ماه عسل ترامپ وپوتين دوام نخواهد داشت
چهارشنبه 03 آذر 1395, 10:11

 

به گزارش رویش نیوز به نقل از الف، پس از مشخص شدن چهل و پنجمين ‌‌ميهمان كاخ سفيد همه تحليل‌ها به سمت و سوي عملكرد دونالد ترامپ در حوزه‌هاي مختلف به ويژه ساختار داخلي ايالات متحده و حوزه سياست خارجي اين كشور معطوف شد اما نكته‌اي كه تقريبا همه به آن معترف هستند ناشناخته بودن رئيس‌جمهور جديد آمريكاست. دونالد ترامپ مرد شگفتي‌ساز۲۰۱۶ سرمايه‌داري آلماني‌الاصل است كه هيچ گونه سابقه سياسي ندارد، اما دست تقدير وي را كرسي نشين كاخ سفيد كرده است. ترامپ گرچه به لحاظ علمي و آكادميك يك رئيس‌جمهور روشن فكر و با درايت سياسي نيست اما هوش هيجاني بالايي دارد و همين امر باعث شد تا با شعارهاي ساختارشكنانه و پوپوليستي قدم به كاخ سفيد بگذارد. بايد به انتظار بنشينيم و ببينيم كه ترامپ ۷۰ساله كه از ژانويه جايگزين اوباما خواهد شد چگونه عملكردي خواهد داشت و تصوير كدام رئيس‌جمهور آمريكا را در او خواهيم ديد. به بهانه انتخاب دونالد ترامپ به رياست‌جمهوري آمريكا و مواضعش درباره ساختار داخلي ايالات متحده، بحران سوريه، ايران و توافق برجام، «آرمان امروز» با مهدي مطهرنيا آينده‌پژوه سياسي و تحليلگر مسائل بين‌الملل به گفت‌وگو پرداخته است كه در ادامه مي‌خوانيد.

بيشتر سياستمداران اروپايي، آسيايي و حتي برجسته‌ترين سياستمداران آمريكايي پيش بيني مي‌كردند كه هيلاري كلينتون بتواند رئيس‌جمهور چهل و پنجم كاخ سفيد باشد، اما در يك شگفتي ترامپ به عنوان رئيس‌جمهور برگزيده شد. انتخاب ترامپ ناشي از چه عناصر و نشانه‌هايي است؟

در مرحله نخست بايد به متن وقايع، نه تنها در گستره آمريكا بلكه در گستره سپهر سياست اشاره كنم. بر اين باورم كه دانايي ملت‌ها در برابر قدرت دولت‌ها صف‌آرايي كرده است و نخستين گام‌هاي اين صف آرايي در چارچوب لج‌بازي‌هاي پوپوليستي خود را نشان مي‌دهد. سال‌هاست كه مي‌گويم دانايي ملت‌ها در برابر قدرت دولت‌ها قرار خواهد گرفت و امروز رشحاتي از آن خود را مشخص مي‌كند. از اين جهت است كه شكاف ملت - دولت‌ها به يك شكاف گسترده‌تر در سپهر سياست تبديل شده و آن هم شكاف مردم- حكومت‌هاست. هركانديدايي كه در عرصه انتخابات شعارهاي توده پسند بدهد، مي‌تواند بر يال‌هاي اسب سفيد تغيير نشسته و آراي بيشتر توده‌هاي مردم را به دست آورد. اگرچه در ايالات متحده آمريكا راي هيلاري كلينتون از منظر عددي بيشتر بود اما در ساختار قدرت ايالات متحده آمريكا همين ميزان راي آوردن براي ترامپ و فتح كارت‌هاي الكترال از منظر نظام انتخاباتي ايالات متحده آمريكا اشاره به همين معناست. در كنار اين مساله بايد به داخل ايالات متحده آمريكا، صحنه سياست داخلي و به ويژه كمپين‌هاي انتخاباتي دو نامزد اشاره‌اي داشته باشيم. در وهله نخست بر اين باور هستم كه ترامپ يك شخصيت ناشناخته نسبت به هيلاري كلينتون بود. او در حوزه سياست در ايالات متحده آمريكا هيچ فعاليتي را انجام نداده بود و اين مساله در عين حالي كه براي وي يك نقطه منفي بود با توجه به سمت‌گیری ساختار‌شكنانه و شعارهاي عوام فريبانه‌اي كه در باب نقد ساختار قدرت در ايالات متحده آمريكا منتهي به نفي اين ساختار به انجام رساند، زمينه‌هايي را به وجود آورد كه در قالب نفي ساختار ايالات متحده آمريكا توانست توده‌هاي مردم را به خود جذب كند. از طرف ديگر تيم انتخاباتي هيلاري كلينتون در دام اين حركت افتاد، چراكه به جاي اينكه شعار تغيير اوباما را شديدتر بيان كرده و در ضمنِ فربه‌سازي بخش‌هاي مثبت حكومت اوباما به تغيير بيشتر قسمت‌هايي كه مورد توجه مردم بوده و نقاط ضعف محسوب مي‌شد، حركت كند، به نفی شخص ترامپ روي آورد و به جاي اينكه سياست‌هاي خود را در قالب تغيير بيان كرده و شعار تغيير را از خود كند درگير نفي ترامپ شد. اين مساله از دو جهت به نفع ترامپ تمام شد: ۱- شعار «تغييرِ تغيير» ترامپ را تثبيت كرد. ۲- شخص ناشناخته ترامپ را از منظر سياسي به شخصي شناخته شده بدل كرد. به گونه‌اي كه ترامپ توانست در فاصله كوتاهي نه به واسطه اينكه فردي ميلياردر و داراي ثروت است بلكه به عنوان يك نفي‌كننده نظام قدرت ايالات متحده آمريكا مطرح شود. اين مساله توانست تعداد آراي ترامپ را افزايش دهد. درضمن بايد بپذيريم در كنار اينها جهت‌گيري‌ای كه او در ارتباط با نقد عملكرد اوباما در چارچوب بيمه‌هاي درماني به انجام رساند و در باب برجام با شدت كامل سخن گفت ناسيونال شوونيسم آمريكايي را احيا كرد. شعارهاي شوونيستي كه ناشي از به هم پيوستگي ناسيوناليسم و پوپوليسم است زمينه‌هاي بازگشت به آمريكاي رويايي را در اذهان زنده كرد و در كنار اينها ترامپ تلاش کرد با جذب آرای توده‌هاي مردم به آرای شوونيستي نيز دست پيدا كند. اعوجاج در موضع‌گيري‌هاي او در مقابل اقليت‌هاي مذهبي و همچنين اقليت‌هاي نژادي، ترديد در اقليت‌ها را نيز به دنبال داشت چراكه او با اينگونه سخن گفتن اين پيام را ارسال مي‌كرد كه در پي گرفتن آرای بخش مهمي از مردم است كه از سياست‌هاي چندفرهنگي اوباما ناراضي هستند. او بيش از آنكه به آنچه كه مي‌گويد وفادارباشد، به مطرح كردن اين شعارها براي گرفتن راي بيشتر وفادار است. لذا بسيج رنگين پوستان و اقليت‌هاي مذهبي توسط هيلاري كلينتون را سخت كرد. اينها عواملي است كه مي‌توانيم بگوييم در لايه‌هاي گوناگون دست به دست هم داد تا ترامپ بر شگفتي سوار شود چراكه اساسا انتخاب يك رئيس‌جمهور از حزبي كه دو دوره در كاخ سفيد حاكم بوده است براي بار سوم هم مشكل بود. لذا در اين فضا ترامپ توانست از همه اين ويژگي‌ها استفاده كند. بايد بگوييم هيلاري كلينتون اگر در دام گفتمان تبليغات منفي و نفي ترامپ نمي‌افتاد و جهت‌گيري‌هاي ايجابي را بيشتر دنبال مي‌كرد شايد اكنون رئيس‌جمهور آمريكا بود.

به نظر شما ترامپ اولويت خود را بازسازي ساختار داخلي ايالات متحده قرار خواهد داد يا اينكه به دنبال حضور يك آمريكاي پرقدرت‌تر در عرصه بين‌المللي است؟

آنچه كه ترامپ مطرح كرده است بازگشت آمريكا به دوران طلايي قدرت در دهه‌هاي ۸۰ و ۹۰ ميلادي است. ايالات متحده‌اي كه او وعده مي‌دهد كشوري قدرتمند است كه حتي به هم پيمانان خود باج نخواهد داد. او در عرصه سياست داخلي به مردم پايين‌آوردن ماليات‌ها، اشتغال بيشتر و در همان حال ثروت فزون‌تر را وعده داده است، لذا اينهاست كه بر سياست خارجي و افكار عمومي در آمريكا تفوق دارد. من فكر مي‌كنم كه ترامپ در صورتي كه نتواند اين شعارهاي استعلايي را در عرصه سياست داخلي پاسخ گويد به يك عنصر خطرناك در عرصه سياست خارجي تبديل خواهد شد. چرا كه با عدم پاسخ گويي به نيازهاي داخلي مولفه آمريكا به ويژه وعده‌هاي استعلايي كه او داده است بايد افكار عمومي را به سوي يك جنگ خارجي براي ايالات متحده آمريكا براي گريز از شعارهاي استعلايي كه داده است فرا خواند. اين براي آمريكا و جهان خطرناك است و همين مساله بسياري از رهبران جهان را در ارتباط با انتخاب ترامپ با چالش و نگراني روبه‌رو كرده است.

در دوران رياست‌جمهوري اوباما شاهد يك نوع هوشمندي در سياست خارجي ايالات متحده آمريكا در تعامل با كشورهاي ديگر از جمله پرونده هسته‌اي ايران و توافق برجام بوديم. آيا اين انتظار مي‌رود كه ترامپ نيز همين رويه ديپلماسي و گفت‌وگوي اوباما - كري را ادامه دهد يا سياست ديگري در قبال ايران و برجام اتخاذ خواهد كرد؟

ترامپ به هيچ‌وجه هوشمندي اوباما را ندارد، اگرچه هوش هيجاني او بسيار بالاست. او داراي يك هوش بالاي علمي و درايت عميق سياسي يا بلنداي حكمت فلسفي نيست. ترامپ را نمي‌توان يك رئيس‌جمهور روشن‌فكر و داراي خلاقيت در وجوه آكادميك سياست دانست اما او از هوش هيجاني بسيار بالايي برخوردار است كه اين هوش هيجاني هم مي‌تواند به يك فرصت هم به يك تهديد تبديل شود. لذا ترامپ ادامه‌دهنده آنچه كه اوباما انجام داده است نخواهد بود، چراكه واجد مختصات اوبامايي نيست. اما از طرف ديگر مختصاتي ديگر دارد. در ارتباط با ايران به باور من چه هيلاري كلينتون به قدرت مي‌رسيد، چه اكنون كه ترامپ به قدرت رسيده دكترين ايالات متحده آمريكا عليه ايران با دكترين همكاري بين‌المللي با ايران و محاصره منطقه‌اي تهران دنبال مي‌شود. با روي كار آمدن هيلاري كلينتون بخش نخست يعني همكاري بين‌المللي با ايران تفوق پيدا مي‌كرد و بخش دوم با مركزيت عربستان و كنترل ايالات متحده آمريكا جهت اجماع منطقه‌اي عليه ايران پيش مي‌رفت، اما اكنون كه ترامپ سر كار آمده است محاصره منطقه‌اي تهران با مركزيت رژيم صهيونيستي در تل‌آويو و همگرايي با رژيم‌هاي عربي ضد تهران بر مبناي ايران هراسي تقويت خواهد شد. ترامپ سعي خواهد كرد با همگرايي با مسكو بيشترين ميزان امتياز را ميان دو قدرت بزرگ دخيل در ماجراي سوريه مديريت كند و در اين جا تلاش خواهد داشت كه از طريق نزديكي با پوتين تهران را در انزواي بيشتر قرار دهد. بايد بگويم كه روي كار آمدن ترامپ دكترين همكاري بين‌المللي با تهران و محاصره منطقه‌اي با تهران را در بعد دوم شديدتر خواهد كرد. اين در حالي است كه فرصت اوباما از دست رفته است و آمدن هيلاري كلينتون، اگر چه مانند اوباما داراي سياست‌هاي منطقي نبود، اما كمتر از ترامپ جهت‌گيري‌هاي سختگيرانه را عليه ايران دنبال مي‌كرد. از اين رو بايد گفت كه روي كار آمدن ترامپ چندان به نفع تهران نيست اگرچه برخي از احزاب داراي شناسنامه در ايران ترامپ را طبلي توخالی مي‌دانند اما بايد منتظر شد و ديد كه ترامپ چگونه عمل می‌کند.

نظر به اينكه بسياري از تحليلگران رويكرد ترامپ را به پوتين و روسيه نزديك‌تر مي‌دانند، اين مساله چقدر مي‌تواند به گسترش نفوذ روسيه در ايالات متحده آمريكا بينجامد و تاثيرات آن بر ايران چه خواهد بود؟

اين ماه عسل ميان ترامپ و پوتين چندان دوام نخواهد داشت، ترامپ مانند پوتين يك ناسيونال‌شوونيست است. اگر چه اين ناسيونال‌شوونيست‌ها در عرصه بين‌المللي با يكديگر مي‌توانند همگرا باشند اما در عرصه قدرت و اقتدارخواهي ملي آرام آرام رودرروي هم قرار مي‌گيرند و اگر بخواهد نفوذي از سوي پوتين در ايالات متحده آمريكا بدون در نظر گرفتن جايگاه ترامپ و جهت‌گيري‌هاي شوونيستي او روي دهد همكاري‌هاي بين‌المللي آنها را نيز آرام آرام تحت تاثير قرارخواهد داد و اين ماه عسل چندان طولاني نخواهد بود.

به نظر شما سياست ترامپ در خاورميانه به ويژه بحران سوريه چه خواهد بود و رويايي آمريكا با ايران را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

اساسا نزديكي ترامپ به پوتين در نحله تفكرات پشتيبان ترامپ متوجه حل و فصل ماجراي سوريه با همكاري روسيه است. جمهوريخواهان نئوكان معتقدند كه بايد جلوي نفوذ تهران در پايتخت‌هاي منطقه گرفته شود. روسيه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي قابل كنترل است ولي از دید آنها تهراني كه هم‌اكنون در حال قدرت گرفتن در منطقه است اگر در سوريه موفق شود مي‌تواند در كليت منطقه به عنوان چالشي عظيم در برابر واشنگتن چهره نشان دهد، بنابراين آمريكا كنترل ايران را بر كنترل روسيه مقدم مي‌داند چرا كه كنترل نسبي روسيه را حاصل مي‌بيند. نزديكي با مسكو راه‌حلي براي بحران سوريه و ديگر بحران‌هاي منطقه با به حاشيه راندن تهران در لواي همگرايي بيشتر با مسكو خواهد بود.

در دوران اوباما شاهد اختلافاتي ميان ميان واشنگتن با تل‌آويو و رياض بوديم. آيا با تغيير اوباما و روي كار آمدن ترامپ شاهد تقويت اين روابط خواهيم بود يا خير؟ تاثير افزايش روابط آمريكا با رژيم صهيونيستي و عربستان را بر ايران چگونه تحليل مي‌کنید؟

بخش‌هايي از رژيم صهيونيستي شامل نخست وزير فعلي و حزب متبوعش، «حزب ليكود»، گرايش بسيار شديدي به ترامپ و شوونيسم آمريكايي، بنيادگرايي مذهبي يهودي- مسيحي و همچنين راديكاليسم نظامي دارند كه تقويت‌كننده ترامپ هستند. ترامپ ادامه نئوكان‌ها و نقطه سوم از روساي جمهور موثر نئوكان‌ها در ۳ دهه اخير از رونالد ريگان به بوش پدر و از بوش پدر به خود دونالد ترامپ هستند. اگر چه بوش دوم نيز مي‌تواند در اين زمينه جايگاهي داشته باشد اما جايگاهش به مانند رونالد ريگان، بوش پدر و ترامپ نيست. لذا ترامپ تلاش خواهد كرد جايگاه حياتي رژيم حاكم بر تل‌آويو را در منظومه شركاي استراتژيك ايالات متحده آمريكا احيا كند، اما اين احياگري نيز در دور نخست حكومت ترامپ بيشتر شكل و محتوا خواهد يافت كه عبارت است از دو سال نخست قدرت گرفتن وي در دور اول و احيانا در صورت امكان در دور دوم رياست‌جمهوري. اين روابط بازهم به دوران اوباما بازخواهد گشت چراكه در چارچوب‌هاي فكرشده و تعريف‌شده در اتاق‌هاي فكر فراحزبي در آمريكا آنچه براي ايالات متحده مهم است بازتعريف شركاي استراتژيك آمريكا در قرن ۲۱ ميلادي بر اساس هدف قرار دادن آسياي خاوري است.

دونالد ترامپ در مبارزات انتخاباتي خود وعده‌هاي بسياري از جمله پاره كردن توافق برجام يا ديواركشيدن دور ايالات متحده داده بود. آيا وي مي‌تواند به وعده‌هاي خود عمل كند يا ساختار سياسي ايالات متحده آمريكا اين اجازه را به وي نخواهد داد؟

ترامپ در حد نهايي خواهد توانست همان سقف تقريبي اوباما را پيش ببرد. اوباما توانست به۳۰ درصد از وعده‌هاي خود خلاف آنچه كه ساختار قدرت در آمريكا مي‌خواست عمل كند. شايد ترامپ نيز كمي بالا و پايين را به دست آورد، اما همانقدر كه كنترل ترامپ به خاطر سركشي‌هاي وي براي ساختارهاي قدرت در ايالات متحده آمريكا سخت است به همان اندازه اين كنترل كه به واسطه ابزار‌هاي نفوذي بر اين ميلياردر صورت مي‌گيرد، مي‌تواند آسان باشد.

با توجه به اين اينكه هنوز چيزي از پيروزي ترامپ در انتخابات ۸ نوامبر ۲۰۱۶ نگذشته است، اما زمزمه‌هايي در كنگره و مجلس سناي آمريكا مبني بر تعليق توافقاتي كه ايالات متحده در زمان اوباما با ايران منقعد ساخته است مثل توافق برجام يا قرارداد فروش بوئينگ و ايرباس به ايران شنيده مي‌شود. اين موضوع را چقدر محتمل مي‌دانيد و ارزيابي شما چيست؟

حتما اين تعليق وجود خواهد داشت و يك نوع سردرگمي رسمي يا غيررسمي مربوط به ايران و آمريكا به وجود خواهد آمد اما در يك بازه زماني معين به سر خانه اول بازخواهدگشت با اين تفاوت كه ترامپ تعريف مضيق از برجام را محدودتر خواهد كرد، تلاش خواهد کرد ايران را در محاصره بيشتر قرار دهد و در چارچوب همگرايي بيشتر با روسيه، فعل و انفعالات منطقه‌اي ايران را بيش از گذشته كنترل كند.

آينده كابينه دونالد ترامپ را چگونه مي‌بينيد؟ بدين معني كه در نوع چينش كابينه دولت ترامپ بايد منتظر شگفتي بود؟

ترامپ از جناح افراطي جمهوريخواهان است. او در منتها‌اليه راست‌گرايي افراطي ايستاده و يك شوونيست آمريكايي است و حتي از نومحافظه‌كاران آمريكايي عبور كرده و با ساختار قدرت در ايالات متحد آمريكا برخورد كرده است. او ليبرال دموكراسي غرب را به عنوان نماد ايالات متحده آمريكا با پرسش‌هاي جدي روبه‌رو كرده است و در پرتو اين پرسش‌هاي جدي كه محصول چسبندگي ترامپي به علاوه ناسيوناليسم افراطي و در كنار آن راديكاليسم نظامي با جهت‌گيري تجاري و مركانتیليستي است، ما شاهد روي كار آمدن گروهي از راست‌هاي افراطي در ايالات متحده خواهيم بود كه در منتها‌اليه اين بردار به چپ در ايالات متحده آمريكا نزديك مي‌شوند و در حالي كه لباس راست‌گرايي افراطي پوشيده‌اند و در قامت جمهوريخواهان راديكال و راست‌گرايان افراطي خود را نشان مي‌دهند، در مرزهاي نقد وضع موجود حركت مي‌كنند. آنچه در باب آينده دولت ترامپ بايد مدنظر قرار گيرد جهت‌گيري او است. بايد گفت او از جمهوريخواهان كلاسيك در كمپين انتخاباتي عبور كرده، اكنون «جنبش تي پارتي» را نيز پشت سر گذاشته و گامي آن‌سوتر نوعي شوونيسم راديكاليستي نژادپرست را از خود نشان مي‌دهد. از سوي ديگر آنچه كه او درباره مسائل بين‌المللي مطرح كرده است و در باب بحران سوريه و نزديكي به روسيه، در باب ناتو و همكاري مشروط دولت واشنگتن با متحدان ايالات متحده آمريكا مطرح مي‌كند در واقع فشارآوردن بيشتر به اين متحدان جهت هماهنگي فزون‌تر با واشنگتن است، اگرچه محتواي آن بسيار راديكاليستي و تندروانه است و مي‌تواند به ضد خود تبديل شود اما در نهايت يك نوع مركزيت فرماندهي براي واشنگتن و تبعيت از اين فرماندهي در راستاي تامين امنيت بين‌المللي براي متحدان ايالات متحده آمريكا محسوب مي‌شود. از سوي ديگر تلاش دارد به روسيه نزديك شود و بر اساس يك رابطه حسنه با روسيه بحران‌هاي موجود در خاورميانه را حل كند. در واقع هدف اصلي عملياتي ترامپ هنوز نامشخص است اما به نظر مي‌رسد با جهت‌گيري‌هاي او که در ارتباط با تهران، برجام و تغيير رژيم در ايران مطرح شود و كساني كه اطراف او را گرفته‌اند بر اين محوريت حركت قبلي خود را ساماندهي کرده‌اند، بايد بگويم تيم ترامپ تا حدود زيادي ضدايراني خواهد بود. او احيا‌كننده سنت جمهوريخواهان در دهه ۱۹۸۰ و در هيبت رونالد ريگان است. به نظر مي‌رسد او تلاش خواهد كرد تا با ايجاد يك فضاي گفتماني منفي و انتخاب كنشگران متناسب با اين معنا تهران را بيشتر تحت فشار قرار دهد

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.