اختصاصی رویش نیوز- گفتاری درباره حکومت علوی؛
سخنرانی منتشر نشده آیت الله سید علی خامنه ای در ماه مبارک رمضان
جمعه 26 خرداد 1396, 12:57

 

رویش نیوز-سرویس دین و اندیشه؛ متن زیر مجموعه سه سخنرانی از امام جمعه وقت تهران آیت الله سید علی خامنه ای است که در ماه مبارک رمضان و متناسب با ایام شهادت مولا علی (ع) با موضوع «حکومت علوی» و ویژگی های آن ایراد شده است.

این سخنرانی ها در حکم اسناد انقلاب اسلامی ایران بوده و در آنها که با تکبیرهای پیاپی مردم همراه است، آیت الله خامنه ای به بیان ویژگی های حکومت اسلامی، همچنین افشاگری هایی درباره جریان های سیاسی وقت، سازشکاری های دولت موقت مهندس بازرگان و معیارهایی برای انتخاب وزرای اصلح به بهانه تشکیل کابینه حسن بنی صدر می پردازند.

اصل این سخنرانی ها در جزوات حزب جمهوری اسلامی موجود می باشد و اکنون برای اولین بار توسط پایگاه خبری تحلیلی رویش نیوز در فضای مجازی برای علاقه مندان منتشر می شود.

 

سخنرانی اول- 5 مرداد 1359 در مسجد دارالاسلام تهران

بسم الله الرحمن الرحیم

«قال امیرالمومنین علیه السلام، فما راعنی الا و الناس کعرف الضبع الی، ینثالون علی من کل جانب، حتی لقد وطی الحسنان، و شق عطفای، مجتمعین حولی کربیضه الغنم...

لالقیت حبلها علی غاربها، ولسقیت اخرها بکاس اولها، و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عطفه عنز». (نهج البلاغه، خطبه شقشقیه).

 این شب ها بطور طبیعی متناسب با یاد و ذکر امیرمومنان است. حقیقت این است که ما امروز باید از سیره زندگی این معلمان بشر و این امامان بحق و از گفته های راهگشا و راهنمای آنان درس زندگی و اخلاص، درس مجاهدت برای عالمگیرکردن عدل اسلام را بیاموزیم؛ زیرا همه این بزرگواران فداکار در این راه زیستند و در این راه به شهادت رسیدند.

- علی و نهج البلاغه :

       باید پرتوی بر نهج البلاغه بیفتد که شما شیعیان و پیروان و طرفداران علی بدانید که نهج البلاغه چیست، و دل خود را فقط به نام قرآن و نهج البلاغه خوش نکنید. چنین نباشد که بعضی از غفلت و جهالت ما استفاده کنند و به نام قرآن و نهج البلاغه بافته ها و اندوخته های ذهنی خود را در مغز ما بریزند. و آن طور نباشد که عناصر تحت تأثیر فرهنگ غربی، بجای آنکه به این اثر انسانی و اجتماعی و تاریخی و هنری توجه کنند، به نوشته ها و گفته ها و اندوخته های ذهنی دیگران بپردازند. خلاصه اگر ما اندکی با نهج البلاغه آشنا شویم و راه خود را به سوی این کتاب باز کنیم، راه سوء استفاده دشمن های کوچک و خرد و ریزی که در داخل هستند و نیز راه استفاده دشمن های بزرگ جنایتکاری که از غفلت ما و از دوری ما از اسلام همیشه استفاده کرده اند بسته خواهد شد.

نهج البلاغه مجموعه سخنرانی های امیرمومنان است، مجموعه خطابه ها، چقدر این خطابه ها پر مغز است که از زمان تدوین این کتاب تا امروز صدها کتاب درباره این سخنرانی ها و در شرح آنها و در بیان مسائل آنها نوشته شده است. و شما ملاحظه کنید که این سخنرانی های سطح بالا که علمای بزرگ، متفکران نیرومند، از شیعه و سنی در حاشیه آن و در شرح آن سخنوری کرده اند در کجا ادا می شد؟ در مسجد کوفه، چه زمانی؟ میانه سالهای سی و پنج و چهل هجری، یعنی سیصد و شصت سال قبل، سطح فرهنگ و اندیشه مردمی که در جامعه اسلامی آن روز زندگی می‌کردند آن چنان بالا بود که وقتی علی بن ابیطالب این سخنان عمیق و پر مغز را در منبر ادا می کرد زن و مرد و کوچک و بزرگ سخن علی را می فهمیدند؛ چون اگر نمی فهمیدند و برایشان رمز بود، گنگ بود، ابهام داشت یقیناً علی سخن دیگری را برای آنها بیان می کرد، پس می فهمیدند.

ما از اینجا به نکته ای پی می بریم و آن این است که سطح درک و شعور یک جامعه به کلاس و دانشگاه و آکادمی نیست؛ منفجر شدن چشمه استعداد انسانها به خواندن و نوشتن نیست.

پیامبر خدا وقتی پدر و مادر عمار یعنی یاسر و سمیه بی سواد بی فرهنگ را آنقدر بالا آورد که حاضر شدند در راه یک آرمان جان شیرین خود را بدهند، آن هم با آن وضع فجیع، برای بالا آوردن اندیشه این دو انسان بدوی بی سواد پیغمبر کلاس درسی درست نکرد. پیامبر دانشگاه درست نکرد؛ به آنها دانش های گوناگون زمان را نیاموخت، پیغمبر چه کرد؟ پیغمبر روح اندیشه انسانی را، آن وجدان انسانی را در اینها زنده کرد. (روح همه اندیشه های انسان وجدان اوست) چشم آن ها را باز کرد، با اینکه سواد خواندن و نوشتن نداشتند حکیم شدند، (حکیم= دارای حکمت) یعنی انسان هایی شدند که حقیقت های عالم برای آنها آشکار شد.

آنها اگر می فهمیدند که باید به انسانها نیکی کرد این را از کتاب نیاموخته بودند بلکه فهمیده بودند و نوشیده بودند. «و اتیناه لقمان الحکمه» وقتی از لقمان تعریف می کند، می گوید حکمت را به او داده ایم، و قرآن را با حکمت همراه می کند و آن را جزو رسالت و سوغاتی پیامبر و ره آورد بعثت رسول الله معرفی می‌کند.

پس همانطور که می بینید سطح فرهنگ جامعه علوی بالاست و در آن حدی است که نهج‌البلاغه را می فهمد.

 اسلام سرچشمه دانش تجربی و مادی

      شما تعجب نخواهید کرد در صورتیکه بدانید بعد از دو سه قرن سرچشمه های دانش تجربی و دانش مادی از همین جامعه منفجر شد و باز شد. رنسانس اروپا محصول و مولود همین حرکت وجدان علمی در جامعه اسلامی بود. هرجا که فرهنگ اسلام یعنی فرهنگ انقلاب، چون اسلام منهای انقلاب چیزی نیست، اسلام منهای یک دگرگونی بنیادی در فرهنگ در روح، در مغز، در اخلاق، در اندیشه و عمل، در جامعه، در سیاست، در اقتصاد چیزی نیست، انقلاب یعنی این. انقلاب به معنی زد و خورد نیست که بعضی وحشت می کنند. اگر گفته شود اسلام یعنی انقلاب، انقلاب یعنی دگرگونی همه بنیان های ریشه دار زندگی انسان. و امروز جامعه ما در حالت ولادت یک انقلاب است و نه پس از بار آمدن و به ثمر رسیدن آن.

همانطور که امام بارها گفتند ما در حال انقلابیم، نه پس از انقلاب. اسلام در هر کجا فرهنگش به این معنا حکومت کند یعنی در جامعه به معنی انقلاب به کار رود سرچشمه های اندیشه و فرهنگ و مهارت و تخصص و علم و تجربه جوشان می شود.

امروز به ما نگویید که شما بر اسلام تکیه می کنید، روی تقوی و ایمان تکیه می کنید، در این صورت ممکلت با ضعف متخصص و کمبود متخصص روبرو می شود. نه؛ اینطور نمی شود، این تجربه تاریخی را ما در سیزده قرن تاریخ اسلام دیدیم. آن روز که اسلام انقلابی وجود داشت تخصص ها را به دنبال خود آورد. سر این مسئله فریادها زدیم. هنوز که هنوز است می بینیم این ایمان به ایمان، ایمان به تقوی، ایمان به پارسایی و راستگویی و امانت از نظر بعضی از کسانی که امروز جامعه ما نیاز دارد که آنها این ایمان را داشته باشند روشن و ثابت نیست. آنجا که ایمان می آید درس خواندن نیز دارای هدف می شود. آنجا که ایمان انقلابی و تقوا و وجدان انقلابی بر روح و ذهن انسانها حاکم می شود دانشگاه هم به معنای واقعی دانشگاه می شود آنجاست که هر کلمه علمی که یک نفر فرامی گیرد، می داند که چرا می خواهد و چرا می خواند و آن عمل را در راهش به کار خواهد برد.

جوان دانشجوی غیر انقلابی درس می خواند تا پول بگیرد. اگر توانست پول بگیرد و درس نخواند، پول را می گیرد و درس را نمی خواند و اگر متخصص شد، اگر توانست که بدون به کار گرفتن تخصص خود پول بگیرد، تخصص خود را به کار نمی گیرد، بیمار را شفا نمی دهد و ابتکار خود را به کار نمی اندازد؛ تلاش نمی کند تا راه های تازه ای در مقابل جامعه خود و مردم خود بگشاید، پیش خود فکر می کند که چرا بیخود زحمت بکشد، چرا کشفیات جدید علمی را ببیند! چرا طبابت ما در ایران بعد از گذشت ده ها سال از تأسیس دانشکده پزشکی هنوز در آن حدی است که بیمارهایی که اندکی صعب العلاج است در ایران قابل علاج نیست، چرا؟ مگر ما چه کم داریم؟ آیا استعداد ما کم است؟! آیا ما ایرانیان بی استعداد هستیم؟!

دشمن سعی می کند به ما اینطور بباوراند که ما بی استعداد هستیم. این مردم بی استعدادند؟!!  

بی انصاف هستند کسانی که نسبت به این آتشفشان های جوشنده استعداد اینطور اهانت می کنند. نه خیر، بی استعداد نیستند، چرا، علت چیست؟ علت این است که در گذشته فرهنگ دانشگاهی ما یاد می داد که درس و مدرک و تخصص و مطب و شغل و همه و همه را در خدمت پول در آوریم، وقتی در خدمت پول شد انسان فقط در فکر این است که چطور می شود پول درآورد. اگر مطب دکتر در پایین شهر درآمد کمتری دارد دکترها مطب خود را در بالای شهر باز می کنند و فکر می کنند که آنجا هم می توانند حق ویزیت بیشتری دریافت کنند، هم عنوان بالاتری بدست آورند.

اما فرهنگ اسلامی وقتی حاکم شد اینطور نیست. وقتی انسان با هدف درس خواند و طبیب شد، از تمام امکاناتش استفاده می کند تا راه تازه ای باز کند، دردی را بشناسد، درمانی را دریابد، فرهنگ انقلابی اسلامی دارای چنین خصوصیاتی است.

من می دانم و مثل چراغ برایم روشن است که من و شما اگر بتوانیم انقلابمان را در این جامعه حفظ کنیم یقیناً و قطعاً فردا نیازمند تخصص‌های خارجی نخواهد بود. بلکه خود صادرکننده تخصص خواهد بود. و اگر من، شما انقلابمان را که بر پایه تقوی و ایمان نتوانیم نگهداریم باید پنجاه سال دیگر هم دستمان دراز باشد به دریوزگی تخصص های بیگانگان و مصرف کردن ته مانده سفره ننگین دشمنان.

دوای آزمایشی را برای ما بفرستند، دوای از اثر افتاده را، دوای نامتناسب با این آب و خاک را، البته من پزشکی و دارو و درمان را مثال زدم، تمام رشته های دانش، چه دانش تجربی، چه دانش انسانی و حتی دانش دین و از این قبیل. در زیر سایه اسلام تمام دانش هائی که در یک جامعه ممکن است وجود داشته باشد و باید وجود داشته باشد شکوفا می شود. لغت و ادبیات عرب هم شکفته می شود. فقط طب و هندسه و شیمی و سایر دانش های تجربی نبود؛ این ها را برای چه گفتم، این تفسیر به چه مناسبت بود؟ به این خاطر بود که اگر می بینید سخن امیرالمومنین در آن روزگار، در آن جو، در آن دنیا که دنیای جهالت و تاریکی بود آنچنان می درخشید که همه مرد و زن، کوچک و بزرگ که در آنجا زندگی می کنند، وقتی آن سخنان را می شنوند به قدر فهم خود درک می کنند، در حالیکه قرن ها بعد از آن دانشمندان و بزرگان و اندیشمندان شرح این کلمات را نوشتند. به این دلیل است که آن روز در جامعه انقلاب بود و هر روزی که انقلاب در جامعه باشد قضیه همین است. پس اینها خطابه های امیرالمومنین بود. این خطابه ها زیادتر است از خطابه هایی که امروز شما در نهج البلاغه می بینید.

خوشبختانه امروز شاید چند برابر خطابه های نهج البلاغه در اختیار ماست، منتها نهج البلاغه نوشته تدوین شده مرحوم سید رضی در دست است که بخش برگزیده این کلمات است: باب المختار من خطب امیرالمومنین.

      حال سید رضی این برگزیده ها را از چه دیدی نگاه کرده؛ آیا از دید اجتماعی؟ متأسفانه نه، آیا از دید فلسفی؟ متأسفانه نه، بیشترین نقطه نظر و تکیه سید رضی بر زیبایی های هنری است. لذا می گوید «نهج البلاغه»، راه شیوا گویی. بلاغت یعنی گفتار شیوا. در حالی که امیرالمومنین همه مسائل اسلامی را در این خطبه ها بحث کرده اند.

من در اینجا چند رشته از این مسائل را می شمارم و بعد نتیجه گیری می کنم.

1- امیرالمومنین در نهج البلاغه از:

توحید

نبوت

امامت

قیامت و معاد

قدرت خدا

و درباره مسائل اعتقادی، بحث های مفصل کرده اند که اگر اندیشمندان فقط به ترجمه (منتهی ترجمه درست) و توضیح مختصر همین مطالب بپردازند، حقایق بسیاری از ایدئولوژی اسلام در اختیار ذهن و دل شنوندگان و خوانندگان قرار خواهد گرفت.

این یک رشته، رشته عقاید و اعتقادات، یعنی علی در این خطبه ها به فکر آن است که مغزها را بسازد و هدایت کند.

2- تقوی، تقوی به معنای درست کلمه، نه به معنای پرهیزکاری که یک تحریف است و من به جوان ها توصیه می کنم دو سه مقاله و نوشته از مرحوم استاد شهید مطهری درباره تقوی در یکی از مجموعه های سخنرانی های ایشان هست، این نوشته ها را پیدا کنید و یقیناً اگر در اینجا تشکیلات کتاب و کتابخانه وجود داشته باشد کتابدارها می دانند. اینها را بخوانید، معنای تقوی را در کلام امیرالمومنین درک کنید، و شاید در کتاب بسیار خوب «سیری در نهج البلاغه» هم درباره معنای تقوی مرحوم مطهری از کلام علی مطالبی باشد. درباره تقوی به معنای درست، مصونیت یافتن از گناه و «لباس التقوی ذلک خیر».

آن تقوائی که لباس پوششی برای انسان است و انسان را در مقابل آسیب ها و بیماری های معنوی و روحی واکسینه می کند. زهد به معنای درست کلمه، یعنی بی رغبت بودن در مقابل جلوه‌های مادی این جهان و این زندگی.

ورع، حلم، رفق و برادری، محبت، یک رشته اخلاقیات، یعنی امیرالمومنین در این سخنرانی ها فقط به این نمی پردازد که به آنها یاد بدهد، یعنی مغزشان را درست کند، بلکه می خواهد آن ها را از لحاظ روحی و قلبی نیز بسازد. یعنی تزکیه، پس اول تعلیم و دوم تزکیه است.

3- در زمینه جنگ نیز تاکتیک های جنگی، امیرالمومنین به فرزند خود محمدبن حنفیه درس می‌دهد، به او یاد می دهد که وقتی وارد میدان جنگ می شوی اینطور حرکت کن، اینطور نگاه کن، اینطور برو. دندانت را اینطور روی هم بگذار، حتی تاکتیک های جنگی و شیوه های جنگی را نیز یادآور شدند.

از لحاظ استراتژیِ جنگ های علی نیز همین طور، با که باید جنگید، «و لقد کنا مع رسول الله (صلی الله علیه و آله) تقتل ابائنا و ابنائنا و اخواننا و اعمامنا مایزیدنا ذلک الا ایمانا و تسلیما» (نهج البلاغه خطبه 55). با چه کسی باید جنگید و چرا باید جنگید و به طور کلی فلسفه جنگ در اسلام چیست؟ استراتژی جنگ و مبارزه در زبان و پیام علی و در سخنرانی های علی روشن است.

در زمینه مسائل اجتماعی و حکومت نیز به مالک اشتر آن توصیه و فرمان معروف را می نویسد. در این فرمان نمی گوید اینگونه به مردم ترحم کن، اینطور محبت کن و یا ظلم نکن و عدل کن. نه؛ حتی می گوید مشاورانت را از چه کسانی انتخاب کن. امیرالمومنین در آن روز دستور پاکسازی می دهد، همین پاکسازی که امروز هست. به مالک اشتر می فرماید: از کسانی که در رژیم گذشته مقامات والایی در اختیار داشتند استفاده نکن، به آن ها اطمینان نکن، آنها را در مقاطع و در سربندهای تصمیم گیری دولت قرار مده، آن ها به تو خیانت خواهند کرد. یعنی تا این حد.

همانطور که می‌دانید ما یک سلسله سخنرانی از حضرت علی داریم که در این سخنرانی ها، ایدئولوژی و تاکتیک جنگ هست، شیوه حکومت کردن و تجربه حکومت کردن هست، اخلاق و زهد و تقوا هست و همه آنچه در نهج البلاغه وجود دارد شما امروز می فهمید که ما چقدر به نهج البلاغه احتیاج داریم. در حقیقت نهج البلاغه شخصیت خطی و رسمی امیرالمومنین است؛ یعنی علی خود نهج البلاغه مجسم است و این یکی دیگر از خصوصیات امیرالمومنان است؛ به آنچه که می گوید عمل می کند، آنچه را که می خواهد در زندگی خود هم آن را پیاده می کند. شخصیت امیرالمومنین خود، کلمه به کلمه و سطر به سطر تفسیر نهج البلاغه و تفسیر قرآن است لذا شما وقتی نهج البلاغه را می خوانید هم تاریخ زندگی علی را دانستید هم اسلام را شناختید. این هم شرح مختصری از کلیات نهج البلاغه بود.

خطبه‌ای از نهج البلاغه انتخاب کرده بودم که خواندم، این خطبه، خطبه شقشقیه است. حال درباره این خطبه مقداری صحبت می کنم.

شما شنیده اید که امیرالمومنین در یکی از جنگ ها در خیمه نشسته بودند و خود را برای حمله بعدی آماده می کردند. مثلاً شبی یا اول صبحی بود، آتش بس موقتی بود. ابن عباس وارد شد، دید امیرالمومنین نشسته اند و کفش خود را (که اعراب به آن نعل می گویند) وصله می زدند.

میدان جنگ است، شتاب و خیز و بپر و بدو است. کفش امیرالمومنین پاره شده، و ایشان از فرصت استفاده کرده و کفش خود را وصله می زنند. فرمانده کل قوا، حاکم مطلق بر کشور اسلامی، آن هم نه مثل ایران و یا عراق امروز، کشوری که شامل ایران، افغانستان، عراق و مصر و یمن و شاید بخش های دیگری که من یادم نمی آید جمیع عالم اسلام مگر شام، کسی که بر چنین منطقه عظیمی حکومت می کند، این منطقه را اداره می کند، مشغول پینه زدن کفش خود بود. ابن عباس به امیرالمومنین نگاه کرد و چون فرد بیداردل و خردمندی بود، این کار خیلی برای او پر معنا آمد، واقعاً هم پر معنا بود.

امیرالمومنین رو کردند به ابن عباس و گفتند ابن عباس قیمت این لنگه کفش من چقدر است؟ یک لنگه کفش! کلاً یک لنگه کفش قیمتی ندارد اگرچه سالم باشد. در این صورت یک لنگه کفش اینطوری با این همه وصله، کهنه و آن هم وصله خورده بوسیله یک غیرمتخصص (چون امیرالمونین که متخصص در پینه دوزی نبودند) مسلماً قیمتی نخواهد داشت. ابن عباس نگاهی کرد (قریب به این مضامین) و گفت هیچ قیمتی ندارد.

امیرالمومنین فرمود: ولله (قسم می خورد که اگر قسم هم نمی خورد همه عالم همسنگ صدق کلام علی نمی شود. اما سوگند می خورد و می گوید) حکومتی که در اختیار من است، فرماندهی و فرمانروایی بر شما مردم از نظر من و در چشم من از این کفش کم قیمت تر است. برای من هیچ ارزش مادی ندارد. به اندازه یک نخ کشش ندارد تا مرا به طرف خود بکشد. «الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا» (نهج البلاغه خطبه 33) مگر اینکه این حکومت را وسیله ای قرار دهم تا حقی را زنده کنم یا باطلی را بخوابانم. یعنی چه؟ یعنی حکومت هدفی، حکومت مکتبی.

یعنی بنده دلم برای ریاست لک نزده است، من ریاست نمی خواهم، این را هم که می بینی از مقام خلافت و امارت مومنان استعفا نمی دهم، برای این است که احساس می کنم با این حربه و با این وسیله و با این توشه می توانم جامعه اسلامی را تغذیه و اداره کنم. حقی را زنده و باطلی را بخوابانم. این کلام را شما از امیرالمومنین شنیدید. حال به خطبه برمی گردیم.

خطبه شقشقیه :

این خطبه شرح جریانات خلافت است بعد از پیغمبر، تا به خلافت خود امیرالمومنین می رسد. «فما راعنی الا والناس کعرف الضبع» مردمان ناگهان به شکلی متراکم دور من را گرفتند. «ینثالون علی من کل جانب» از همه طرف به من هجوم آوردند؛ از مصر، از کوفه، حجاز و عراق و از شهرهای مختلف مردم هجوم می آوردند که آقا شما چرا مسئولیت قبول نمی کنید. این در چه موقعی است؟ بعد از کشته شدن عثمان.

«حتی لقد وطیء الحسنان» امام حسن و امام حسین که دو جوان نیرومند بودند، و لابد در دو طرف پدر قرار گرفته بودند، از فشار هیجان مردم (که از راه های دور آمده بودند و التماس می کردند و اصرار می کردند که یا امیرالمومنین، یا علی حکومت را قبول کن) زیر دست و پای مردم له شدند، به تعبیر ما کوبیده شدند؛

«و شق عطفای» لباس های من نیز پاره شد. اینقدر مردم هجوم آوردند. این هجوم مردم. بعد می گوید من حکومت را قبول کردم. چرا حکومت را قبول کردی؟ می گوید من حکومت را بخاطر یک هدف قبول کردم و آن هدفی که امیرالمومنین در این خطبه بیان می کند برای ما معیار و شاخص است. حکومت از نظر ما و با دید اسلامی یک عبادت است اگر با این هدف باشد، و یک وزر و وبال است اگر بدون این هدف باشد.

امیرالمومنین مشخص می کند که من چرا حکومت را قبول کردم و می فرماید: «لو لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا» عامل قبول حکومت برای من که علی هستم این چند چیز بود:

اولاً دیدم که مردم می خواهند، پس پیداست که خواست مردم و طلب مردم یک عنصر و یک فاکتور تعیین کننده است. حضور حاضر، مردم آمدند خواستند، مردم اصرار کردند.

ثانیاً «و قیام الحجه بوجود الناصر» دیدم که پشتیبان دارم، می توانم هدف ها و آرمان های خود را پیاده کنم، اگر احساس می کردم که نمی توانم، قبول نمی کردم.

ثالثاً «و ما اخذ الله علی العلماء» از طرفی تعهد بزرگی بر دوش من است. به مقتضای عالم و آگاه بودن و دانا بودن و آن این است «ان لایقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم» سیری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان را نباید تحمل کرد. اینها موجب شد که من حکومت را قبول کردم. این بیان امیرالمومنین است اندکی بعد از خلافت.

عمل امیرالمومنین هم در دوران خلافت دقیقاً همین را نشان داد. عمل باید گفتار را امضاء کند و الا گفتار ارزشی ندارد.

امروز ما باید چشم هایمان را باز کنیم. همانطور که امام فرمودند: گفتن ها و زرق و برق های در گفتار زیاد داریم. باید دقیق باشیم. باید این ها برنامه حکومت باشد و اینها جز از ایمان به خدا برنمی خیزد.

کسی که مومن به خدا نیست، کسی که اسلام را به عنوان برنامه زندگی قبول ندارد، هر تفکر و اندیشه دیگری هم که داشته باشد تفکرات ناسیونالیستی (ملیت پرستی یا ملیت گرائی) تفکرات الحادی مادی، تفکرات اسلامی «التقاطی» چون تفکر اسلامی درست الهی نیست و این انگیزه ها وجود ندارد، نمی تواند یک حکومت الهی را تشکیل بدهد. وقتی حکومت الهی نبود، جامعه هم اسلامی نخواهد بود.

این است که شما می بینید امام روی ملیت، روی فلان سازمان التقاطی، روی فلان گروه چپگرای مادی اینطور حساسیت به خرج می دهد و فریاد می کشد. این ها درسی است که خطوط انقلاب را باید ترسیم کند. ممکن است ما امروز روی مسئله ناسیونالیسم و ملیت طلبی و فلان جمعیت یا گروه یا حزبی که هدفش ناسیونالیسم است، حساسیتی پیدا نکنیم اما در شناسنامه انقلاب ما ثبت خواهد شد، زیرا امام گفتند و امام معین کردند و بخاطر این معین کردند.

لذا می بینید کسانی که روی انگیزه های خدایی حرکت نمی کنند حرفی ندارند. می خواهند از هر راهی که شد و ممکن بود حکومت و پایه هایش را برای خود مستحکم کنند. از راه شانتاژ، دروغ، تحریک و شیوه های گوناگون. اما در جامعه ای که هدف حکومت خدمت به مردم است، احتیاج به شانتاژ نیست، احتیاج به فریب نیست، احتیاج به تحریکات نیست، احتیاج به ایجاد درگیری و زد و خورد و تخریب نیست؛ زیرا هدف خدمت به مردم است. البته من قبول دارم که اینها کلیات است. اما شما نباید انتظار داشته باشیدکه امروز پویندگان اسلامی و کسانی که انتظار راهگشایی فکر و عمل در زندگی از آنها هست؛ بیایند و دانه- دانه مصداق معین کنند. مردم خود باید مصداق ها را بشناسند. در این یک سال و نیم مردم خیلی شعار دادند و برخی از این شعارهایی که دادند از روی نگاه های سطحی بود، بعد عکس آن را شعار دادند. وقتی که فهمیدند، وقتی دانستند، نظرشان برگشت. دیگر اینها نباید تکرار شود. جامعه اسلامی باید در این روزگار مخصوصاً از گذشته خود، از هر قدم از گذشته خود درس و پند بگیرد.

مخصوصاً خطاب من به شما جوانان است. زیرا جوان ها تشکیل دهندگان نسل جدید و آینده اند، اتفاقاً هدف دشمن نیز همین ها هستند. سعی می کنند ذهن جوانان را یا خریداری کنند و یا شستشو دهند و یا بدزدند تا جوان به یک مبنای غلط معتقد شود.

امروز اندیشه بسیار نادرست وحدت غیر مکتبی مطرح است. البته اسم وحدت و اتحاد، بسیار اسم فریبنده و پر جاذبه ای است. اما آیا همیشه وحدت خوب است؟ همیشه شکاف بد است؟ نه، وحدت میان گروه های خودی که بی جهت و بی دلیل به جان افتاده اند چیز لازمی است. پیغمبر اسلام و یارانش «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» با خودشان مهربان. همچنین آیه قرآن می گوید «و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما» (سوره حجرات آیه 9).

اگر دو گروه از مومنین با یکدیگر به زد و خورد پرداختند، بین آن ها را اصلاح کنید. آتش را روشن نکنید، بیشتر بین آن ها تفتین نکنید، فتنه انگیزی کار بدی است «الفتنه اکبر من القتل» فتنه و فتنه انگیزی از کشتار بالاتر است، فتنه انگیزی نکنید. «فان بغت احدیهما علی الاخری» آن وقت اگر دیدید یکی از این دو گروه لگدپرانی می کند (به تعبیر من) «فقاتلوا التی تبغی» گوش این لگدپران را بگیرید و سر جایش بنشانید. از کجا می توانید بفهمید کدام لگدپرانی می کنند؟ وقتی که دقت کنید، وقتی که به هوش باشید، وقتی که بر احساسات خود غالب شوید، وقتی بر روی فکر و اندیشه فشار بیاورید، والا به آسانی نمی شود فهمید.

امروز شما وقتی از دور تاریخ را نگاه می کنید، علی ابن ابی طالب (ع) را نیک می شمارید و معاویه را زشت. اما آن روزی که امیرالمومنین و معاویه در جنگ صفین مقابل هم قرار داشتند، کسانی از صحابه پیغمبر بودند که در رکاب معاویه می جنگیدند. و شاید با ایمان نیز بودند، توده مردم که حتماً با ایمان بودند؛ فکر می کردند کار خوبی انجام می دهند. می گفتند خال المومنین است!

آن روز دقت و هوشیاری لازم بود، چه کسی این هوشیاری را داشت؟ عمار یاسر. عمار یاسر گروهی را که دچار شک و شبه بودند جمع کرد و گفت به خدا قسم همین پرچمی را که معاویه اکنون در زیر آن ایستاده است دیدم (یعنی پرچم بنی امیه را در مقابل همین پرچمی که علی زیر آن ایستاده است، یعنی پرچم بنی هاشم، همان که در جنگ بدر و احد برافراشته بود) که یک روز ابوسفیان بود، و این پرچمی که امروز علی زیر آن ایستاده، یک روز خاتم الانبیاء ایستاده بود.

در واقع سابقه را به یاد اینها آورد، یکدفعه هوشیار و بیدار شدند، هوشیاری لازم است.

از خود امیرالمومنین، از روح متعالی و مقدس مولای متقیان کمک می گیریم و در این شب های برکت خیز و ارزشمند، که اگر قدرش را بدانیم از هزار ماه ارزشش بیشتر است. هر یک از این شب ها خود را به قرآن و نهج البلاغه و به روح اسلام نزدیک تر کنیم.

پروردگارا ما را با فرهنگ اسلام و روحیه انقلابی اسلامی هرچه نزدیک تر بگردان.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.