با حضور نمایندگان تشکل های دانشجویی اصفهان برگزار شد؛
میزگرد سیاسی پيرامون گفتمان دانشجويي و انتخابات مجلس
سه شنبه 25 بهمن 1390, 10:21

http://mrash.ir/rooyesh/images/mizgerd/daneshjooyan.jpg

جریانات دانشجویی همواره جزء گفتمان‌سازترین و بی پیرایه ترین گروه‌های سیاسی کشور به شمار می آیند. آلوده نبودن آن ها به بازی‌های مرسوم جهان سیاست و متسل نبودنشان به کانون های قدرت و ثروت نوعی حریت و آزادگی دلنشینی را در تحلیل‌های آن‌ها جا داده است. اگرچه لزوماً تصمیم گیری‌ها و اقدامات این قشر همیشه بدون خطا نیست اما نکته ارزشمندی که در این بین هست و مقام معظم رهبری نیز به آن اشاره داشته اند همان حریتی است که در بین آن‌ها وجو داد. مهم این جاست که شما مطمئنید این تحلیل ها و نظرات نه بر اساس وابستگی و یا ترس، بلکه از روی دلسوزی برای انقلاب، تحلیل شرایط موجود و صداقت بیان می شود.

متن زیر حاصل گقتگوي رویش نیوز با نمایندگان تشکل‌های دانشجویی دانشگاه‌های اصفهان است. این گفتگو که در فضای کاملا صیمیمی برگزار شد 2 ساعت به طول انجامید و شیرینی آن از بسیاری از گفتگوهای انجام شده با سیاسیون شهر برای اعضای سرویس گفتگو سایت بیشتر بود. چرا که مصادیقی مانند محافظه کاری، پنهان کاری، حمایت ها و تعصب های گروهی کورکورانه و از این دست مسائل به هیچ عنوان در بین صحبت‌های این عزیزان وجود نداشت.

بدلیل محدودیتی که سایت داشت ما فقط می‌توانستیم در خدمت 4 تن از این افراد باشیم؛ آقای عباسی دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های اصفهان و علوم پزشکی، آقای جاویدپرور دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه‌ صنعتی، آقای علوی دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان و آقای اسدی مسئول بسیج دانشگاه علوم پزشکی.

متن مصاحبه در ادامه می‌آید:

 

ـ فکر می کنید اتفاق 3 تیر و گفتمان عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که الأن در روند سیاسی ایران به گفتمان 3 تیر معروف شده است چه تأثیری بر روند سیاسی شدن مردم در فضای اجتماعی داشت؟ و یا اتفاقاتی که در این 6 سال بعد از انتخابات سال 84 رخ داده است بر دید مردم در فضای سیاسی چه تأثیری گذاشته است؟

 علی اصغر جاويدپرور- دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان: اصل بحث گفتمان 3 تیر یک سری نفی ها و یک سری اثبات ها بود. نفی بی عدالتی و نفی ویژه خواری بود. نفی اسلام انحرافی که از آن اسلام نابی که حضرت امام خمینی (ره) بر آن تأکید داشتند ایجاد شده بود. اثبات آن اسلام حدأکثری بود. اثبات بازگشت به آرمان های انقلاب بود آن آرمان هایی که خیلی وقت شاید ده ها سال بود که عملاً فراموش شده بود.  و بازگشت به اسلامی که بر روی اصول خود مقاومت می کند و حاضر است برای رسیدن به اصول خود هزینه کند. این احساس به وجود آمده بود که دوباره صحبت های حضرت امام خمینی (ره) روشن شده و در حال رواج پیدا کردن در سطح جامعه است و به نظر من این واقعه برای مردم خیلی خوشایند بود. برای آن مردم انقلابی که به نظام خود علاقه داشتند خیلی خوشایند بود که دوباره و پس از مدت ها فردی بیاید و دم از عدالت اجتماعی، دم از حمایت از پابرهنگان و مستضعفین بزند. به نظر من این سبب شد که مردم دوباره به یک بازگشت تاریخی مبارکی دست پیدا کنند. به وجود آمدن این گفتمان و این بازگشت مبارک باعث شد که روند سیاسی که تا آن موقع وجود داشت کاملاً تغییر پیدا کند و به سمت آن اسلام نابی که حضرت امام و حضرت آقا همیشه تأکید دارند دوباره به پیش برود و ان شاءالله این بحث بتواند ادامه دار باشد.

محمد علوي- دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان: من فکر می کنم این گفتمان که از سال 84 مطرح شد گفتمانی نبود که آقای احمدی نژاد و اطرافیان او ساخته باشند. در همان برهه حضرت آقا گفتمان سازی کردند و بعد از آن هم جریان های دانشجویی این گفتمان را به وجود آوردند. گفتمانی بود که قبل از آن هم حضرت امام به آن اشاره کرده بودند. فکر می کنم دولت نهم از این گفتمان یک استفاده ای کرد. چون خود دولت و مردم می دانستند که از بحث های لیبرالی که در دوره سازندگی و همین طور ولنگاری های سیاسی که در دوره اصلاحات به وجود آمده بود خسته شده اند. و این بازگشت به عدالت بازگشت به یک درخواست درونی و فطری بوده است. و اگر از این ها عبور کنیم اثراتی هم که این گفتمان در بعد سیاست داخلی داشت همان در رأس قرار گرفتن دوباره اصول انقلاب و به شکلی زدن دوباره حرف دل مردم مستضعف بود که  از آن بحث سازندگی و بحث توسعه سیاسی خسته شده بودند. در بحث سیاست خارجی به خاطر اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی استکبار یک ضربه هولناکی از امام خورده بودند آن ها سعی کردند که در سال های بعد در مورد حضرت آقا یک بایکوت خبری ایجاد کنند. انصافاً آن تأثیری که دولت نهم داشت این بود که توانست آقا و این گفتمان را از بایکوت خبری بیرون آورد. علاوه بر آن عوض کردن دید ملت ها مخصوصاً ملت های مستضعف نسبت به ایران بود و بحث بیداری اسلامی. فکر می کنم حضور در حیاط خلوت آمریکا و ارتباط با کشورهای آمریکای لاتین در حوزه تجارت و سیاست بیش ترین تأثیری بود که این گفتمان در حوزه سیاست خارجی داشت.

حامد عباسي-دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های اصفهان و علوم پزشکی:  پایه فکری گفتمان 3 تیر و همان مفاهیمی که مرسوم شده است گفتمان عدالت است البته در قالب های مختلف. روندی که بعد از اتمام جنگ کشور ما و در رأس آن حاکمیت دولت و مجلس داشت روندی نبود که به تعبیر حضرت امام هم جمهوریت را داشته باشیم هم اسلامیت را نه یک کلمه بیش تر و نه یک کلمه کم تر و هر دو را تحت تأثیر قرار داده بود. یعنی جمهوریت که مردم و حضور مردم بود به عنوان یک ابزاری برای حکومت یک سری از مسئولان بر مردم تلقی و استفاده می شد. اسلامیت هم که خوب خیلی واضح است که در آن شرایط چطور با نگاه های خیلی خاص از پایه قصد زدن آن را داشتند نه اینکه حتی به گوشه ای از آن بسنده کنند. از پایه و ریشه قصد زدن آن را داشتند. گفتمان 3 تیر با پرچم عدالت ابزاری بود من باب اینکه اسلامیتی که کم کم داشت در ذهن های جوان ترها و آن هایی که نسل جدید بودند به فراموشی سپرده می شد یا به اشتباه در ذهن آن ها مطالب دیگری جا می گرفت را زنده کند. همچنین معرفی کردن شرایط و اعتراض به شرایطی بود که مردم به صورت ملموس با آن درگیر بودند مثل شرایط بد اقتصادی، شرایط بد فضای سیاسی کشور و خارج از کشور.

همه این ها شرایط گسترده ای بود که مردم می دیدند ولی امکان بروز برای خود آن ها نبود، حتی شاید امکان تحلیل برای آن ها نبود چون فضا این گونه نبود. 3 تیر باعث شد که پای مردم به فضای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور باز شود. دست مردم جهت نقد کردن، دیدن، بهتر دیدن و شنیدن برای بالا بردن سطح فکری باز شود و این آستانه تحمل مردم را خیلی بالاتر برد. این دستاوردی بود که حضرت امام در اوایل انقلاب برای مردم ایران آورده بودند که بیایند مردم را در انتخابات شرکت دهند.  و یکی از اهداف همین بود که امام می فرمایند: جمهوریت و اسلامیت نه یک کلمه بیش تر و نه یک کلمه کم تر. این چیزی بود که در دوره بعد از جنگ تقریباً می شود گفت که رو به افول نه و واقعاً از پایه و ریشه داشت زده می شد. به حمدالله با نگاه های خیلی خاص مسئولین ارشد کشوری مثل رهبر معظم انقلاب و دلسوزانی که همراهی کردند این احیا شد. البته قابل ذکر است که رهبری انقلاب در دوره های مختلف موارد گوناگونی را به عنوان گفتمان و نمادهای گفتمانی مطرح می کردند. ولی هیچ کدام مثل گفتمان عدالتی که اوایل دهه 80 مطرح کردند مورد بررسی، استفاده و اجماع تشکل ها، مجموعه ها و افراد سیاسی دلسوز قرار نگرفت. من باب همین بود که این گفتمان یک گفتمان خیلی خاصی شد که به نتایج خیلی خوبی هم دست یافت. در حالی که در هر دوره ای چراغ روشن کردن های خاصی از رهبر انقلاب می بینیم که متأسفانه شاید خیلی به آن توجه نمی شود و به همین خاطر هم به نتیجه نمی رسد. این از آن نمونه هایی بود که به نتیجه رسید و به حمدالله با ورود مردم به عرصه سیاست اثر آن را در ادامه می بینیم.

مهرداد اسدي-مسئول بسیج دانشگاه علوم پزشکی اصفهان: مطلبی که به نظر من می رسد این است که گفتمان 3 تیر یک گفتمان رجعت و بازگشت بود که اثر آن هم یک اثر کاملاً محسوس و مثبت بود که اگر نبود 3 تیر و گفتمان 3 تیر حالا بیش از آنکه وضعیت کشور واویلا است واویلا بود. اگر بخواهم بیش تر توضیح بدهم این است که ما اگر انقلاب اسلامی را یک حرکتی ببینیم که یک واقعیتی یک جایی دارد یعنی یک انقلابی از قسم بقیه انقلاب ها نیست که اتفاق افتاده باشد که یک عده شورش کرده باشند و انقلاب شده باشد. نه این طور نیست. انقلاب اسلامی یک حقیقت دارد و اگر آن تعبیر شجره طیبه را بخواهیم برای آن استفاده کنیم آن وقت است که می بینیم که هر اتفاقی که در طول این انقلاب و این شجره طیبه رخ می دهد این طور نیست که یک دفعه ای اتفاق افتاده باشد. بلکه یک سیر و روندی از روندهای تکوینی است که یک بخشی از آن در راستای رشد بخشیدن، پرورش دادن و به بلوغ رساندن مردم و امت می باشد. به نظر من درست هم هست که دوستان گفتند که احمدی نژاد فردی نبود که گفتمان را ساخته باشد و مسلماً هم همین طور است و او اصلاً آدم این کار نیست. منتها به نظر من این ارزشمند است که یک فردی در آن شرایط که برای خیلی ها طنز بود یا جوک و کاریکاتور بود که مثلاً لپ لپ باز شود و این فرد بیاید بیرون. یک جماعتی، گروهی، هر فرد و دسته ای متوجه شوند که این آن فردی است که الآن باید به سراغ او رفت و خود این خیلی ارزشمند است چون در آن موقع فکر می کنم 8 یا 9 کاندیدا برای ریاست جمهوری بودند.

به نظر من و همان طور که دوست عزیزمان گفتند سیاست داخلی و تأثیری که سیاست داخلی از این واقعه پذیرفت سیاست نفی و اثبات بود. سیاست خارجی هم یک سیاستی شد که بیش تر به اصول انقلاب نزدیک بود، انقلابی، شور انگیز، رک و صریح بود چون قبلاً خیلی در لفافه رفته بود و اینکه ما اعتماد سازی می کنیم و خوب است و بهتر می شود و از این حرف ها. به نظر من یک بحث خیلی مهم این است که بنا نبوده این روندی که ما الآن احساس می کنیم و در مورد آن شواهد متقن هم داریم که آن موقع درست نبوده است یک شبه با گفتمان 3 تیر درست شود. و این خیال باطلی است که ما بگوییم یک مدت طولانی اشتباه و نادرست بوده و الآن یک گفتمان و یک بحثی پیش می آید و ان شاءالله یک شبه درست می شود بلکه بنا بوده که ان شاءالله فلش و سر آن پیکان نمی گویم عالی شود یک کم درست تر شود و بهتر شود. ما باید حواس مان باشد که اول آن گفتمان زنده می شود و اول باید آن گفتمان انقلابی، عدالت خواهی و آرمان خواهی که در سطح جامعه نیست این مطرح شود و زنده شود. آن موقع ما دانش آموز بودیم و دانشجو نبودیم. ولی به نظر من تشکل های دانشجویی در آن زمان نقش خیلی خوبی در به اصطلاح مردمی تر کردن این گفتمان و اینکه این گفتمان اول باید در بین مردم و در بطن جامعه قرار گیرد داشتند و بعد انتظار این را داشته باشیم که عدالت را عیناً و به صورت ملموس در ارکان جامعه ببینیم. و سیاست ما و اقتصاد ما بشود آن چیزی که باید باشد و اخلاق سیاسی در جامعه آن چیزی که باید باشد بشود. خلاصه کلام فکر می کنم این یک بازگشت به اصل بود که اگر نبود الآن اوضاع خیلی بدتر بود.

 

ـ  فکر می کنید گفتمان 3 تیر در مسائل اجرایی و سیاست های کلان داخلی، خارجی، اقتصادی و فرهنگی و در عرصه های مختلف اداره حکومت که در حوزه اختیارات یک رئیس جمهور و هیئت دولت است در دولت نهم و دهم استمرار یافت؟ و یا اینکه تا حدودی منحرف شد؟

علي اصغر جاويدپرور: من می توانم تقریباً بگویم که دولت نهم در زمینه اقتصادی تا حدود خوبی توانست پیش برود اما به خصوص در مسائل فرهنگی خیلی عقب بود و همین امر باعث می شد که آقا مکرراً تذکر می دادند که به مسائل فرهنگی یک توجه ویژه ای شود. دولت نهم خصوصاً در سیاست خارجی و این قبیل مسائل تا حدود خیلی خوبی پیش رفت البته با آرمان ها خیلی فاصله داشت. به نظر من کلیت روندی که دولت نهم طی کرد نمره قبولی را گرفت و یک دولت نسبتاً آبرومند نظام بود. اما متأسفانه در دولت دهم شاهد این بودیم که در قسمت های مختلف یک سری فاصله گیری هایی از مبانی انقلاب ایجاد شد و این بحث شاید ریشه در همان دولت نهم داشت. ولی عملاً در دولت دهم پررنگ شد و حالا در رسانه هایی که دست خود دولت بود خیلی برجسته شد. به عنوان مثال می دیدیم که عملاً روزنامه ایران داشت در سطح جامعه تشنج زایی می کرد و حالا آن مسائل اقتصادی که متأسفانه اتفاق افتاد و بالأخره اطرافیان دولت هم در آن نقش هایی داشتند. این مسائل که اتفاق افتاد عملاً باعث شد که دولت دهم از آن دولت ایده آل و از آن دولت اسلامی که در دولت نهم تا حدودی دیده شد فاصله بگیرد. به نظر من دلیل آن می تواند فاصله گرفتن از روحانیت انقلابی باشد، به عبارتی روحانیتی که به قول معروف تالی تلو ولایت فقیه باشد. فاصله گرفتن از اشخاصی مثل آیت الله مصباح یزدی و دیگر بزرگان نظام باعث شد که عملاً فاصله دولت دهم از آن دولت ایده آل اسلامی خیلی بیش تر شود و به قول معروف در قسمت های مختلف دسته گل به آب دهد. بحثی که در مورد خود آقای احمدی نژاد وجود دارد این است که هنوز خود ایشان را نمی توان تحلیل کرد. آقای احمدی نژاد بعید می دانم که احمدی نژاد دولت نهم باشد. اما هنوز هم آن صحبت هایی که جریان انحرافی کرده است را در صحبت های رسمی و عملکرد آقای احمدی نژاد نمی بینیم. من احساس می کنم که خود آقای احمدی نژاد را در آینده باید تحلیل کرد؛ که چه اتفاقاتی رخ داد که در ظاهر احمدی نژاد دولت دهم با احمدی نژاد دولت نهم خیلی متفاوت بود. اما در کل به نظر می رسد دولت دهم از دولت نهم خیلی فاصله داشت.

 

محمد علوي: من فکر می کنم در دولت نهم؛ هم خود رئیس دولت و هم نیروهای اطراف او برای کار کردن و اینکه یک گام خیلی بزرگی بردارند خیلی مصمم تر بودند. یک امتياز مثبتی که بعد از قضیه فتنه در دولت دهم به وجود آمد آن حضور ولایت مدارانه مردم در بحث 9 دی بود که این شاید می توانست به منزله یک پشت گرمی برای دولت باشد که در دولت دهم بهتر کار کند. منتها بحث انحرافی که شما هم پرسیدید و به نظر من به وجود آمد. علت آن هم شاید می تواند استکبارستیزی آقای احمدی نژاد باشد و یک بحث آن کوتاه کردن دست یک سری از رانت خواران و ویژه خواری ها باشد. بالأخره آقای احمدی نژاد نان یک سری از افراد را آجر کرد. این باعث شد یک سری از افراد دور دولت را بگیرند. بحث قدرت مطرح شد و این روند هم یک شبه به وجود نیامد. شاید آن احساس کینه توزی ها، خطرها و حسادت ها هم یکی از عوامل دیگر آن بود. شاید می شود نشانه های آن را هم در گفتارهای اطرافیان دولت و یک سری از افراد یا نشریه ای مثل خاتون، ارتباطات نابجا، بازگشت یک سری از افرادی که قبلاً بازگشت آن ها به ایران ممنوع بود پیدا کرد.

 

حامد عباسي: به نظر من این انحرافی که دلیل آن را هم با مثال می آورم که وجود دارد قطعاً یک شبه ایجاد نمی شود و این نظر کاملاً منطقی و قابل قبولی است و نزدیک تر به ذهن منطقی می باشد. منتها در اواخر دولت نهم به خاطر درگیری های انتخاباتی و فضای خاص سیاسی کشور که در یک مواقعی در حدی بود که صدای رهبر انقلاب بلند می شد که چرا زودتر به یک مسأله می پردازید، چرا اینقدر شدید و چرا زیاده روی و افراط می کنید. همه این شرایط دست به دست هم داد که مجموعه حزب اللهی ها و بچه مذهبی ها و مجموعه بدنه خاص مردم خیلی دقتی به روند انحرافی دولت نداشته باشند. در اوایل دولت نهم تفکرات انحرافی خیلی جایگاهی در کنار شخص آقای احمدی نژاد نداشت. همچنین خیلی جایگاهی در روند برنامه ریزی ها و روند فرهنگی دولت نداشت که در اواخر بیش تر خود را نشان دهد. اما در ادامه خصوصاً اواخر دولت نهم که شاید مشخص تر می شد شرایط انتخابات باعث شد که خیلی به چشم نیاید. اما یک دفعه مواجه می شویم با کنار گذاشتن چند نفر از وزرای خیلی خاص ولو اینکه اختلاف سلیقه هم با شخص آقای احمدی نژاد داشته باشند ولو اینکه اختلاف سلیقه ای با خیلی از افراد دیگر داشته باشند. ولی نحوه برکناری و کنار گذاشتن آن ها و بعد انتساب های خاصی مثل انتساب آقای مشایی به عنوان معاون اول و حالا آن روندی که پیش آمد و دعوا و نهایتاً به هر نتیجه ای که رسید؛ این ها نشان می دهد که در اواخر یک فضای خاصی پیش آمده است. یکی از  اشکالات شخص آقای رئیس جمهور و اطرافیان که حتی شاید بین خود ما هم وجود داشته باشد این است که سلیقه خود را به عنوان یک گفتمان تلقی می کنیم. وقتی کسی گفتمان داشته باشد باید خیلی سفت پای آن بایستد و خیلی سفت از آن دفاع کند و نباید کوتاه بیاید. بالأخره مباحث گفتمانی چیزی نیست که من بخواهم از آن عدول کنم. منتها سلیقه چیزی است در کنار وحدت. که البته مهم تر از آن سلیقه خود وحدت است و خیلی مواقع در مقابل نفع جمعی و برای رسیدن به هدف باید از سلیقه کوتاه بیاییم و از آن بگذریم. که این در اواخر دولت نهم رخ نداد و در دولت دهم که اصلاً اتفاق نیفتاد.

عملاً یک روند تک نظری که شخص آقای احمدی نژاد داشت. قاعدتاً اگر یک شخصی تک نظر باشد و به عنوان یک گفتمان هم شناخته شده باشد به راحتی امکان انحراف او هست و به راحتی هم این انحراف خود را نشان می دهد. یعنی این انحراف خیلی راحت تر از دولت نهم خودش را نشان می دهد.  این کلیتی بود که مثلاً در بحث جریان انحرافی دولت دیده می شود. اما در بحث دولت نهم و دهم که برگرفته از آرمان عدالت خواهی و آرمان ها برای یک دولت اسلامی و یک دولت کاملاً اسلامی بود انتظار همه این بود که فضای عمومی افراد سیاسی بلندپایه کشور یک فضای اخلاق مدارتر در حد یک فضای سیاست اسلامی باشد. یعنی درگیر فعالیت های سیاسی و سیاسی بازی ها نشود. در اوایل دولت دهم این اتفاق می افتد و این درگیری ها پیش می آید. درگیری های بین افراد، اشخاص و گروه های سیاسی که قاعدتاً انحصار طلب هستند و بیش تر نفع جمعی خودشان را در نظر می گیرند ولو اینکه به اسم دفاع از انقلاب و به اسم حمایت از انقلاب باشد که خیلی از این ها هم همین طور است ولی در آخر بیش تر به دنبال نفع حزبی خودشان هستند و یک طرف استکباری و یک خوی استکباری داخلی هم دارند. این قضیه حل می شد به روشی که تذکر و نقد داده می شد که این اتفاق نیفتاد. با جدا شدن خیلی از بزرگانی که به عنوان افراد اخلاقی، افراد واقعاً معنوی، قابل اعتماد و قابل تکیه ای که به لحاظ گفتمانی با آن ها می شد صحبت کرد و از آن ها استفاده کرد. وقتی که از بدنه دولت جدا شدند طبیعتاً انحراف و فاصله گرفتن از آن اساسی که از ابتدا وجود داشته است به عنوان یک امر طبیعی خود را نشان می دهد.

 

مهرداد اسدي: ما باید بدانیم که منظور ما از پایبندی به گفتمان چیست؟ یعنی به این آيا به اين دلیل می گوییم دکتر محمود احمدی نژاد به عنوان یک سیاست مدار پایبند به آرمان و به آن گفتمان نبوده است که طبق نظر یک عده افراد خاص عمل نکرده است یا یک عده افراد خاصی دارند روی عملکرد او انقلت و اما و اگر می گذارند. یا مثلاً ما تشخیص می دهیم که کلاً ناسازگار با انقلاب است و یا حقیقتاً ناسازگار با آرمان های انقلاب است. یکی از اساتید می گویند که ما با همدیگر هم زبان نیستیم. یعنی من می گویم عدالت هر ده نفر حاضر در جمع هم می گویند عدالت؛ منتها عدالت در ذهن من با عدالت در ذهن شما یک چیز کاملاً متفاوت است و شاید حتی متضاد شود. حالا می خواهم بگویم برداشت ما از این گفتمان چه بوده و برداشت آن فردی که آمده و حاکم شده است چه بوده است و به نظر من این مهم است. یک وقت هم این است که ما گفتیم عدالت، آرمان خواهی انقلابی و بهتر شدن اوضاع و حالا این فرد آمده سر کار و حالا جرم عمده او این است که طبق نظر ما عمل نمی کند. لذا از این حرف هایی تا اینجا گفتم این برمی آید که من می خواهم می گوییم این ها خدا خیرشان بدهد خیلی خوب عمل کردند و هر کس هم می گوید این ها اشتباه عمل کردند خیلی بیخود می گوید. نه؛ اگر بنده خدایی آمده و از دامن روحانیت خودش را کنار کشیده است، زمین می خورد، بخواهد یا نخواهد می خورد زمین. منتها من یک صحبتی دارم که نامربوط به بحث ما هم است و اینکه روحانیت انقلابی را تعریف کنیم که یعنی چه؟ بله علامه مصباح می شود روحانیت انقلابی اسلامی. اما آن حوزه علميه ايي که چندین بار تذکر شخص امام خامنه ای را زیر پا می گذارد و هیچ هنری ندارد که انجام دهد آن حوزه همه شان هم انقلابی نیستند. به نظر من ما اینجا هم باید رودربایستی را کنار بگذاریم. یعنی اگر مثلاً انتظار ما این است که اگر آقای احمدی نژاد یک موقعی می رفت و از یک شخصیت بزرگواری مثل آیت الله مصباح خط می گرفته است و الآن نمی رود و یا دست رد می زند این نشانه سقوط و زوال است اما زوال یا سقوط کامل نیست. یک بحثی هم در آخر سؤال قبل مطرح شد و آن اینکه آیا احمدی نژاد روی موج سوار شد یا اینکه خودش گفتمان را درست کرد؟ من این را قبول ندارم و می گویم ببینیم چرا بقیه روی این موج سوار نشدند. یعنی یک سری چیزها واقعاً در کت یک عده نمی رود و آن را قبول ندارند.  و همین الآن اگر این گفتمان 3 تیر را به یک سری از همان کاندیداهای اصولگرایی همان موقع بگویید اصلاً زیر بار نمی روند چون به صورت مبنایی با آن مشکل دارند. یعنی این ها حاضر نیستند زیر بار بروند که ارادتشان نسبت به فلان آیت الله کم تر باشد و اینکه حتماً باید هوای استوانه نظام و هرم زیر نظام و میللنگ نظام را داشته باشی.

بايد گفت ما یک ایده آل داریم، یک آرمان داریم و از طرفي هم یک واقعیت و عینیت داریم. این ها دو تا بحث است و این همیشه در ذهن من بوده است که ببینیم احمدی نژاد که سال 84 می آید همه یک انتظاراتی از او داشتند. اما الان یک آدمی است که آن ویژگی ها را ندارد و بدترین حالت آن این است که او آنقدر ظرفیت ندارد. جدا از آن بحث که ممکن است ما حرف همدیگر را نفهمیم و او یک حرفی می زند و ما هم یک حرفی می گوییم و کاملاً داریم متضاد حرف می زنیم. اما اگر دقیق شویم می بینیم که هر دوی ما یک حرف را داریم می گوییم. و آخر آن هم ممکن است به این نتیجه برسیم که هر دوی ما یک چیزی می گفتیم و شاید دیر به این نتیجه برسیم. در مورد بحث فرهنگ هم که اشاره کردید عمده ضعف دولت های نهم و دهم بحث فرهنگ است. منتها اقتضائات فرهنگ را هم باید در نظر بگیریم. آیا واقعاً فرهنگ یک امر ساده و فرمول دار است که در آن دو دو تا می شود چهار تا. وقتی در همین سطح شهر اصفهان پیش افراد مختلف می روید تئوری ها و نظریات مختلف فرهنگی دارند که با هم همخوانی ندارد. ما یک جهاد اکبر داریم و یک جهاد اصغر. به تعبیر قرآن و متون دینی جنگ فرهنگی و کار فرهنگی هم یک نوع جهادی است که به آن جهاد کبیر می گویند. بحث بعدی که می خواهم مطرح کنم در مورد ادبیات سیاسی است. متأسفانه ما یک جاهایی می گوییم نقد، یک جاهایی می گوییم انتقاد و بعضی مواقع می گوییم ضعف.  ولی مثلاً در فلان جلسه نمی رویم که نقد کنیم. چون نقد یعنی خوبی ها را  بگو بدی ها را هم بگو، می رویم در يك جلسه یک گوشت کوب دستمان می گیریم و شروع کنیم به کوبیدن آن گوشت. که اصلاً خوبی ندارد و فقط بدی دارد و همه هم همین طور هستیم و این اشتباه است. ببینید ما به این نتیجه می رسیم که انحرافی هست و این انحراف مسببانی دارد و مسبب آن شخص آقای ایکس یا وای است.

حالا دیگر اینجا تئوری ها فرق می کند یا از اول نقشه داشتند و سر کار آمدند و یا حالا نقشه پیدا کردند و یا هر چیز دیگر. می خواهم بگویم که این انحراف را اصلاً ما از کجا آوردیم. بله یک سری ضعف هست یک سری اشکال هست. اشکال های آن هم بزرگ است و البته خیلی هم بزرگ است ولی ما این واژه و این اصطلاح مهم سیاسی جریان انحرافی و انحراف را از کجا آوردیم. همان طور که شما نگاه می کنید می بینید که ما یک واژه جعلی به نام مقام معظم رهبری را بیست و چند سال است که داریم به غلط استفاده می کنیم و به آن افتخار هم می کنیم. اخبار رسمی جمهوری اسلامی ایران هم می گوید مقام معظم رهبری. در صورتی که این از همان اول انحراف است. وقتی که ما نگفتیم امام خامنه ای و گفتیم مقام معظم رهبری این می شود که یک کسی می شود برادر رهبری، یکی می گوید یار رهبری، یکی می شود خود رهبری و یکی می شود پسر رهبری. ولی وقتی گفتیم امام حتی پسر امام هم در زمان حضور امام مأموم است. حالا اگر باسابقه تر از امام هم هست ولی مأموم است. ما به این ادبیات سیاسی توجه نمی کنیم. ما در ادبیات سیاسی زود می رویم زیر بار این واژه که یک جریان انحرافی هست مطمئین هم هستیم که هست اشخاص آن را هم مطمئین می شناسیم تحقیق هم کردیم.

آقاي جاويدپرور گفتند که احمدی نژاد را در آینده باید تحلیل کنیم؛ من می گویم اگر قسم تحلیل ما تحلیلی است که تا الأن کردیم تکلیف احمدی نژاد روشن است. تعارف هم نباید بکنیم. اگر نه واقعاً به این نتیجه رسیدیم که تا الأن اشتباه جلو رفتیم. ما یک سری کد گرفتیم که خیلی از آن ها کد اطلاعاتی است. مثلا فلانی فلان حرف ها را گفت، فلانی فلان کارها را انجام داد من آنجا بودم که گفت و غیره. این ها همه می شود یک سری اطلاعات و یک سری داده. اصلاً یک سری از بچه ها می گویند از بس که به ما کد داده اند کد زده شده ایم. من در یکی از نشریات اصولگرا دیدم که زده بود ساکتین در مقابل انحراف مثل ساکتین در مقابل فتنه. می خواهم بگویم این جریان انحرافی را از کجا آوردیم. ادله و شواهد ما بیش تر منوط به یک سری از افراد است که خود آن ها معلوم الحال هستند و با این ها می خواهیم به کجا برسیم.  به نظر من سؤال شما هم اشکال داشت. شما دو تا سؤال پرسیدید که آیا پایبندی احمدی نژاد به گفتمانش استمرار یافت به عبارتی آیا انحرافی در دولت نهم و دهم هست و دلیل نظر شما چیست؟ اینجا جالب است چرایی ایجاد انحراف در دولت یعنی ما هم انحراف را قبول داریم. من می گویم نقد که می کنیم و به خصوص در فضای دانشجویی راحت زیر بار هر چیزی نرویم یعنی چون فلان عالم گفته به راحتی قبول نكنيم و بگوییم ادله ات را بیاور. فلان عالم هم مثل عقل می ماند؛ که شما اگر به آن اطلاعات غلط رساندید نتیجه غلط می دهد. من گفتم جریان دولت محمود احمدی نژاد می گذرد مثل 3 تیر می گذرد ولی ما نباید این پیچ بزرگ تاریخی را خراب کنیم و به راحتی کلاه بر سرمان برود. یک کسی گفت انحراف. باید ببینیم که اولین بار جریان انحرافی را چه کسی می گوید و نظرات آن شخص تا چه اندازه مصلحانه و داهیانه است.

http://mrash.ir/rooyesh/images/mizgerd/daneshjooyan3.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حامد عباسي: البته سر اصل و فرع کردن این قضیه صحبتی نیست. بیش تر صحبت ها سر شخص آقای احمدی نژاد است. البته کسی کارکرد اقتصادی دولت را زیر سؤال نمی برد یا طرح تحول اقتصادی به عنوان بهترین طرح را به راحتی کسی نمی تواند زیر سؤال ببرد چون چاره ای جز این طرح نیست و این ها مبحث ما نیست. اما نکته مهم این است که خود آقای احمدی نژاد همیشه سعی می کنند که بگویند من با این جریان هستم و این جریان با من است. یعنی همان طور که ما می گوییم چرا فلان شخص از فتنه اعلام برائت نکرد و چرا حدأقل خودش را کنار نکشید و گفت نظر من چیز دیگری است، وقتی خود آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور بیاید و کاملاً رسمی و در همه جا و به هر نحوی که امکان داشته باشد خودش را با این افراد و با این جمع و با این نظرات معرفی کند، چه نتيجه ايي مي توان گرفت؟ در حالی که کار گفتمانی و کار سیاسی سطح کشور تعارف دو دو تا چهار تا ندارد و من یا نظرات كسي را قبول دارم و یا ندارم. اگر قبول داشته باشم پس انحراف نسبت به آن موضعی که همه از دولت نهم می شناختند و همه از آن انتظار داشتند وجود دارد. انتظار هم انتظار بیجایی نبوده است. انتظار سلیقه ای من نبوده است. انتظار عامه مردم و انتظار عامه مخاطبان بوده است. زماني كه اینچنین انتظاری وجود دارد، وقتی فرد از آن فاصله می گیرد این می شود جریان انحرافی. بله به قول شما به راحتی نمی شود انگ زد ولی وقتی خود شخص قصد این دارد که اعلام کند که با چنین شرایطی و با این نظرات هست و بر آن پافشاری می کند، دیگر حجت تمام می شود. انتظار  مردم، گفتمانی و فکری بود و یک امری بود که همه روی آن نظر داشتند و به اجماع  رسیده بودند. وقتی یک چنین انتظاری خدشه دار شود و شخص هم بر آن پافشاری کند اسم این را می گذارند انحراف و مي شود جریان انحرافی. بنابراین اثبات آن کار غیر منطقی نیست و رد کردن آن هم به همین راحتی امکان پذیر نیست.

 

علي اصغر جاويدپرور: به نظر من این حرف غلطی است که خوب اولین بار کلمه جریان انحرافی را چه کسی مطرح کرد پس بنابراین جریان انحرافی وجود ندارد. بحثی که هست این است که خیلی وقت ها ما کدهایی که داریم کدهای اطلاعاتی که نشود در مورد صحت و سقم آن بررسی کرد نیست و خیلی وقت ها صحت و سقم این اطلاعات کاملاً واضح و مبرهن است. مثلاً نامه حضرت آقا که برای عزل آقای مشایی یا صحبتی که حضرت آقا در مورد بحث ایرانیت فرمودند که اگر شما می خواهید به ایرانیت خود بنازید به ایران پس از اسلام افتخار کنید یا اینکه بحث زبان فارسی را بیش تر پررنگ کنید، این ها مسائلی نیست که ما بخواهیم توجیه کنیم. به نظر من اینکه حالا اسم آن را بگذاریم جریان انحرافی، حلقه انحرافی و یا هر اسم دیگر اینکه از آن مبانی دینی که ما از آن اول شعار آن را دیدیم دارد منحرف می شود و دارد به سمت ایرانیت می رود در آن هیچ کسی فکر نمی کنم هیچ بحثی داشته باشد و هر بحثی که بشود عملاً توجیه آن است. نتیجه گیری من این است که ما روی اسم زیاد با همدیگر مشکلی نداریم. ولی وقتی روند کلی را در نظر می گیریم می بینیم روند کلی با آنچه که در نظر ما بود دارد خیلی منحرف می شود.

 

محمد علوي: وجود یک امر دلیل بر اثبات آن است یعنی خیلی نیاز به اثبات کردن ندارد. وقتی می بینید حرف هایی که زده می شود و  کدهایی که داده می شود کنار گذاشتن اسلام ناب و فاصله گرفتن با اسلام ناب است، خود این انحراف است. یعنی هر چیزی که بخواهد با اسلام ناب فاصله ایجاد کند چه ایران ناب باشد و چه بحث سوء مدیریت نوح و پیامبران. یا هر چیزی که بخواهد با ولایت فاصله ایجاد کند این خودش انحراف است. به نظر من این خیلی جای بحث ندارد البته در ریزه کاری های آن بله. در اینکه ما درباره افراد تصمیم گیری نکنیم حتی من می گویم بعضی جاها حسن ظن لازم است.

 

مهرداد اسدي: من فکر می کنم که این اشتباه است. نگاه کنید بچه حزب اللهی ها یک عده که اصلاً با عنوان امام خامنه ای مشکل دارند، یک عده با عنوان امام خامنه ای مشکل ندارند، اما انگار در دهان شان نمی گردد، یک عده در دهان شان می گردد ولي خیلی با امام خامنه ای خودمانی هستند. شما نگاه کنید خیلی از انحرافات و تغییرات گفتمانی که ایجاد می شود واژه ای است. در گفتمان اصیل انقلاب امام خمینی (ره) داریم مستضعف اما در دوران دهه 70 و اوایل دهه 80 این واژه به قشر آسیب پذیر تبدیل می شود. ما داریم کشورهای مستضعف و مستکبر ولی می شود کشورهای پیشرفته و کشورهای جهان سوم. به نظر من همین ها خودش نقطه شروع تغییرات خراب کننده است. شما نگاه کنید همین الآن امام خامنه ای با اینکه در مورد دو دولت آقای خاتمی و دو دولت آقای هاشمی سیاه نمایی شود مخالف اند، چون مربوط به آن برهه بوده و آن برهه هم اقتضائات و مختصات خودش را داشته است.

الآن ما داریم به گونه ای با دولت محمود احمدی نژاد برخورد می کنیم که انگار چیز دیگری بوده است و حالا چیز دیگری شده است و خیلی واویلاتر از قبلی ها هم بوده است. در  صورتی که من می گویم که ما دو تا تحلیل داریم. یا می خواهیم احمدی نژاد را بعد از این 2 سال که دولت دهم تمام شد، تحلیل کنیم یا می خواهیم مثل جریان انحرافی تحلیل کنیم. اگر می خواهیم مثل جریان انحرافی با او برخورد کنیم باید تعارف را کنار بگذاریم و بگوییم آقا این ها اصلاً تفکرشان این است. همان طوری که سیدمحمد خاتمی این طور نگاه می کرد یا هاشمی رفسنجانی هم اقتصادش اقتصاد تعدیل بود ولو اینکه بعد گند تعدیل درآمد و جلوی آن را گرفتند و جمع اش کردند ولی سیاست او این بود. اگر آن ها 10 سال دیگر و 100 دوره دیگر هم بیایند سرکار باز همان گربه را می رقصانند و به همان روش عمل می کنند. ما الآن داریم به پیشرفت چرخه انقلاب کمک می کنیم یا داریم جلوی آن را می گیریم. البته من نمی گویم تبیین نکنیم که اصلاً این نظر اشتباه است. ما وقتی رفتیم عنوان و مصداق برای آن تعیین کردیم دیگر نمی توانیم تبیین کنیم. چه بخواهیم چه  نخواهیم جریان دانشجویی درگیر ظاهر و مصداق ها می شود ولی اگر آن امری که امام خامنه ای می گویند را اجرا کردیم، اینکه ایشان می خواهند که بگویید و شفاف بگویید، حقایق را بیان کنید. اما این طوری نیستیم. شما یک سخنرانی و مصاحبه که می کنید چهار تا سؤال اول طوری نیست ولی از سؤال پنجم به بعد می رویم سر مصداق ها حالا با تکه با کنایه یا حتی عیناً. این اشتباه است. این هم که من می گویم جریان انحرافی را برای اولین بار چه کسی گفت به خاطر این است که عقیده ام این است که ادبیات سیاسی یک جزء مهمی از سیاست است.

یعنی در سیاست بین الملل می خوانیم که هر کلمه یک بار مفهومی دارد. من می گویم چرا می گوییم نظرات اشتباه دولت چرا نميگوييم نظرات متفاوت دولت؟ و من برآیند آن را هم می گویم. وگرنه این عین دیوانگی من است که من بگویم که محمود احمدی نژاد را حفظ کنیم اینکه تا 2 سال دیگر رئیس جمهور است و بعد هم می رود پی کار خودش. اما من می گویم با آن سیر تکوینی انقلاب، آن سیر حرکت انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت غیبی چطور داریم برخورد می کنیم و نتیجه این کار به کجا می انجامد.

 

ـ پیشنهاد خوبی است که حول و حوش جریان انحرافی و حلقه انحراف صحبت نکنیم. شاید به انحراف زمانی می شود انحراف گفت که تعداد اشتباهات مکرر در یکی از  حوزه هایی که روی آن حساس شدیم زیاد شود. بهتر است كه مصداقي به برخي اشتباعات بپردازيم كه مشخص شود انحرافي در ميان است يا خير؟ از جمله 11 روز خانه نشینی، از جمله سازمان حج، داستان حکم آقای مشایی و ... . برای این دولت یک سری اتفاقات افتاد. این اشتباهات آیا جداً اشتباه بزرگ و گفتمانی است که بعد بشود به سمتی رفت که گفت این جریان انحرافی است یا نه؟  

علي اصغر جاويدپرور: وقتي يكسری مسائل به صورت مدیریت شده و پشت سر هم اتفاق می افتد و در کنار آن یک پشتوانه فکری و یک رسانه ای وجود دارد که از این پشتوانه فکری پشتیبانی می کند. این ها همه نشان دهنده این است که این قضیه دارد مدیریت می شود. همه این ها اتفاقی نیست و به نظر من آن اتفاقی که الآن در دولت افتاده است و همان مثال هایی که زدید به نظر من این ها اتفاقی نیست.  البته بزرگش هم کردند و واقعاً اصولگرایانی که از احمدی نژاد ضربه خورده بودند بعضی از قسمت های آن را بزرگ کردند. برای اینکه آن را چماق کرده و دوباره بر سر احمدی نژاد بزنند. ولی اینکه بگوئيم چون این ها آمدند و قضیه را بزرگ کردند پس چنین بحثی وجود ندارد، این هم اشتباه است. اصل بحث هم وجود دارد. اصل بحث هم همان طور که گفتم آن اتفاقاتی است که مداوماً و پشت سر هم اتفاق می افتد. مثلاً همان بحث ایرانیت که در اکثر مواقع پشتوانه فکری این ها است و می بینیم آن بحث منشور کوروش که ایران می آورند و یا اینکه اکثر این ها از سازمان میراث فرهنگی بیرون می آیند و یا استاندار فارس می شوند. در مجموع به نظر من این جریان یا این حلقه واقعیت دارد و وجود دارد و منحرف هم هست که باید برای مردم جامعه این انحراف آن تبیین شود.

 

ـ دوستان نسبت آقای احمدی نژاد و دولت را با این جریان انحرافي در چه می دانید؟

علي اصغر جاويدپرور: خیلی وقت ها اتفاقات را چندین سال بعد تازه می شود تحلیل کرد که چه اتفاقاتی افتاد. یعنی هنوز خیلی از اطلاعاتی که در جنگ بود و خیلی از اتفاقاتی که افتاد را هنوز کسی باز نکرده است و شاید در آینده تاریخ باز شود و بفهمیم این اتفاقاتی که افتاد چه دلایلی داشت. من هنوز در بحث آقای احمدی نژاد هم به این عقیده هستم. مثلاً یکی از تفکراتی که در جریان انحرافی هست بحث ایرانیت و تکیه کردن به ایرانیت است. در عملکرد آقای احمدی نژاد و در گفتمان ایشان ما هنوز اینچنین چیزی را ندیده ایم. یعنی من خودم هنوز این احساس را نکرده ام که ایشان گفتمان ایرانیت را بر اسلامیت ترجیح بدهد یا در مورد اسرائیل. بنابراین من هنوز معتقدم که عقاید ایشان با جریان انحرافی یکی نیست و متفاوت است. اما اینکه چرا از جریان انحرافی دارند حمایت می کنند به نظر من یک سؤالی است که بعداً می شود جواب آن را پیدا کرد که چه اتفاقی افتاد که احمدی نژاد با این تفکر، با این هوش و ذکاوتی که داشت و با این پشتوانه ای که توسط مردم پیدا کرده بود به این سمت رفت. شاید خود احمدی نژاد هم منحرف بوده شاید هم یک سری اتفاقات دیگر در حال وقوع است. ولی بحث من این است که هنوز براي من قابل تحلیل نیست كه چرا احمدی نژاد به این سمت رفت.

 

محمد علوي: با اینکه آقاي اسدي گفتند مصداقی وارد نشویم منتها من تأکید دارم بر اینکه یکی دو مصداق را بگویم. اشتباه بود که ما آمدیم جریان انحرافی را با مشایی با هم خلط کردیم. فکر می کنم جریان انحرافی قبل از آن در دوران سازندگی به وجود آمد و به نظر من دو شخص آقای هاشمی و آقای لاریجانی افرادی بودند که جریان انحرافی را به وجود آوردند. شاید جنس آن فرق می کرد. منتها این ها جریان انحرافی را به وجود آوردند. هم در دوران سازندگی آقای هاشمی و هم در این حرف هایی که این آخر زد. مشایی و جریان انحرافی آن اشتباهی که کرد این بود که به قول ما اصفهانی ها بند را به آب داد. یعنی زود دست خودش را رو کرد. در بحث اینکه نسبت آقای احمدی نژاد با جریان انحرافی چگونه است بنده نظر دیگری دارم.

بنده فکر می کنم اگر مشایی نبود یک مشایی دیگری موجود بود. یعنی شاید خود آقای احمدی نژاد در این قضیه تأثیرگذار باشد. آقای احمدی نژاد همان طور که می دانیم آدم بسیار سیاست مداری است. وقتی در هیئت حاج محمود می رود و می گوید من یک تار موی شما را به خروار خروار از این سیاست مدارهای بی خاصیت نمی دهم یعنی آدم بسیار سیاست مداری است. نظر من این است که انحراف بیش تر در خود آقای احمدی نژاد وجود دارد. یعنی اگر که مشایی هم نبود یک مشایی دیگری بود و اینکه حالا بگوییم که احمدی نژاد سحر شد و فلان شد به نظر من حرفی است که ما را از واقعیت دور می کند.

http://mrash.ir/rooyesh/images/mizgerd/daneshjooyan4.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ـ به نظر شما انتظارات رهبر انقلاب از جریان های دانشجویی چیست؟ این انتظارات در سال 84 و 88 چگونه برآورده شد و همچنین در انتخابات پیش رو به چه نحوی برآورده می شود؟

علي اصغر جاويدپرور: مهم ترین وظیفه تشکل های دانشجویی که آقا هم چندین بار بر آن تأکید داشته اند همان بحث گفتمان سازی است. اینکه گفتمان هایی باید در انقلاب اسلامی شکل بگیرد تا بتواند آن قطار انقلاب اسلامی را به پیش ببرد باید از تشکل های دانشجویی و دانشگاه ها بیرون بیاید. من می توانم بهضرس قاطع بگویم که بحث عدالت طلبی از همین تشکل های دانشجویی بیرون آمد و بعد کم کم در سطح جامعه گسترش پیدا کرد. حالا آقا خودشان بحث گفتمان سازی را مطرح می کنند. اینکه در مواقع حساس آن گفتمان اصیلی که انقلاب اسلامی را به پیش می برد و آن نورافکنی که باید برای عوام مردم انداخته شود تا راه صحیح را تشخیص دهند. به نظر من وظیفه اصلی انداختن آن نورافکن و پررنگ کردن آن گفتمان در سطح جامعه است. مردم هم خودشان به سمتی که هم جهت با فکر خودشان است حرکت می کنند و مطمئناً در این زمینه جریان دانشجویی می تواند تأثیر زیادی داشته باشد.

 

ـ شما گفتید که فضای حرکت جريان دانشجویی در تدوین و تنظیم این گفتمان در سال های 84 و 88 مشهود بود. الآن جریان دانشجویی در فضای انتخابات پیش رو چه نقشی می تواند ایفا کند؟

علي اصغر جاويدپرور: گفتمان وقتی شکل بگیرد همیشه و به خصوص در مواقع حساس جامعه را به آن سمتی که آن گفتمان را دارد، هدایت می کند. انتخابات مجلس هم یک جایی است که دوباره این گفتمان می تواند برجسته شود و جامعه را به سمت آن گفتمان پیش ببرد.اگر به آن سمت برویم که مجلس به عنوان یک مجلس الگو در بیاید و این گفتمان جامعه بشود خیلی خوب است. مجلس انقلابی که برای همه کشورهایی که انقلاب اسلامی و جنبش های بیداری اسلامی در آن شکل گرفته حتی مثل مجلس مصر الگو بشود. این به یک الگو تبدیل و باعث شود که آن ها هم به آن به عنوان یک سمبل نگاه کنند و به سمت آن حرکت کنند. اگر چنين امری در ذهن همه مردم شکل بگیرد و تبدیل به یک گفتمان شده و در سطح جامعه نهادینه شود مطمئیناً می تواند تأثیرگذار باشد.

 

محمد علوي: به نظر من آن چیزی که جریان دانشجویی باید مواظب آن باشند و مواظب هم هستند و نشان داده اند که تا الآن هم نسبت به آن حساس بوده اند، این است که در حوادث مختلف و در بحث انتخابات ها طوری رفتار کنند که هر گونه طمع و نفع جریان ها و افراد را از خودشان پس بزنند. حضرت آقا در این مورد می فرمایند: مواظب باشید اختاپوس خطرناک احزاب و گروه های مختلف به سراغ شما نیاید و شما را به دام نیندازد. همچنین در بحث انتخابات جایگاه جریان دانشجویی طوری است که باید بصیرت دهی کرده و از  سطحی نگری های سیاسی دوری کند. همین طور مطابق فرمایش آقا در کنار آن انتقادهایی هم که می کند حمایت های خود را هم از حکومت، دولت و مجلس دریغ نکند. وظیفه تشکل های دانشجویی این است که اولاً باید در دو برهه خصوصاً قبل از انتخابات بحث جریان سازی را انجام دهند و یکی هم بعد از انتخابات که واکاوی آن جریان و رفتار آن ها و واکاوی آن مجلس و دولتی که روی کار می آیند را انجام دهد. همان طور که آقا می فرمایند اصول و آرمان های انقلاب را بشناسید و مطابق آن گفتمان ها را بررسی کنید. و نقش دیگری هم که بر عهده جریان دانشجویی است این است که باید فضای دانشجویی را بیش تر به حضور حدأکثری دعوت کند تا حمایت از افراد.

 

حامد عباسي: چون جریان دانشجویی و مشخصاً دانشجویانی که در این جریان نسبت به فضای سیاسی فرهنگی کشور دغدغه دارند با فضای انتخاباتی مواجه می شوند بايستي در جهت باز کردن پای مجلسی ها به دانشگاه ايفاي نقش كنند. بايستي از فضای سطحی نگر جامعه کاهيد. با علمی و دانشگاهی کردن فضا می توان از این سطحی نگری ها بکاهيم. پرسش ها، پاسخ ها، صحبت ها، نقدها، اختلافات، مناظره ها و هر چه که اتفاق می افتد فضا را در حد فضای دانشگاهی و علمی کند.این کار اتفاق نمی افتد مگر اینکه مجموعه های دانشگاهی پا به میدان بگذارند. مجموعه های دانشگاهی به هر حال وابسته به خود دانشگاه و یا فضای دیگر هستند. تنها جایگاهی که باقی می ماند که علقه خاصی نسبت به جناح، حزب یا افراد خاصی نداشته باشد تشکل های دانشجویی است که می طلبد حتی به صورت مستقیم در بحث انتخابات ورود کنند که به این قضیه کمک می کند.

 

مهرداد اسدي: کاری که امام خامنه ای از دانشجویان و به ویژه تشکل های دانشجویی می خواهند این است که بتوانند خوب ببینند، خوب بفهمند و خوب بخواهند. ابایی هم نباید داشته باشند از اینکه این چیزی که ما الآن داریم می گوییم درست است یا غلط است. به شرطی که به اصول پایبندی کافی را داشته و خوب دیده باشند وظیفه شان این است که آن چیزی را که فهمیده اند بگویند. و این مطلبی است که من صریحاً دیده ام که امام خامنه ای خیلی روی آن تأکید می کنند. یک سؤالی پیش می آید که اگر این ها اشتباه گفتند چه می شود؟ باز امام خامنه ای جواب می دهند که ممکن است که شما بر اثر اینکه حالا مطلبی می گویید و بعد یک سری بحث های دیگر بگویید به همین خاطر تفاوتی در کلام تان ایجاد شود و این چیز بد یا ضعف شما نیست و بر اثر گذر زمان ممکن است نظرات آدم عوض شود. تشکل های دانشجویی در انتخابات سال 84 و 88 چون دغدغه داشتند خیلی پر شور عمل کردند. فکر می کنم تشکل های دانشجویی از خود من که بسیجی هستم تا بقیه تشکل ها نتوانند برای این انتخابات خوب و آن طوری که باید عمل کنند. به این خاطر که حقیقتاً بعد از انتخابات سال 88 یک عده از ما دچار خواب خرگوشی شدیم.

 

ـ این در سال 84 نبود؟ بعد از سال 84؟

مهرداد اسدي: نه فکر نمی کنم. چون یک مدت خیلی طولانی قبل از آن اوضاع یک طور دیگری بود. یک مطلبی که می خواستم بگویم این بود که ما روی احمدی نژاد حساس هستیم و این خیلی قشنگ است، یعنی دغدغه داریم. حالا تفاوت نظر ما روی این است که چطوری حرص بخوریم. بعد از سال 88 این حالت خیلی بود که این ها می خواهند چکار بکنند و حالا درست می روند یا غلط می روند، خوب یا بد. بعد از سال 88 چون دعوا یک طوری شده بود می دانستیم که فعلاً خوب است. به نظر من خیلی ها آن طوری که باید کار می کردند کار نکردند. خود ما هم کار نکردیم. فکر می کنم نمی توانیم در این انتخابات آن طوری که باید و شاید اثرگذار باشیم. به نظر من تشکل های دانشجویی باید بتوانند فضا را پرشور کنند. منتها آن پرشوری که آقاي عباسيگفتند، نه پرشوری که در کف خیابان باشد. یعنی باید مشخص باشد که الآن این مکان سه راه زبان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان است یا مثلاً چهار راه وفایی است. تفاوت مشخص باشد که اینجا کف شهر اصفهان است و اینجا دانشگاه اصفهان است.

و فکر می کنم به خاطر دو علت به این نرسیدیم. به این خاطر که تشکل های دانشجویی بعد از انتخابات سست شدند و دو مشکل برای آن ها پیش آمد. یکی اینکه اصلاً خیلی از آن ها کار نکردند و فضا را رها کردند. مطالعات و رصدی که باید می کردند را انجام ندادند. یکی اینکه جریان های دانشجویی اصلاً در فضای دانشگاه و در بین دانشجویان نفوذی ندارند. مثلاً من می گویم اگر بسیج دانشگاه علوم پزشکی فلان بیانیه را می دهد این به این مفهوم است که آقا یک اتفاقی افتاده است که این بیانیه را داده اند یا نه همین طوری بیانیه داده اند؟ وقتی جامعه اسلامی یا بقیه تشکل ها بیانیه می دهند یعنی اینکه نماینده یک بخش عظيمي از دانشجوبان هستند یا خير؟  این دو تا تعبیر است. من فکر می کنم تشکل های دانشجویی آنقدر بتوانند سنجیده، خوب، حساب شده و دقیق موضع بگیرند که مخالف آن ها هم بگوید که: پیدا است که یک اندیشه ای پشت این ها و عملکرد این ها هست. من فکر می کنم این حالت برای این انتخابات نیست. مشکل عمده ای که در این فضا هست، اينست كه چون نزديك انتخابات شده است به سراغ تشكل هاي دانشجويي برويم. تشکل دانشجویی یک وظایفی بر دوش دارد که همیشه بر روی دوش او هست و ربطی به شب انتخابات ندارد. من می خواهم بگویم آن بهایی که باید به تشکل های دانشجویی داده شود نمی شود. برای همین است که دچار یک سیکل معیوب شده است. به این ها بها داده نمی شود بعد این ها سست تر می شوند.

ـ يك بررسی از عملکرد مجلس هشتم داشته باشیم و بعد به سراغ مجلس نهم برویم.

علي اصغر جاويد پرور: بالأخره مجلس هشتم خدمات فراوانی به انقلاب کرده است و باید هم از آن ها تشکر کرد. منتها یک سری از مسائل هست. مجلس هشتم یک سری از واقعیت ها را نشان داد. یکی اینکه نشان داد که ممکن است ما اصولگرایانی داشته باشیم که مطابق با روند انقلاب حرکت نکند. حتی برخلاف روند انقلاب هم حرکت کند.  این را مجلس هشتم نشان داد. حالا اگر به صورت مصداقی بخواهیم بگوییم در بحث دانشگاه آزاد بود. کاملاً نشان دهنده این بود که باید به اصولگرایی نظر دیگری انداخته شود. که آیا هر کسی که ادعای اصولگرایی می کند اصولگرا هست یا نه؟ به نظر من مجلس هشتم یک مجلس خیلی تنبلی بود. یک مجلسی بود که نمایندگان آن در اکثر مواقع آن حالت انقلابی را نداشتند و حتی در بعضی از مباحث از جامعه خیلی عقب تر بودند. واقعاً نیاز است که مجلس هشتم و این اصولگرایی دوباره یک بازخوانی شود تا آن اتفاقاتی که در مجلس هشتم افتاد برای مجلس نهم تکرار نشود. افرادی که در این مجلس مردود شدند لاأقل دوباره در رأس اصولگرایان قرار نگیرند و برای اصولگرایان تصمیم ساز نباشند. به نظر من اگر این افراد بخواهند دوباره در رأس کار قرار گیرند حتی مجلس نهم می تواند از این نظر از مجلس هشتم هم عقب تر قرار بگیرد.

 

محمد علوي: در مجلس هشتم اصلاً طوری رفتار شد که به شأنیت و شخصیت نمایندگی ضربه زد. یعنی اگر گزینه وار بخواهیم بگوییم مثل یکشنبه سیاه یا همان وقف دانشگاه آزاد، به موقع و درست موضع نگرفتن در برابر فتنه، فرستادن تبریک به میرحسین موسوی توسط رئیس مجلس قبل از اعلام نتایج، اشکالاتی مثل طرح نظارت نمایندگان که رهبري هم خیلی روی آن نظر داشتند، بحث مصوبه ورود ماشین به کشور، علی رغم اینکه نظر رهبري این نبوده و یک بحث دیگری هم که هست تصویب استفساریه حقوق مادام العمر نمایندگان، از مهم ترین اشتباهات و خراب کاری های مجلس هشتم بوده است.

 

حامد عباسي: نمایندگان در مجلس هشتم بیش تر درگیر روزمرگی سیاسی خودشان شدند تا به قول دوست مان آن حس انقلابی را داشته باشند. یعنی بعد از یک مدتی که از مجلس هشتم گذشت و فضا عادی شد و از انتخابات دور شدیم؛ مردم تغییر خاصی در نحوه قانون گذاری و سایر مواردی که به مجلس مربوط می شود نمی بینند. یعنی حدأقل در دولت این را بیش تر می بینند. با همه ضعف ها و همه نقاط منفی که حتی ممکن است در دولت وجود داشته باشد این را بیش تر می بینند تا خود مجلس. یکی از دلایل آن هم این است که پای مجلسی ها کم تر به دانشگاه باز می شود. این باعث می شود در فضای روزمرگی خودشان و نیز سیاسی بازی هایی که شاید در شرایط آن ها هست و اجتناب ناپذیر هم باشد درگیر شوند.

 

مهرداد اسدی: به نظر من مجلس هشتم برنامه خاصی نداشت و مجلس هفتم از این حیث بهتر بود. چون مجلس هفتم بعد از دوره ششم می خواست به مجلس برود بین نمایندگان یک همدلی بیش تری بود که می خواهیم برویم و یک کاری را انجام دهیم و فلان کارها را نکنیم. مجلس هشتم این گونه نبود. دولت يك دولت اصولگرا بود. خود آن ها هم همه داعیه اصولگرایی داشتند. نمی دانم چند درصد آن ها اصولگرا بودند ولی اکثریت اصولگرا بودند و هنر خاصی از قبل نمی خواستند. این روزمرگی که رفقا گفتند واقعاً بود. همچنين به نظر من یکی از مشکلات مهم مجلس هشتم درگیری با مصادیق بود. یعنی ما می بینیم که مثلاً یک جاهایی خیلی با افراد درگیر می شود. در ادبیات سیاسی ما این اصولگرایی و اصلاح طلبی یک چیز اسقاط است.یعنی قاعدتاً دیگر نباید بگوییم اصولگرا. چون الأن عمده سیاستمدارانی که سرپا هستند و اعتبار دارند و به این معناي الأن اصولگرا هستند، در همان ها هم باید دسته بندی های جدید را بیش تر کنیم. باید تعاریف ما عوض شود. منظور من این است که به آن هایی که اصولگرا هستند منتها الآن در یک حال و هوای دیگری هستند چه بگوییم. نمی توانیم بگوییم اصولگرای تیپ یک و تیپ دو.!!

http://mrash.ir/rooyesh/images/mizgerd/daneshjooyan2.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محمد علوي: مشکل اینجا است که ما نیامدیم و اصولگرایی را تعریف کنیم. منتها این نیست که اصلاً نباید بگوییم فلانی اصولگرا بود. باید ولایت فقیه و رهبری را شاخص قرار دهیم و با آن بسنجیم. منتها اینکه بگوییم اصلاً نباید تعریف کنیم این یک مطلب اشتباه است. مهراد اسدي: دعوای مجلس هشتم این بود که آیا مجلس در رأس قانونی امور مملکت هست یا نیست. حالا رئیس جمهور گفته بود نیست و آن ها می گفتند هست و خیلی مسأله مهمی بود!!! به نظر من این بحث ها از یک واقعیت ناشی می شود و اینکه شأن مجلس درست درک نشد.یعنی کسی که می شود نماینده مردم یک سری پیام از امام خمینی (ره) و امام خامنه ای گرفته است و شعارش کرده است که مجلس در رأس همه امور است. ولی اصلاً نمی داند که حالا می خواهد چه کار کند. برای همین این روزمرگی ها و بی برنامگی ها اتفاق می افتد.

 

ــ به سراغ بحث انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم می رویم. می خواهیم یک بررسی داشته باشیم و نظر تشکل های دانشجویی را در مورد دو جبهه بزرگ اصولگرایی بدانیم. از نظر سکوتشان در برابر فتنه یا جریان انحرافی، میزان بصیرت افراد، عملکرد افراد شاخص این دو جبهه و اینکه به مصادیق شایسته،مناسب و بایسته می رسند یا نمی رسند؟

علي اصغر جاويدپرور: به نظر من افرادی که در دو جبهه هستند مثلاً در جبهه متحد افراد خیلی خوبی هستند. مثل آقای ولایتی و آقای حدادعادل و افراد دیگری هم هستند که واقعاً شخصیت های خیلی وزینی برای انقلاب هستند. حقیقت در این است که ما در اصولگرایی نیاز به تصفیه داریم. تصفیه هم نه به این معنا که افرادی که در بعضی از برهه های زمانی تاریخی مردود شدند را کنار بگذاریم. خوب حتی اگر به آنجا هم برسیم باز هم مشکلی نیست. اما دقیقاً این به آن معنا نیست. به این معنا است که در اصولگرایی هر کسی بنا بر عملکرد خودش جایگاه داشته باشد. اگر کسی اشتباهی داشت دیگر در رأس اصولگرایی قرار نگیرد و برای آن هایی که اسم خود را اصولگرا گذاشته اند تعیین تکلیف نکند. این تعیین تکلیف را باید آن افرادی انجام دهند که از امتحانات به خوبی بیرون آمدند و در لحظات حساس امتحان خود را خوب پس دادند. به نظر من انتقادی که به جبهه متحد وارد است این است که یک سری افرادی را در رأس قرار داده است که جایگاه آن ها در رأس نبود و این هم انحراف است. این امر چه حالا و چه بعد باعث به انحراف کشیده شدن گفتمان اصولگرایی خواهد شد. بنابراین یک انتقاد بزرگ به  این ها وارد است. جبهه پایداری از این نظر کارنامه بهتری دارد. حالا چه در بحث فتنه و چه در بحث های دیگر مثل مسائلی که در مورد مصادیق مجلس هشتم مطرح کردند. ولی به آن ها هم یک سری انتقاداتی وارد است.یکی اینکه معلوم نیست که ساز و کار این جبهه به چه گونه ای است و در آینده می خواهند چه کاری انجام دهند چون هنوز برنامه ای ارائه نداده اند  و باید دقیقاً مشخص شود که این جریان و افراد آن الآن چه نسبتی با جبهه پایداری دارند. آیا قرار است گفتمان آن را بسازند؟ به نظر من این هم عمده انتقادی است که به جبهه پایداری وارد است.

 

محمد علوي: این بحث که ما باید به صورت موردی و مصداقی در این دو جبهه انتخاب کنیم بحث درستی است. چون به نظر من در هر دو جبهه از منتها الیه سمت راست راست تا سمت چپ وجود دارند و فقط یک کم دوزشان فرق می کند. منتها جبهه پایداری اعلام کرده که محدود به بحث انتخابات نیست و آن هندسه ای هم که ترسیم کرده است معنویت، عدالت و عقلانیت حول محور ولایت هندسه درستی است. منتها بنده احساس می کنم که در این میان یک وزن کشی سیاسی در حال انجام گیری است یعنی یک قدرت نمایی سیاسی توسط برخی افراد. یک شاخصه ای هم که جبهه پایداری دارد و می شود گفت نادانسته جزء جریان انحرافی می شود این است که یک سری از افراد در جبهه وجود دارند که در دولت نهم و بعداً دولت دهم حامیان دولت بوده و دور آقای احمدی نژاد بوده اند. منتها در بحث انحراف یک سری از آن ها به قول خودشان جدا شدند و مخالف سرسخت جریان انحرافی هستند. جبهه متحد هم مسائلی که ترسیم کردند بحث قانون اساسی و ولایت فقیه است، جریان انحرافی و همین طور فتنه. منتها آن چیزی که هست وجود یک سری از افراد است. بحث در این است كه وجود برخي افراد به خصوص آقای قالیباف، آقای لاریجانی و آقای باهنر اصلاً هیچ سنخیتی با شعارهای خودشان ندارد. یعنی تکلیف شان را با خودشان مشخص کنند. به قولی ما دنبال این هستیم که دیوید بکهام دارد به ما گل می زند غافل از اینکه خودمان داریم به خودمان گل می زنیم. بالأخره این ها کسانی بودند که یک سری از آن ها در بحث فتنه ساکت بودند و یک سری تبریک دادند. به نظر من آقای باهنر شخصی است که سعی دارد پشت سر آیت الله مهدوی کنی و آیت الله یزدی پنهان شود. یعنی تابحال به خواسته ها و مطالبات دانشجویی و به سؤالات جواب خاصی نداده است. به نظر من این مشکلات اصلی است که جبهه متحد با آن درگیر است

ـ در کل جبهه پایدای را ارجح می دانید یا جبهه متحد را؟

محمد علوي: ببینيد این جبهه متحد باید بحث آن سه نفر را مشخص کنند. منتها من فکر می کنم که باید در مورد افراد به صورت صداقی عمل کنیم و در مورد مجلس هم همین طور.

 

حامد عباسي: شاخصه های خاص جبهه پایداری که مخالفت با سکوت کنندگان در فتنه، مخالفت با خود فتنه و جریان انحرافی است و این ها تقریباً از مهم ترین پرچم هایی است که دست می گیرند. این عالی ترین دلایلی است که حتی برای گزینش نمایندگان و حتی در ادامه مد نظر است. منتها باید دید نحوه کار این ها به چه شکل خواهد بود.

متأسفانه جبهه پایداری زود یا دیر وارد شده و یا شاید اصلاً این روندی بوده است که خودشان تعریف کرده اند. ولی عملاً بین جریان اصولگرایی انشقاق را ایجاد کرده است. یعنی همین الآن در سؤال شما ما به راحتی می گوییم جبهه پایداری و جبهه متحد و این ها را عملاً جلوی همدیگر می دانیم.دو طرف هم متأسفانه به این قضیه دامن می زنند. وقتی از همان اول در یک جلسه خاصی که هنوز کار انتخاباتی نشده بحث سر لیست بستن و لیست جدا بستن از جبهه متحد می کنند. وقتی صحبت از لیست بستن خیلی خاص می کنند بدون اینکه حتی اتفاقی تا الآن افتاده باشد، هنوز کسی اظهار نظر نکرده و یا فردی اشتباه خاصی در فضای سیاسی شهر، استان و کشور نکرده است. این نشان از بلند کردن علم افتراق است. چه به اسم جبهه پایداری و مخالفت با افرادی که در برابر فتنه سکوت کردند و چه به اسم جبهه متحد باشد. هر دو باطل و اشتباه است. یک صحبتی دوست عزیز ما کردند که الآن دیگر بحث اصولگرایی است و شاید اصلاح طلبی کم تر مطرح باشد. ولی با این عملی که الآن دارد اتفاق می افتد ما در فضای سیاسی کشورمان پای دو جریان دیگر را یا مجدداً و یا به طور طبیعی باز می کنیم. یکی جریانی که نگاه های خاصی به آن می باشد و به جریان انحرافی معروف است. پای این در فضای سیاسی باز می شود و برای خودش گفتمان سازی می کند. گفتمان سیاسی برای خود می سازد و در ادامه روند سیاسی خود را هم ترسیم می کند. یکی هم احیای مجدد اصلاح طلبی است. چون دلیل اصلی که این مطلب را می گویم این است که تصمیم گیرنده در این عرصه مردم هستند و انتخابات همه چیز را مشخص می کند.

مردم هم فضای کلی را می بینند و خیلی راحت با آن ارتباط برقرار می کنند و راحت هم تصمیم می گیرند. وقتی دو جناح به اسم اصولگرایی آنچنان همدیگر را تخریب می کنند و آن طور علیه همدیگر موضع گیری ها می شود و آنچنان بی اخلاقی ها نسبت به هم روا می دارند و هیچ کدام هم کوتاه نمی ، مردم اعتمادشان را از دست می دهند. این مشکلی است که حتی ممکن است به انتخابات ضرر بزند و تک تک این ها در این زمینه مسئول اند به خاطر اینکه نگاه مردم و اعتماد مردم را خدشه دار می کنند. نحوه اعتقادات اصلاح طلبان و تمام امتحان هایی که تابحال پس دادند نشان داده که هیچ پایبندی به نظام و انقلاب و اسلام ندارند. یعنی گفتمان این ها این طور اقتضا می کند که این طور رفتار کنند. در شرایطی که می خواهند تصمیم بگیرند منافع شان اقتضا می کند که پایبندی نداشته باشند. منتها این شرایط باعث می شود که این ها مجدداً زنده شوند. و جریان انحرافی پر و بال بیش تری بگیرد و بین مردم رفت و آمد کند. فکر می کنم این مهم ترین نقدی است که بشود به این قضیه داشت. در مقابل اینکه بگوییم آقای فلانی هست و یا فلانی نیست یا آقای ایکس به عنوان نماینده حساب شده. ولو اینکه آقای ایکس هم معرفی شده باشد نباید کلیت آنچنان خدشه بخورد که ما بخواهیم با کل مجلس مثل یک ضربه خیلی مهلک تر مواجه شویم. آقای فلانی آمده بایستی با او برخورد کرد و در مقابل او ایستاد. منتها این را نباید فراموش کنیم که این برخورد و عکس العمل به موقع را می طلبد که تا الآن نشده است.

 

ـ اگر بخواهید در یکی دو جمله مختصر و شفاف تر بگویید؛ بین جبهه پایداری و جبهه متحد کدام را ارجح می دانید؟

حامد عباسي: من بین این دو جبهه ارجحیت قائل نیستم. یعنی به این ها ارجحیت نمی دهم. بحث گفتمانی اصولگرایی مشخص است. جبهه متحد هم به عنوان یک طیف دارد کار می کند ولو اینکه یک شخص تندرو هم داخل این جبهه باشد. نمی شود این نتیجه را بگیریم این یک نفری که در خاکی زده قابل اعتماد بوده است. از آن طرف جبهه پایداری هم نباید خود را از جریان اصولگرایی جدا کند. نبایستی یک شاخه به اسم اصولگرایی بلند کند. اینقدر که فکر می کنم اتحاد مهم تر باشد. تصمیم من برای انتخابات این است که من گزینه های اصلح را انتخاب کنم. به قول یکی از دوستان باید روی گزینه ها صحبت کنیم تا اینکه یک گروه یک لیستی بدهد. خوب این منطقی ترین کاری است که می توان کرد. اما مهم تر از این قضیه آن است که جبهه اصولگرایی را دو شقه نکنند.

 

مهرداد اسدي: اینکه می گویند مثلاً گفتمان مطرح است و کدام جبهه ارجح است من خودم به شخصه و در گام اول فکر می کنم جبهه پایداری قابل پسندتر باشد. منتها برای انتخابات مجلس لیستی برخورد کردن با آن کاملاً غلط است. حالا در انتخاباتی مثل ریاست جمهوری راحت تر است و اگر گفتمانی به سمت یک نفر رفتیم بالأخره می توان یک نتایجی از آن به دست آورد. ولی در انتخابات مجلس چون شما حق رأی دارید و یک نفر را به یک فضای مجموعی می فرستید این اشتباه است که لیستی این ها را به مجلس وارد کنید و بعد هم آن ها به صورت لیستی هر کاری که خواستند انجام دهند. نظر من این است که باید به مصداق ها رأی داد و مصداق ها را دقیق دید و شناخت. به نظر من جبهه متحد دارد اشتباه می کند و اینکه یک سری حرف های خیلی قشنگ و خیلی کلی را می زند. الآن فضا این گونه است. این فضای مجلس هفتم قبل از گفتمان 3 تیر است و این فضا در زمان فعلی دیگر جواب نمی دهد.

همه شما متفق و متحدالقول هستید که خیلی از اصولگراها باید بریزند و ریزش کنند و در هر صورت این اتفاق باید بیفتد. نه اینکه ما بیاییم و یک فضای آرام دروغین و خیالی ترسیم کنیم. الآن میگویند هر کسی ولایت را قبول دارد با ماست! شما وقتی در مجلس در آن یکشنبه سیاه می بینید که رئیس مجلس می گوید که نظر مقام معظم رهبری این است منتها بنده نظر مجلس و نمایندگان محترم را می گیرم. خوب این یعنی اینکه ما اصلاً نمی شناسیم. رابطه ولی و خودمان را نمی فهمیم و خودمان در برابر ولی هستیم. حرف جبهه متحد که بر وحدت تأکید می کند حرف قشنگی است، اما وحدت در چه مسائلی؟ وحدت در یک سری حرف های کلی، وحدت در یک سری بحث هایی که می دانیم عملی و شدنی نیست؟ عملاً هم اشتباه است که شما یک سری افرادی که می دانید ریزش کرده اند و با شما متفاوت اند را پر و بال بدهی و تا کی می خواهیم به این روش جلو برویم. وقتی طرف به اصفهان می آید و می گوید که من هفته ای دو سه تا نامه به امام خامنه ای می دهم، من مشاور ایشان هستم و ایشان به نظرات من نیاز دارند!!

 من فکر می کنم یک جریان اصولگرایی مذمومی اتفاق افتاده است و ما وظیفه داریم و باید این را صریحاً بگوییم. وظیفه ما این است که این را صریح بگوییم. با توجه به این مسائل فکر می کنیم عده ای دارند این روند را دنبال می کنند. آن هم اینکه پشت سر ولی و آن جریانی که ما به عنوان اصولگرایی مطرح می کنیم پنهان می شوند. همان مطلبی که شما گفتید یعنی فقط با آن تابلو بالا می آید علناً هم دارد حرف دیگری را داد می زند ولی آن تابلو را هم دستش گرفته است. وقتی ما می گوییم وحدت؛ بین دهان ودستي كه حرف متضادي مي زند، مي شود وحدت ايجاد كرد؟  برای همین بعد از مدتی یک عده از افراد شاخص ما در نظام بی اعتبار می شوند. و مردم می گویند اینکه دو سال پیش داشتید می گفتید ...

 

ـ  اشکالی که شما به جبهه متحد وارد می کنید خیلی ها سر بحث جریان انحرافی به جبهه پایداری وارد می کنند. این را در مورد جبهه پایداری بررسی کنید. مطلب دوم اینکه بحثی که الأن جبهه متحد مطرح می کند این است که شرایط انتخابات مجلس به گونه ای است که ما این پاک سازی، تصفیه و یا هر نامی که به آن بدهیم را مجبوریم که برای بعد از انتخابات موکول کنیم. و می گویند فعلاً دندان روی جگر بگذارید تا این برهه و مرحله زمانی را بگذرانیم بعد...

مهرداد اسدي: در این مورد چه تعهد و ضمانتی وجود دارد. آیا قبلاً هم از این حرف ها نبوده است که بگذاریم این رد شود بعد درست می کنیم.

 

علي اصغر جاويدپرور: یک اصطلاحی که جدیداً باب شده، ساکتین انحراف است. ما نه باید از آقا جلو بیفتیم و نه عقب. حضرت آقا در مورد جریان انحرافی صحبت می کنند و کدهای ایشان را هم داریم.  اما نسبتی که در مورد فتنه صحبت می کنند، در مورد جریان انحرافی به یک وجه نیست. به آن نسبت هم نیست. هیچ وقت هم به آن شکل وارد نشدند که بیایید و در مورد انحراف موضع بگیرید. می گویند تبیین کنید. اما بحثی که هست این است که در مورد جریان فتنه دقیقاً گفتند که بیایید موضع گیری کنید ولی خیلی ها با وجود اینکه حضرت آقا گفتند نیامدند موضع بگیرند. در مورد جریان انحرافی باید در همان حدی موضع گرفت که حضرت آقا موضع گیری می کنند؛ البته با رعایت یک سری ملاحظاتي ما می توانیم بیش تر موضع گیری داشته باشیم. ولی زیاد نباید از ایشان جلو بزنیم. وگرنه خود این باز یک انحراف دیگری است. ولی در مورد فتنه که حضرت آقا دقیقاً مشخص کردند که بیایید و بین و روشن صحبت کنید؛ خیلی ها وارد نشدند و خوب بحث ما این است چرا آقا که گفتند شما دیگر وارد نشدید. به نظر من بحث دیگری که وجود دارد این است که اصولگرایی یک اشتباهی کرده که از آن اول فیلترهای خود را خیلی باز گذاشته و هر کسی توانسته وارد آن شود و نیرو و قدرت بگیرد و بالا بیاید. و بعد از اینکه بالاتر آمده این روند باعث شده که بعد از یک مدتی بگوید من پدر اصولگرایی هستم و من می خواهم برای اصولگرایی گفتمان سازی کنم. افرادی مثل آقای لاریجانی، آقای باهنر و آقای قالیباف.

 

ـ آقای باهنر فردی است که در زمانی که هیچ اصولگرایی در مجلس نبود یک تنه جلوی تمام اصلاحات می ایستد. نه به این خاطر که دامنه را باز گذاشتیم وارد اصولگرایی شده است.نظرتان چيست؟

درست است. بالأخره هر انسانی ممکن است یک سری رذایلی هم داشته باشد. این رذایل بعد از یک مدتی افراد را به انحراف می کشاند. هر چه ما عرصه بیش تری را برای رشد به این افراد بدهیم انحراف این ها عمیق تر می شود و در خود گفتمان اصولگرایی هم بیش تر رسوخ می کنند. به نظر من اگر بگذاریم بعد از اینکه آقای باهنر دوباره نماینده مجلس شد و حالا یک طیفی را هم پشت سر خودش راه انداخت حالا بخواهیم او را حذف کنیم به نظر من این کار ناشدنی است. یک صحبتی که هست این است که حضرت آقا یک بحث خیلی مهمی را راجع به رقابتی بودن انتخابات مطرح کردند. به نظر من اگر بخواهیم این بحث را مطرح کنیم که با منشق شدن جبهه پایداری یا متحد ممکن است جریان اصولگرایی نابود شود این حرف درستی نیست. به خاطر اینکه واقعاً یک سری اختلاف دیدگاه ها وجود دارد. که اگر این اختلاف دیدگاه ها امسال برجسته و پررنگ نشود دو سال دیگر در انتخابات ریاست جمهوری یا چهار سال دیگر در انتخابات مجلس دوباره به وجود می آید و این بالأخره باید در یک جایی حل شود. الآن هم که عملاً اصلاح طلب ها بحث خاصی در سطح کشور ندارند و جریان انحرافی هم فعلاً هنوز چیزی را مشخص نکرده است. بحثی که هست اگر ما بخواهیم به صحبت حضرت آقا که فرمودند انتخابات باید رقابتی باشد توجه کنیم، به نظر می رسد که فعلاً جدا شدن جبهه پایداری از جبهه متحد و ایجاد این فضای دو قطبی می تواند آن رقابت را به وجود آورده و باعث پرشورتر شدن انتخابات شود. محمد علوي:در تأیید آن که گفتم باید در بحث مجلس مصداقی عمل کنیم یک مطلبی را می گویم. در همین اصفهان در جبهه پایداری فردی را داریم که نسبتش با جریان انحرافی هنوز مشخص نشده و از آن طرف هم در جبهه متحد آقای سالکي را داریم که صراحتاً از جریان انحرافی اعلام برائت مي كنند. اینکه می گویم بررسي بايد مصداقي شاید اینجاها دوباره خودش را بروز دهد.

 

ـ خط كشي هاي جبهه اي در اصفهان در حال تبدیل شدن به خط قرمز جبهه هاست، اینکه اگر کسی با ما باشد ممکن است او را در لیست بگذاریم و اگر با ما نباشد و با طرف مقابل ما باشد قطعاً در لیست ما نخواهد بود. حالا حتی اگر از نظر گفتمانی فرد شایسته ای باشد. این اشتباهاتی است که واقعاً هم فاحش است. آنجایی که ما باید یقه این حضرات جبهه متحد و پایداری را بگیریم، همين جاست.

مهرداد اسدي: فکر می کنم این مسائل به خاطر نبود اخلاق سیاسی است. یعنی عملاً یک نفاق است و واقعاً نفاق است. این بحث در مردم عامه خیلی خطرناک است، من فکر می کنم برای مردم لیست یک امر ساده تری است و مردم لیستی برخورد می کنند.

 

علي اصغر جاويدپرور: شهید بهشتی در انتخابات اوایل انقلاب می گفتند که حتی اگر کسی کاملاً در جبهه طرف مقابل ما باشد ولی ما نظرات او را قبول داشته باشیم او را در لیست می آوریم. به نظر من این یک فضای حزب الهی است و در مقابل آن حزب شیطانی است که حتی فردی که فکر می کند آدم خوبی است را بگوید چون در حزب من است دیگر نباید در لیست آن طرف مقابل باشد.

 

ـ یکی از حرکت های جدی در ماه های اخیر که به جریانات دانشجویی در کشور منتسب شد بحث تسخیر سفارت انگلیس بود. اگر بخواهیم یک بررسی داشته باشیم ارزیابی شما از نکات مثبت و منفی این اقدام چه بود؟

علي اصغر جاويدپرور: به نظر من بحث تسخیر سفارت انگلیس را می شود بگوییم که قانونی نبود اما امری طبیعی بود. مثلاً شما در مصر نمی توانید بگویید که این افرادی که رفتند و سفارت اسرائیل را تسخیر کردند این ها یک اقدام غیرقانونی انجام دادند پس کار بدی کردند. ممکن است این حرکت آن ها از نظر مجامع بین المللی غیرقانونی باشد ولی این کاری است که طبیعتاً اتفاق می افتاد. وقتی می بینند که این ها مردم شان را می کشند، بالأخره خون این ها هم به جوش می آید و طبیعتاً در مقابل این ها می خواهند یک حرکتی انجام دهند. به نظر من رفتن در سفارت انگلیس تا حدی هم قانونی بود. مثلاً رفتن در باغ قلهک که عملاً الآن مستعمره انگلستان است و آنجا را غصب کرده است. ولی رفتن در سفارت و آسیب زدن به آنجا علاوه بر اینکه چیزی عاید ما نمی کرد ممکن بود و این اتفاق هم افتاد که اصل کار را زیر سؤال برد و هزینه داشت. کلیت کار یعنی آن بحث تهدیدی که حضرت آقا مطرح کردند و آن بحثی که بالأخره جنبش دانشجویی و افراد انقلابی که در سطح کشور هستند در قبال کارهایی که انگلستان در قبال ایران انجام داده بیایند و یک حرکتی از خودشان نشان دهند و این نیاز بود. اما به نظرم باید یک کنترلی می شد كه هزینه هایی که بعد از این حرکت به بار آمد ایجاد نمی شد و در این صورت مطمئیناً نتایج خیلی بهتری داشت.

 

محمد علوي: من در مورد بحث فتنه بايد به دو نکته اشاره می کنم. متأسفانه ما همیشه واژه ها را خیلی خوب می سوزانیم. ولایت را با خودمان تعریف می کنیم. من فکر می کنم الآن هم در بحث فتنه آن افرادی که دارند از فتنه به نفع خودشان استفاده می کنند یعنی وقتی می گویند فتنه، که حس می کنند مردم می خواهند و باید که روی این قضیه ي مبارزه با فتنه و مبارزه با سران فتنه بحث شود. در این موضوع باید علاوه بر اینکه پیگیر فتنه، سران فتنه و محاکمه آن ها که درخواست جدی مردم است، باشند از آینده هم نباید غافل شد. به نظر من این طور که سوزن ما روی یک کلمه گیر کند این درست نیست.  در بحث سفارت هم علت اصلی به وجود آمدن این حرکت و مشکل اصلی را نباید به گردن دانشجویان انداخت. مشکل مربوط به سه قوه و به خصوص مجلس و دولت و بالأخص دولت بود. به دلایل زیادی مثل کشته شدن دو دیپلمات در سال 59، قحطی و نابود شدن خیلی از ایرانی ها در جنگ جهانی دوم، فتنه سال 88 یا بحث تحریم هایی که اصل کار و میدان دار آن انگلیس بود. مسامحه کردن و حالا عقب انداختن مبارزه و بیرون کردن این افراد به وسیله دولت شاید علت اصلی بود که دانشجویان خودشان پای کار رفتند. منتها به نظر من با توجه به دیر ولی خوب موضع گرفتن مجلس به خصوص رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و بیرون کردن سفیر انگلیس یک کمی هوشمندانه تر می شد عمل کرد.

 

حامد عباسي: همان طوری که انتظار داریم که مجلس خیلی خاص برخورد بکند به نظر من این اتفاق افتاد. حدأقل قدم اولی که مجلس برداشت قدم برنامه ریزی شده، انقلابی و کاملاً درستی بود ولو اینکه بچه ها می رفتند جلوی سفارت اعتراض می کردند که هیچ اشکالی نداشت. ولی بالأخره کشوری که صدر تا ذیل آن صاحب دارد و هر قسمت آن کسی هست و همه وظایف تعریف شده است و تصمیم گرفتن آن هم در سطح روابط بین الملل به این راحتی نیست بازی کردن با این قضیه هم کار درستی نیست و طبیعی است که هزینه خیلی زیادی هم برای مملکت درست می کند. بله تو دهنی زدن به انگلستان به این شکل درست است ولی به نوع دیگری هم ما می توانستیم تودهنی بزنیم. یک نکته خیلی مهم که دیدم در خیلی از نوشته ها به آن پرداخته می شد این بود که خیلی راحت رفتن به این سفارت را با رفتن به سفارت آمریکا قیاس می کردند. در حالی که خود همین افراد می دانند دقیقاً سه روز قبل از آنکه سفارت آمریکا تسخیر شود امام فرمودند که طلاب و دانشجویان منافع آمریکا را در هر جای ایران که هست به خطر بیندازند و تهدید کنند. اما آیا آقا این مدت این حرف را زدند. بله حضرت آقا کلمه خبیث را هم نسبت به انگلیس بیان کردند که نسبت به هیچ کشوری گفته نشد. لفظ این کلمه خباثت هم بار معنایی زیادی دارد، ولی هیچ گاه یک چنین چیزی را صلاح ندیدند. به نظر من برخورد با سفارت انگلیس بیش تر یک کار کودکانه بود یعنی جایگاهی نداشت. شاید اگر هم در یک زمانی باید انجام می گرفت این برهه زمان این کار نبود. این حرکت از تشکل های دانشجویی که رهبر انقلاب می فرمایند به لحاظ فکری و عقلی نسبت به اوایل انقلاب سطح بالاتری را پیدا کردند و این تعبیر را می فرمایند که عاقلانه تر برخورد می کنند انتظار نمی رفت.

 

مهرداد اسدي: من فکر می کنم این حرکت یک عمل مبنایی است و از لحاظ مبنایی کار درستی است. یعنی نمی توانیم بگوییم که محتوای کار اشتباه است. ولی خوب بعد اجرایی این کار هزینه بر از کار درآمد. بعد از این اتفاق هم موضع گیری های خیلی متفاوتی شد. مثلاً وزارت امور خارجه یک موضع گرفت مجلس یک موضع دیگر. یک عده هم که اصلاً می گفتند ما داریم در پازل دشمن بازی می کنیم. مجلس قدم اول را خوب برداشته بود منتها قدم اول را خیلی دیر خوب برداشته بود. این اشکال همیشه به مجلس هشتم وارد بوده است. می خواهم بگویم این تسخیر سفارت انگلیس هزینه بر شد یا آن را هزینه بر کردیم. ولی مجلس هم در این زمینه خیلی خوش ندرخشید یعنی آن موقع زمان دیری برای موضع بود. من فکر می کنم که در آن شرایط فضا را خوب و دقیق ندیده بودیم. فضای سفارت انگلیس با فضا تسخير لانه جاسوسي متفاوت بود و به قول دوست مان کلام ولی زمان هم آن کلام نبود. بعد از آن هم این چند دسته برخورد کردن ها با این حرکت تا حدودی برای جریان دانشجویی گران تمام می شود. چون جریان دانشجویی چارچوب های دیپلمایک را هم برای خودش قائل نمی داند. با کسانی که در این جریان رفته بودند بهتر می شد برخورد کرد و حدأقل این مسأله جا می افتاد که این کار به لحاظ مبنایی کار درستی است. ولو اینکه ظاهر آن خوب نبود ولی چوب زدن بر سر انگلیس خیلی کار قشنگ و خوبی است حالا شاید بد چوب زدیم بر سرش ولی خدا خیرتان بدهد که این چوب را زدید. من فکر می کنم جای این بحث خالی می ماند یعنی آینده می گوییم کاش این را گفته بودیم. چون یک عده شاید با مبنای آن مشکل داشتند و یک عده هم می گفتند کاش این کار را نکرده بودند و اصلاً شاید بهتر از این می شد برخورد کرد.

 

محمد علوي: فرض می کنیم که این کار انجام گرفت و اشتباه هم بود. ولی بیش ترین اشتباه از جانب خود ما بچه دانشجوها و تشکلی ها بود که اگر هم آن را قبول نداشتیم هی می آمدیم و به جای  اینکه این قضیه را در خودمان حل کنیم تازه آن را پررنگ می کردیم. به نظر من این ضربه بود.

 

افزودن نظر

captcha
ارسال
انصراف

پربیننده‌ترین

مطلب دیگری نیست



این سایت با منابع شخصی راه اندازی شده است و حق تکثیر مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.