تحلیل های انتخاباتی3/ محمود فروزبخش:
آینده سیاسی در سال 96/ صدای درست شنیده خواهد شد
شنبه 28 اسفند 1395, 09:50

 

 محمود فروزبخش: اصولگرایان و اصلاح طلبان همواره طرفداران سنتی خود را دارند و با هر حساب و کتابی متوجه می شویم که در انتخابات ریاست جمهوری بیش از 20 میلیون رای دهنده، بدون نگاه به مرزبندی آنان به پای صندوق های رای می آید.

این قشر را برخی خاکستری می نامند و برخی می گویند این 20 میلیون تنها بر اساس نیاز اقتصادی خود، رای می دهند.

البته در این سخن که در این زمانه درد مردم اقتصاد است، شکی نیست اما باید بدانیم که مردم ایران پیوسته در این سالها درد اقتصادی داشته اند اما زبان اقتصادی نداشته اند. یعنی آن که درد اقتصادی رای آنان را جهت می داده اما در نهایت این رای به شکلی سیاسی یا فرهنگی خود را نشان می داده است و کمتر کسی با ارائه برنامه، راهکار، مشی اقتصادی، علم اقتصادی و خلاصه بیان اقتصادی توانسته مردم ایران را جذب کند. آن چه در ایران بالاخره تعیین کننده است نوعی از نسبت برقرا کردن با آرمان ها و ارزش هاست.

برگردیم به آن بیست میلیون و ببینیم در این چهار سال اخیر کدام تپش های سیاسی اجتماعی توانست توجه مردم ایران را به خود جلب کند.

ماجرای برجام: ماجرای برجام از سال 91 یعنی اوج گیری فشار اقتصادی به مردم به طور جدی در میان مردم کلید خورد و در نهایت به پیروزی روحانی کمک کرد. با جهت گیری های دولت اوج گرفت تا سرانجام امضا شد و میوه آن در انتخابات مجلس چیده شد.

پس از آن ایده آن کم کم در میان توده های مردم فروکش کرد. به خصوص آن که طرفداران برجام فراوان در مورد آثار آن غلو کرده بودند و اکنون روند تغییرات کند بود. مردم که آثار برجام را در زندگی خود نمی دیدند و هر روز خبر بدعهدی های طرف مقابل را می شنیدند سرانجام با پدیده ای به نام ترامپ رو به رو شدند و این چنین بود که کل ایده تعامل با دنیا و تنش زدایی با آمریکا بر باد رفت.

تذکر: پیشتر گفتیم که اصولگرایان و اصلاح طلبان حرفی برای توده های مردم ندارند. وقتی که ایده محوری دولت روحانی نیز از طراوت افتاد، مردم در فضای سیاسی با نوعی از خلا روبه رو شدند.

تپش های طبیعی: در این چهارسال 3 تپش به صورت طبیعی قلوب ایرانیان را یک صدا کرد.

الف- ماجرای داعش و این که ایرانی جلوی جنایت های آنان ایستاده است. سرلشگر سلیمانی برای هر کسی با هر تفکری، محبوب شد. سیاست های کلی ایران در زمینه مقاومت مورد تحسین قرار گرفت.

ب- در ماجرای شهدای غواص تمام ملت به خط شدند. همه و همه آمدند تا ضربان قلبشان را با آنان تنظیم کنند.

ج- در ماجرا پلاسکو، همه آمدند تا فتوت و جوانمردی آتش نشان ها را ستایش کنند. این بار هم مردم همه یک امر مقدس را مورد توجه قرار دادند.

 

حال به سراغ خود رویم. سال 95 گذشت. «کلمه» چه بود؟

کلمه چیزی است که کل حوادث آینده مطابق با آن تنظیم می شود. همچون مویرگ از پس تپش قلب. برای مثال نه ماه قلب انتخابات 92، آقای عارف گفت کلمه «صلح» نسبت همه را با نتیجه انتخابات مشخص می کند. دیدیم که چنین شد.

آری در انتخابات پیشین از ماه ها پیش کلمه یا کلماتی قابل حدس بود. اما اکنون چه؟

من که هر چه فکر می کنم و هر چه به خودم فشار می آورم و اندیشه سایرین را مرور می کنم، می بینم که خبری از «کلمه» نیست. در واقع هیچ کلمه ای نیست. هیچ امری نیست که بر سر آن کسی توافق داشته باشد و هیچ صاحب نظری ادعایی ندارد که به کدام کلمه توجه ملت جلب می شود. حتی کسی از تقریب آن هم سخن نمی گوید. اگر بخواهیم با جرات سخن بگوییم باید بگوییم: کلمه در بی کلمگی است.

آری! اکنون زمان بی کلمگی است. به چه معنا؟ این سخنی عظیم است. بی کلمگی می تواند یک فاجعه باشد بالاتر از هر مصیبتی. دقت شود که بی کلمگی در دو حالت پدیدار می شود: حالت هیچی و حالت پوچی.

چندان اعتقاد ندارم که ملت ما به مرحله پوچی رسیده باشد. ملتی که بر سر مبارزه باداعش، تجلیل از مقام شهادت و ستایش جوانمردی و ایثار این گونه یک کلمه می شود، پوچ نیست. نشانه هایی یافت می شود که این ملت هنوز بر سر لایه های هویتی خود تاکید دارد هر چند گاه به گاه این تعلق را آشکار می کند.

پس نوبت به هیچی می رسد. آری زمانه ما زمانه «هیچی» است. زمانه هیچی زمانه ای است که مردم در آن سال هاست از دو اندیشه اساسی اصولگرایی و اصلاح طلبی بریده اند با این تفاوت که در این یکی دو سال از ریشه های معرفتی، فرهنگی، اعتقادی و مذهبی این دو جریان نیز بریده اند و دیگر هیچ نسبتی با ادبیات آنان برقرار نمی کنند.

زمانه ما زمانه روایت های متعدد است. هیچ واقعه ای نیست که از آن روایت واحد ارائه شود. حتی دو روایت. زمانه تکثر روایت ها یا بهتر بگویم زمانه فروپاشی روایت ها.

زمانه ما زمانه فروپاشی مرجعیت است از مرجعیت پدر در خانه تا مرچعیت پزشک در طب. از مرجعیت اخبار سیما تا مرجعیت معلم در مدرسه و خلاصه هر مرجعیت دیگری که فکر آن را بکنی.

هنگامی که روایت ها و مرجعیت ها از اعتبار ساقط می شوند یا زمانه پوچی است و یا زمانه هیچی. و من هنوز اعتقادی قلبی دارم که ما تا پوچی مقداری فاصله داریم و اکنون در دوران هیچی ها به سر می بریم. دورانی که مردم دیگر به حرف های گذشته بند نمی شوند و آن سخنان توجهشان را جلب نمی کند. انگار در این کشور میلیون ها نفر وجود دارند که برایشان فرقی ندارد که مرد اول اجرایی کشورشان از انصار حزب الله باشد یا از نهضت آزادی. واقعا فرقی ندارد. باور کنید که فرقی ندارد زیرا هیچ کدام از این دو نتوانسته اند تا پیش از این کششی برای آن فرد داشته باشند. پس تعجب نکنید که در چنین عصری رای مردم در انتخابات ریاست جمهوری از ساختارها عبور کند.

برای مثال ما تا دیروز تصور می کردیم که اگر کسی می خواهد به نامزد حزب اللهی ها رای بدهد اول از همه باید مذهبی باشد، ثانیا باید اصولگرا باشد، ثالث باید نوع خاصی از اصولگرا باشد. حال آن که در دوران هیچی، دیوارها به قطوری گذشته نیست و حتی امکان رای آوری رادیکال ها نیز بالاگرفته است.

البته دقت شود که در چنین روزگاری رای آوردن یک حزب اللهی به معنای حزب اللهی بودن جامعه نیست بلکه این رای بیشتر دلالت بر همان هیچی بودن، دارد.

اما جامعه در عصر «هیچی» به کدامین سمت می رود. به هر سمتی که بتواند دردش را بهتر بیان کند و خودش را در آئینه او ببیند. بخشی از این مهم بر عهده تکنیک های رسانه ای و تاکنیک های انتخاباتی است. من نقش پروپاگاندا را نفی نمی کنم اما آن ها در ایران نمی توانند همه ماجرا باشند. باید بدانیم که این جامعه هنوز به مرحله پوچی نرسیده است و تا آن مرحله فاصله ای هست. اثرگذاری مطلق پروپاگاندا مربوط به جامعه ای است که در سراشیبی نیهیلیسم سقوط کرده است و دیگر از خود چیزی ندارد اما جامعه ای که به «هیچی» رسیده است به نوعی فراغت بال و رهایی از ایدئولوژی های پیشین رسیده است. حالا می توان برای این جامعه از اصالت های پیشین گفت. از هویت گفت.

اتفاقا چنین جامعه ای بیش از هر زمانه ای گوش شنیدن انقلاب و آرمان ها را دارد. دیگر حجاب ساختارها در برابر او نیست. اگر مردی بیاید و از آرمان بگوید، بعید نیست که جماعت بیشتری و بسیار بیشتر از گذشته حول او جمع شوند.

من یقین دارم که روحانی دیگر رئیس جمهور ایران نخواهد بود. این نوشتار من در آخرین روز سال 95 است. به صراحت می گویم روحانی رفتنی است. جامعه ایران در عصر بی کلمگی، تشنه بازگشت به هویت است. دیگر احزاب، قیافه های ظاهری و سلیقه های فرهنگی مانع آن حرف روشن نخواهند شد. در چنین زمانه ای با توکل و تدبیر می توان از مرزبندی های حاصل از جناح های سیاسی و احکام فقاهتی عبور کرد و به واسطه کلمه مشترکی که میان ماست، بالا برویم.

اتفاقا در این زمان است که باید مستقیم به سمت آرمان ها حرکت کرد و از نتیجه بیم نداشت. ما به سمت آرمان هایی که امام مان به ما نشان می دهد حرکت می کنیم و خداوند نواقص ما را جبران خواهد کرد. آمین 

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف

پربیننده‌ترین

مطلب دیگری نیست



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.