، درحالی که شمشیر برهنه خود را روی زانو گذاشته بود بالای منبر نشسته است. امام جماعت هنوز نیامده بود، حجاج وقتی دید همه مردم متوجه او هستند عمامه را از سرش برداشت و صورت خود را باز کرد، گفت حالا مرا بشناسید. یک شعر عربی خواند به این معنی که وقتی عمامه ام را بردارم مرا می شناسید. در بین جمعیت چند نفری او را شناختند و گفتند او حجاج است. یک دفعه در میان جمعیت پیچید که این حجاج است. نفس ها از کار افتاد. حجاج گفت حالا مرا شناختید. من از خلیفه (به قول او امیرالمومنین) عبدالملک نامه ای برای شما دارم. غلام برخیز و نامه امیرالمومنین را بخوان. مردم خیلی به نامه امیرالمومنین اعتنا نکردند. غلام بلند شد و در پله دوم منبر ایستاد و گفت: من امیرالمومنین عبدالملک بن مروان الی اهل کوفه، یا اهل کوفه سلام علیکم؛ (یعنی این نامه ای است از امیرالمومنین عبدالملک بن مروان) نامه را خواند و حجاج را به عنوان استاندار کوفه از طرف عبدالملک معرفی کرد و حجاج دیکتاتوری را از همین جا آرام آرام به وجود آورد.

ای ملت اسلام چشم هایتان را باز کنید تا حوادث تاریخی برای شما تکرار نشود. دیکتاتوری تدریجاً می آید، اگر آن روز مردم کوفه در مقابل بیست مرد مسلح حجاج بن یوسف مقاومت می‌کردند هزارها مردم بی گناه ازجمله هزاران نفر از شیعیان پاک نهاد و اعضا و افراد خاندان امیرالمومنین در زندان های حجاج از بین نمی رفتند.

ما چه کار کنیم تا دیکتاتوری بر نگردد؟ چه کار کنیم تا دوران سلطنت، دوران سلطه امریکا و امریکاییان در این مملکت تکرار نشود، مگر ما واکسیناسیون کردیم؟ مگر ما آمپول ضد سلطنت به خود زده ایم تا بدانیم که این میکروب دیگر بر نخواهد گشت؟ مگر انقلاب کبیر فرانسه را ندیدیم؛ بعد از آنکه انقلاب شد و مردم زندان قدیمی باستیل را که مظهر ظلم و ستم بود ویران کردند و زندانی های سیاسی آزاد شدند و پادشاه و ملکه را که دو خونخوار جبار بودند کشتند و حکومت را به دست گرفتند دوباره چند سالی نگذشت که دیکتاتوری برگشت. باز همان دیکتاتوری بود منتهی این دفعه به وسیله ناپلئون بناپارت که یک فرد نظامی و یک ژنرال نظامی بود. هنوز ده سال از انقلاب کبیر فرانسه نگذشته بود که یک حکومت نظامی خشمگین سخت، بر فرانسه و بر مردم فرانسه که مهد و گاهواره آزادی بود حاکم شد. و بعد که ناپلئون نیز شکست خورد و از بین رفت، دو مرتبه دوران حکومت سلطنتی شد و بعد از آن چهل سال بازماندگان لویی شانزدهم پادشاه مخلوع مقتول فرانسه در فرانسه سلطنت کردند. این تاریخ است و روبروی ما!

قدری بترسید، قدری به هوش باشید. چه چیز می تواند ما را حفظ کند؟ چند چیز می تواند ما را حفظ کند:

1- پایبندی شدید و دقیق به معیارهای اسلامی.

هیچ معیار دیگری را به حساب نیاورید جز معیارهای اسلامی، معیارهای اسلامی جلوی دیکتاتوری را می گیرد. امام این امت که صاحب و پدر این انقلاب است (این را تنها ما نمی گوییم بلکه تمام تحلیل کنندگان و ناظران سیاسی عالم می گویند، این را تاریخ خواهد گفت) با اینکه خود امام در مقام تواضع و شکست نفسی که این خود نیز از فضایل بزرگ این مرد الهی است؛ می گوید من هیچ کاره ام، این شماها بودید این مردم بودند و راست هم می گوید که مردم بودند، اما چه کسی مردم را حرکت داد؟ کدام نفس معجزآسایی بود که توانست این اقیانوس عظیم را به تلاطم در بیاورد. امام بود. (تکبیر)

 امام که پدر این انقلاب است، صاحب این انقلاب است، ضامن به وجود آمدن و تداوم این انقلاب است؛ شما ببینید در برخورد با مردم چگونه عمل می کند. آزادی و دمکراسی محض، هیچ وقت هیچ فکری را بر مردم تحمیل نمی کند. با اینکه اگر بکند مردم قبول می کنند، اما هرچه بگوید مردم روی چشم می گذارند اما امام به خود مردم محول می کند. در اسلام، دیکتاتوری، خودرأیی، خودکامگی نیست. اگر بود پیغمبر اکرم می کرد، امیرالمومنین می کرد و امام این امت می کرد. اگر می خواهید دیکتاتوری به این مملکت برنگردد ضوابط اسلامی را حفظ کنید بدون رودربایستی. (تکبیر)

آن کسی را برای زمامداری این مملکت (زمامدار یعنی نخست وزیر، چون طبق قانون اساسی رأس قوه مجریه نخست وزیر است و نیروهای اجرایی در دست اوست.) انتخاب کنید و آن کسی را در رأس قوه مجریه بخواهید و بپذیرید که با معیارهای مکتبی همراه باشد. (تکبیر)

نخست وزیر در قانون اساسی معیارها و ضوابطی دارد که در انتخاب آن باید دقیقاً به آن معیارها عمل کرد. رئیس جمهور، نخست وزیری را که به مجلس شورای اسلامی معرفی می کند باید مکتبی و متعهد باشد. البته رئیس جمهور حق دارد در این کار با این و آن مشورت کند و کسی را شناسایی کند. بعد که به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد کرد، مجلس شورای اسلامی اگر پسندید، رأی تمایل می دهد و او نخست وزیر می شود، اگر نپسندید رأی تمایل نمی دهد و رد می کند. رئیس جمهور باید کس دیگری را معرفی کند. (تکبیر)

امام چه فرمودند؟ امام فرمودند مجلس حق ندارد (البته به این تعبیر نه ولی به این مضمون) نباید کسی را که به او پیشنهاد می شود و بر طبق ضوابط و معیارهای اسلامی نیست قبول کند. این را امام فرمودند. مجلس دقیقاً باید این موضع را مراعات و حفظ کند و شماها باید این را از مجلس بخواهید. بنده نمی گویم شما در خیابان ها راه بیفتید و کسی را به عنوان نخست وزیر معرفی کنید، نه، این کاری است که قانون به این صورت به مردم نداده، شما وکیل معین کردید. همان حرفی را که شما می خواهید در خیابان ها بزنید نماینده شما در مجلس از قول شما خواهد گفت. کافی است شما از نمایندگان خود بخواهید، ملت ایران از نمایندگان خود بخواهند که دقیقاً معیارها و ضوابط اسلامی مراعات شود. فلانی تحصیل کرده فلان جاست، بسیار زرنگ است، آدم متخصصی است، اینها کافی نیست. باید دید که تقوا و ایمان او به انقلاب و رهبر انقلاب چقدر است، ایمان او به احکام و حدود و مقررات اسلامی چه اندازه است. اگر در حد استاندار[د] هست روی چشم.

ما از روز اولی که انتخابات ریاست جمهوری انجام گرفت خواسته ایم که با رئیس جمهور، مردم همکاری کنند و ما هم همکاری کرده ایم. سر کسی هم منت نمی گذاریم، این تکلیف ما بود، وظیفه خطیری بود که اوضاع مملکت بر دوش همه مسئولان می گذاشت. البته دشمن ها و در اصل همان خبرگزاری های صهیونیستی خارجی... (که بریده های روزنامه های خارجی را برای ما می‌آورند، رادیوها را گوش می کنند و به ما ارائه می دهند)، این ها در اختیار ماست و ما می دانیم که این حرف ها نقل تنازع و تعارض بین فلان و فلان، بین رئیس جمهور و فلان ارگان یا فلان شخصیت از کجا شروع می شود. از بیرون مرز شروع می شود، از رادیو بی بی سی، از صدای امریکا، از صدای ایران آزاد که بهتر است بگوییم ایران امریکایی، صدای بختیار و اویسی، اول از آنجا شروع می شود و بعد در دست عوامل و مزدوران داخلی آن ها می افتد و در میان مردم مثل میکروب بیماری خطرناک پخش می شود. هرچه که می گویند خلاف واقع است و حقیقت همین است که من می گویم. و باید در این مسئله این همکاری به این شکل باشد ولا غیر.

ما به آقای رئیس جمهور برادر عزیز و همکارمان که یک سال و نیم در شورای انقلاب مرتب با هم نشستیم، گفتیم بحث کردیم، تصمیم گرفتیم، مباحثه کردیم، در بعضی از مسائل نظر موافق، در بعضی از مسائل نظر غیر موافق به هر صورت به رئیس جمهور گفتیم و خواستیم، که ما مایل هستیم مجلس در انتخاب نخست وزیر با شما کمال همکاری را بکند. اما شما هم مراقب باشید، مواظب باشید، آن کسی را به مجلس پیشنهاد کنید که مجلس او را بپذیرد و به او رای تمایل بدهد. مجلسی که غالباً تشکیل شده است از مسلمانان متعصب انقلابی جوان، البته به بقیه اهانت نمی کنم، همه مسلمان و مومن هستند، منتهی اکثر همین جوان های انقلابی هستند که از شهرستان ها آمده اند و واقعاً به انقلاب دل بسته اند. (تکبیر)

شما مردم باید سر این معیارها سخت گیر باشید، بر سر این ضوابط با هیچکس نمی توان معامله کرد. این طور نیست که بگوییم یک ذره ما بگذریم یک ذره شما بگذرید. نه، باید کسی سرکار بیاید که دیگر تجربه یک سال و نیم گذشته تکرار نشود. کسی باشد که قاطع و محکم در مقابل جهانخواران غرب و شرق، هر دو بایستد و به اسلام از بن دندان معتقد باشد. این یکی از مواردی است که باید مراعات شود.

2- باید مواظب انقلاب بود:

مردم باید بدانید که ضد انقلاب ذره ذره کار می کند. در جمع شما اداری هست، بازاری هست، دانشجو هست، کارگر هست، شاید کشاورز باشد، شغل آزاد و دولتی هست، مرد و زن و بالاخره از همه قشرهای مختلف در اینجا هستند. من به شما می گویم به عدد هر قشری اگر نگوییم، به عدد هر جمعی شیطان بزرگ یعنی امپریالیزم، کانال و راهی برای خرابکاری درست کرده است. از راه کارمند به نحوی، از راه کارگر به نحوی دیگر، چرا باید هنوز بعضی از کارخانجات ما خطوط تولید مشغول کار نداشته باشد، چرا؟ این دولت دیگر چه کار کند؟ چرا باید کارگر مسلمان احساس مسئولیت نکند و ساعت 9 و 10 صبح در محوطه فوتبال بازی کند!

ازمن خواستند که بروم و در کارخانه ای سخنرانی کنم، گفتم به احترام شما می گوییم کارگرها دست از کار بکشند و بیایند به سخنرانی گوش دهند، آن هم چند هزار کارگر، گفتم حرام است، من نمی آیم. این یک ساعت کار مال چه کسی است؟ مال این ملت. آن هم در چه موقعیتی؟ در این دوران! این گرانی به خاطر چیست؟ به خاطر تولید کم. اگر ما تولیدمان را زیاد کنیم کمر گرانی شکسته می شود. اگر ما بتوانیم احتیاجات اولیه خود را در داخل تولید کنیم، بخش مهمی از عوامل این تورم از بین می رود و منتفی می شود. دیگر امریکا نمی تواند آنجا بنشیند و از دور محاصره اقتصادی را به رخ بکشد. بعض از دولتمردان ما هم بترسند و بلرزند و بگویند که اگر ما کمی کوتاه نیاییم با این گرانی و تورم چه کار کنیم؟!

کارگر مسلمان اگر راست می گوید، اگر واقعاً انقلابی است، اگر علاقه مند به این انقلاب است، اگر دشمن امریکا است و اگر راست می گوید «مرگ بر تو ای امریکا» اگر فقط شعار نیست، باید کار کند تا ما بتوانیم خودمان را به کلی، یا لااقل به صورت بخشی مهم از خارج این مرزها بی نیاز کنیم، تا بتوانیم در مقابل این دشمنان جهانخوار، قرص و محکم بایستیم.

این وظیفه کارگر، کاسب هم همین طور، آقای کاسب سود کمتر ببر. آقای کاسب جنس را نگه ندار، احتکار نکن، عرضه کن. خدای متعال چرا می فرماید اگر کسی مواد اولیه را احتکار کرد، حاکم شهر حق دارد قفل انبار او را بشکند و جنس او را با قیمت عادله به مردم بدهد؟ اینجا جائی است که دیگر مالکیت معنی ندارد. «الناس مسلطون علی اموالهم» در آنجائی که کسی با مال خود و ملک خود وسیله بدبختی جامعه را فراهم می کند، مالکیت منتفی است. چرا جنس را نگه می دارید؟ چرا جنس را عرضه نمی کنید؛ چرا گران می فروشید؟ چرا تبعیض روا می دارید؟ چرا قصاب گوشت را برای دو نفر، دو جور می‌فروشد، دو نوع گوشت می فروشد؟ این ها را مراعات کنیم.

شما اداری هم همین طور، چرا شما برادر و خواهر اداری که پشت میز نشسته اید با مراجعین بدرفتاری می کنید، چرا؟ گاهی بنده به اداره ها تلفن می کنم، گرچه کار لازمی نداشته باشم، برخورد بد و ناپسند مسئولان را می بینم، بعد می گویم آقا من یک مسئولم و تو مرا نشناختی، اگر می شناختی احترام می کردی؛ اما بدان که تو با مردم به این شیوه رفتار می کنی! این که امام گفتند پاکسازی در ادارات یعنی چه؟

کسانی می آیند و می گویند آقا بعضی ها را از طبقات پایین ادارات بیرون می ریزند در حالی که این‌ها ضد انقلاب نیستند. وقتی از او می پرسیم ضد انقلاب یعنی چه؟ می گوید با شاه عکس ندارد! آیا ضدانقلاب یعنی کسی که با شاه عکس دارد؟! اگر امروز شما در بخشی که مشغول کار هستید کم کاری کنید، مردم را به دو روز و پنج روز و ده روز دیگر ارجاع دهی، کار مردم را راه نیاندازی، شما ضدانقلاب هستید، امروز شما شاه هستید.

مردم را از جمهوری اسلامی بیزار کردن ضد انقلاب عمل کردن است.

الحمدلله دانشجویان و دانش آموزان وقتشان آزاد است و همه کار می توانند بکنند، میدان برای همه شما باز است. از جهاد سازندگی تا جهاد سازندگی نفس، تا جهاد سازندگی فکر.  هم می‌توانید در روستاها بروید و محصول کشاورزان را درو کنید، تا بار آن ها از بین نرود، هم می‌توانید از محصول اندیشه اندیشمندان اسلامی خوشه چینی کنید. نه فقط برای خود، برای دیگران نیز همچنین. سواد آموزی کنید. بی سوادان را تعلیم دهید. این مملکت اگر این اندازه بی‌سواد نداشت، مشکلات کار جمهوری اسلامی به نصف می رسید. متاسفانه آمار بی سوادها بالاست و همه موظف هستند. مردم کتاب بخوانید، امروز کتاب خوب در این مملکت زیاد است. فهرست کتاب های خوب را از کتاب شناسان آگاه و مومن بپرسید و بخوانید.

جوان ها خیلی کتاب می توانند داشته باشند. کتاب های شهید مطهری همان طور که امام فرمودند ذخیره های فرهنگی و فکری ما هستند. امروز هم اندیشمندانی هستند که کتاب های زیادی دارند، حوصله کنید. امروز، روزی است که ما در کنار عمل جمعی و اجتماعی خود، در مبارزه سهمگین خود، علیه استعمار، علیه امپریالیزم، علیه امریکا، علیه اروپای جنایتکار، علیه این قدرت هایی که چهره های شیطانی شان روز به روز آشکارتر می شود؛ به کارهای فردی و به اصلاح و تصحیح اخلاقی و عملی و اسلامی فردی خود هم بپردازیم.

3- هوشیاری.

      در مورد هوشیاری هم خیلی می توان مطلب گفت. چند جمله نمونه های کوچک از هوشیاری را می گویم. هوشیار باشید و فریب شایعه ها را نخورید. چند هفته پیش در یکی از خطبه ها در نماز جمعه به شایعه افکنی اشاره کردم و گفتم در قهوه خانه ها و تاکسی ها و... (البته برادرانی از تاکسیرانان مومن و متعهد گله کردند که ما این همه خدمت می کنیم، زحمت می کشیم فلانی می‌گوید تاکسیران ها) من همان جا هم گفته بودم بعضی از تاکسیران ها نه همه، بعضی از معممین بد هستند، بعضی از اداری ها بدند، بعضی از کاسب کارها بد هستند، بعضی از تاکسیران ها بدند، نه همه، بعد که بنده این نکته و سررشته شایعه پراکنی را معرفی کردم، آن وقت افرادی که هوشیار شده و متوجه شده بودند، پی در پی می آمدند و به ما گزارش می دادند که در تاکسی نشستیم راننده تاکسی یا بغل دستی اش این حرف را گفت و چنین گفت، آن و قت مطلبی را که ما خبرش را شنیده بودیم برایمان رای العین شد.

هوشیار باشید و فریب شایعه را نخورید. دشمن با شایعه توانست فرد اول عالم اسلام را غیرمسلمان جلوه بدهد. یعنی امیرالمومنین را توانست کافر جلوه بدهد؛ این تاریخ ماست، مگر نیست؟! این کافی نیست؟! بعد از ضربت خوردن و به شهادت رسیدن امیرالمومنین در شام پیچید که علی را در محراب کشتند. مردم به هم نگاه کردند محراب!! علی در محراب چه کار می کرد؟! علی در مسجد چه کار می کرد؟ تا صد سال علی را در منابر لعن می کردند برای خاطر خدا!!!

شایعه این است برادر. این قدر از دهن ما نگیرند و تکرار نکنند که فلانی انحصارطلب است. فلانی گروه گرا است، فلانی مانع کارهای خوب است. به چه دلیل؟ از کجا؟

می‌گویند فلانی در فلان خانه نشسته است؛ بروید دنبالش، هوشیار باشید، تسلیم شایعه ها نشوید، هوشیار باشید، تسلیم تبلیغات دشمن نشوید.

پس برای اینکه در این مملکت به هر شکل دیکتاتوری برنگردد، پادشاهی به هر اسم و نام و شکلی عودت نکند؛ چند چیز را باید در نظر داشته باشیم:

1- حفظ معیار ها و ضوابط اسلامی برای مسئولان و دست اندرکاران و مجریان.

2- پرداختن به فهم اسلام، به مقابله کردن با ضد انقلاب در عمل شخصی و تک تک افراد، عمل خودمان.

3- هوشیاری.

پروردگارا فرموده ای که در قیامت کسانی که از اندیشه و فهم و درک، خود را محروم کرده اند در آتش دوزخ و انتقام خواهند سوخت.

پروردگارا ما را از نعمت اندیشیدن و فهمیدن و درست فهمیدن محروم نکن.

پروردگارا بین همه گروه های مردم، بین همه قشرها، بین همه مسئولین بالای مملکتی، بین همه کسانی که دردمند در این انقلاب هستند و در خط اسلامند، ریشه و بذر کینه و نفاق را برانداز.

پروردگارا دست های نفاق افکن، دست های اختلاف افکن، دست های آتش افروز را قطع کن.

پروردگارا عزم راسخ در مقابله ی با ضد انقلاب خارجی و داخلی بیش از پیش به همه ما عنایت کن.

پروردگارا سایه مبارک امام این امت و قلب تپنده این ملت را بر سر ما مستدام بدار.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته   

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.