تاملی به انتخابات ریاست جمهوری؛
طلب آرمان، نیاز به ساختار و تشکیلات ندارد
شنبه 21 اسفند 1395, 11:00

 

 محمود فروزبخش: فرق است میان «لایه زیرین هویت» و «ساختار». هر چند ساختار برآمده از هویت باشد اما در هر دو صورت، این دو با یک دیگر متفاوتند.

جامعه یک لایه زیرین هویتی دارد. این لایه معمولا دیده نمی شود و اثر آن به دست فراموشی سپرده می شود زیرا ما معمولا با ساختارهای برآمده از آن هویت سروکار داریم. گاه می بینیم که مردمان نسبت به آن ساختارها بی توجه می شوند و گاه می بینیم که مردماان نسبت به آن ساختارها، حساسیت دارند و از آن پاسداری می کنند. بسیار رخ می دهد که این وضعیت موجب فریب ما می شود زیرا هنگامی که دوران بی توجهی به ساختارها است ما گمان می کنیم که مردمان هویت خویش را به طور کل فراموش کرده اند، حال آن که چنین نیست و همواره درجه و مرتبه ای از مردمان در نزد مردمان زنده است.

برای مثال شما واکنش های عمومی جامعه ایرانی به قهرمانان پلاسکو را در ذهن مرور کنید. قهرمانان پلاسکو کسانی بودند که با عمل خود، مقوله فتیان و جوانمردان را برای ما تداعی می کردند. جوانمری و فتوت بخشی از لایه زیرین هویت ایرانی ماست. شاید مما در کشاکش شهر پرهیاهو و بد ماجرای تهران، جوانمردی و فتوت را در دود و دو خیابان ها فراموش کرده باشیم اما این به معنای پایان ماجرای فتوت در نزد ما ایرانیان نیست. درست است که ساختارهای شهری و حکومتی ما بر اساس صفات جوانمردی پیده نشده است و به عبارت دیگر، زندگی، کسب معاش و سیاست در این زمانه بسیار نامرد شده است اما به یک باره دیدیدم که چگونه عموم مردم در یک بحث هم صدا شدند و لایه ای از وجود گمشده خویش را ستودند. آری این است هویت. همیشه زنده است هر چقدر کم رمق حتی اگر دیگر اثری از ساختارها نباشد.

این حیات هویتی گاه رنگ خواب می بینید اما این به معنای عدم حیات نیست. هویت چون غولی خفته است. همیشه آن زیر وجود دارد، عظیم و کم تحرک است اما به یک بار ممکن است خروشان سر بلند کند و خودش را در عالی ترین سطح نشان دهد.

اجازه دهید در این جایگاه در مورد سه واژه اساسی «هویت»، «ساختار» و «آرمان» صحبت کنیم و ببینیم نسبت آرمان با هویت و ساختار چکونه است.

اما در این مجال لازم است که دو ساحت را از یکدیگر تفکیک کنیم. «تحقق آرمان» و «طلب آرمان».

در زمینه «تحقق آرمان» که حکایت مشخص است. شکی نیست که برای «تحقق آرمان»، وجود ساختارهای مشخص لازم است و هویت به تنهایی کاری نمی تواند انجام بدهد. هنگامی که ادعای تحقق آرمان ها را می کنیم صرف داشتن و پرداختن به لایه های هویتی کافی نیست و ما باید مرحله به مرحله توانایی ساختارسازی و جهت دهی داشته باشیم. این مطلب مشخص است و چنئان نیاز به اثبات ندارد.

آن چیز که محل بحث است و ماجرای ما از آن آغاز می شود مقوله «طلب آرمان» است. طلب کردن آرمان ها نیازی به چینش ساختارها ندارد. نیازی نیست که در پیش چشم ما راه و روش روشنی باشد. گاهی اوقات ما تنها شوقی در وجودمان داریم و همین برای طلب کردن آرمان کافی است. البته آرمان در زمین برهوت جوانه نمی زند. آرمان با هویت نسبت دارد. آرمان برآمده از لایه های زیرین هویتی است. یعنی درست در زمانی که همه از ساختارهای ناامید شده اند و ما متوجه شده ایم که دیگر ساختارهای پیشین جوابگو نیست، حال نوبت هویت است که به عنوان همان غول خفته، به یک باره بیدار شود و به مردمان متذکر شود که آرمانی هم هست و می توان آن آرمان را طلب کرد. پس مقوله «طلب آرمان» کاملا عکس «تحقق آرمان» محتاج برقراری سیستم و جوابدهی ساختارها نیست.

پس هنگامی که کسی از «کارآمدی» صحبت می کند پیداست که هنوز به ساختارها امید دارد و سعی دارد که بر اساس آن ساختارها و با توجه به اصل «کارآمدی»، مرحله به مرحله آرمان ها را محقق سازد. اما این ماجرا برای زمانی است که ساختاری باشد در آن زمان صحبت از کارآمدی به جا و منطقی است اما هنگامی که سنگ بر روی سنگ بنا نمی شود و هیچ کسی با کس دیگر اشتراک و اتفاق نظر ندراد، حال وقت صحبت از کارآمدی، ساختارسازی و تحقق آرمان ها نیست.

آن زمان، زمان آشکارگی لایه زیرین هویت است و هویت است که باید شوق و طلب به آرمان را از خود بزاید. از اتفاق ساختارها بعضا حجابی بر آرمان ها هم هستند. نیک که بنگریم آن جا که ساختارها، کم امیدتر و بی رمق تر هستند، آرمان ها رهاتر و بی پرواتر فرصت می یابند که خود را برای مردم بیرون ریز کنند.

پس کوتاه سخن آن که در زمانه ناامیدی از ساختارها و بریدن از مبحث کارآمدی، راه رهایی بیدارکردن آرمان گرایی و وحدت حول آن است. آرمانی که این بار حجاب ساختارهای پیشین را سر راه خود ندارد، آزادانه نفس می کشد و هویت تجدید حیات می یابد.

این نوشتار از برای آن بیان شد که بیان کنم اگر نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال 96 بر آرمان ها تاکید کند و بتواند فهم درستی با آرمان ها برقرار سازد، امکان بالایی دارد که بتواند با عموم مردم ارتباط برقرار کند. چنین نامزدی احتیاج چندان ندارد که تیم خود را معرفی کند و یا برنامه اقتصادی ارائه دهد. همچنین با توجه به رهایی آرمان ها از زندان ساختارها، آن نامزد احتیاجی به حمایت نخبگان نیز ندارد. پشتیبانی احزاب و رسانه ها از او نیز برایش اولویتی نخواهد داشت. طبیعی است که مباحثی چون ائتلاف نیز اثر از خود را از دست خواهد داد و وحدتی که در این میان شکل می گیرد حول آن آرمان است و چندان ربطی به معادلات سیاسی ندارد.

برای نشان دادن اثر قدرت آرمان، ذکر مثالی خالی از لطف نیست. هنگامی که ایران پیشروی داعش را متوقف کرد. سردار سلیمانی بسیار محبوب عام و خاص شد و از هر طبقه و گروهی او را ستایش می کردند. این ستایش ها در سبد مقبولیت کسانی ریخته می شد که بر مفاهیم مقاومت، جهاد وشهادت تاکید داشتند و به اصطلاح افراطی خوانده می شدند. حال آن که هر کس سردار سلیمانی را بشناسد می داند که او از لحاظ سیاسی متمایل به گروه افراطی ها نیست و چه بسا گرایش هایی هم به مرحوم رفسنجانی داشته است. اما این معجزه آرمان است. برای آرمان تفاوتی ندارد که چه کسی او را یاری کند و یا نکند. فتح سردار سلیمانی به پای آرمان نوشته می شود و به پای کسانی که بر آرمان ها تاکید داشته اند. این معجزه آرمان است.

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف

پربیننده‌ترین

مطلب دیگری نیست



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.